۱۳۸۷ فروردین ۱۱, یکشنبه

گودال

چند قورباغه از جنگلی عبور می‌كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه‌ها در كنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند كه دیگر چاره‌ای نیست، شما به زودی خواهید‌مرد.دو قورباغه، این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان كوشیدند كه از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه‌های دیگر، دائما به آنها می‌گفتند كه دست از تلاش بردارید. چون نمی‌توانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد.
بالاخره یكی از دو قورباغه، تسلیم گفته های دیگر قورباغه‌ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی‌درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد. اما قورباغه دیگر با حداكثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می‌كرد. بقیه قورباغه ها فریاد می‌زدند كه دست از تلاش بردار. اما او با توان بیشتری تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد.وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه‌ها از او پرسیدند:«مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟»معلوم شد قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فكر می‌كرده دیگران او را تشویق می‌كنند.

۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه

جملات قصار مسئولین

سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید.
آیتالله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.”

حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”

امام جمعه شیراز: “گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.”

شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: “بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.”

قرائتی: “ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.”
امام جمعه تبریز: “علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.”

آیت الله خزعلی: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.”
آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود.”
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: “رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد.”

بر شما باد خربزه !

پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ):
بر شما باد خربزه (676)؛ چرا كه در آن ، ده ويژگى است : خوراك است ؛ نوشيدنى است ؛ شست و شو دهنده است ؛(677) خوش بوكننده است ؛ مثانه را مى شويد؛ شكم را مى شويد؛ آب كمر را فراوان مى سازد؛ نيروى همبسترى را مى افزايد؛ سردى مزاج را از ميان بر مى دارد؛ و پوست را تميز مى كند.

۱۳۸۷ فروردین ۹, جمعه

بادمجان نخستين درختى كه به خداوند، ايمان آورد.

پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در خانه جابر بود. نزد ايشان بادمجان آوردند و ايشان خوردن آغازيد. جابر گفت : اين ، گرم است .فرمود: ((اى جابر! نه ! اين ، نخستين درختى است كه به خداوند، ايمان آورد. آن را در آب بجوشانيد و بپزيد و به روغن بياميزيد و نرم كنيد؛ چرا كه بر حكمت مى افزايد.

خواص بادمجان: برگرفته از دانش نامه احاديث پزشكي.

یک نکته

انسان ، تنها آفریده ای است که نمی خواهد همان باشد که هست .
البر کامو

۱۳۸۷ فروردین ۸, پنجشنبه

چنين گفت زرتشت

عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار.
از تنفر متنفر باش به مهرباني مهر بورز.
با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش.

شبي كه آيت الله خلخالي رقصيد!

روز اول دهه فجر امسال ،"محمد دلاوري" درانتهاي گزارشي كه تلويزيون پخش كرد گفت : بسياري از نكته هاي روز ورود امام همچنان ناگفته مانده است از جمله اينكه امام بعد از سخنراني تاريخي خود در بهشت زهرا چگونه به شهر بازگشت .و بدين ترتيب اولين نقطه سوال را در اين باره در ذهن من ايجاد كرد.دو سه شب پيش ، حاج "محمود مرتضايي فر" كه همه مردم به واسطه لقبي كه امام خميني به طنز به وي داد يعني "وزير شعار" ، او را مي شناسند ، در مراسمي كه در مسجد بانو مفتخر به مناسبت بزرگداشت دهه فجر برگزار شد ، به بيان چند خاطره ناگفته درباره انقلاب پرداخت و خوشبختانه به سوالي كه محمد مطرح كرده بود ، پاسخ و ذهن مرا از كاوش بيشتر نجات داد.اول از همه بگويم كه اين مسجد ، مسجدي است كه خود آقاي مرتضايي فرهر روز براي نماز خواندن به آنجا مي آيد و معمولا هم دوش به دوش همسرش و درحالي كه عبايي بر دوش خود دارد و با همه اهل اين محله قيطريه سلام و عليك مي كند به اين مسجد كوچك اما با صفا قدم مي گذارد و هر گاه كه روحاني جوان و خوش سخن آن نباشد ، به نيابت از او امام جماعت هم مي شود .در هر صورت ، آقاي مرتضايي فر گفت : پس از سخنراني حضرت امام در بهشت زهرا ، طبق برنامه ريزيهاي دقيقي كه در كميته استقبال كرده بوديم قرار بر اين بود كه ايشان مستقيما به مدرسه رفاه در پشت مجلس تشريف بياورند اما ساعتها گذشت و خبري از ايشان نشد. در اين مدت با توجه به جوي كه بختيار ايجاد كرده بود ، كم كم شائبه ها و شايعه هايي چون احتمال ربوده شدن ايشان يا حادثه اي ناخواسته و ناراحت كننده در اذهان همه كساني كه در مدرسه رفاه به انتظار ايشان نشسته بوديم شكل گرفت و هر كسي در گوشه اي ناراحت و مضطرب ومتاثر بود كه البته مرحوم آيت الله خلخالي "رحمت الله عليه" بيش از همه بيتابي مي كرد. ساعت از هشت شب گذشته بود كه حضرت امام تشريف آوردند و همه ما از خوشحالي اشك شوق مي ريختيم و صلوات مي فرستاديم ، اما آيت الله خلخالي كه بيش از همه از ديدن امام و سلامت كامل ايشان خوشحال شده و به وجد آمده بود ناخودآگاه با همان عبا و عمامه شروع كرد به رقصيدن در جلوي امام ! و امام هم از كار ايشان بشدت خنده شان گرفت و همين موضوع فضاي كل مدرسه رفاه را عوض و شاد كرد. "مرتضايي فر" سپس توضيح داد كه امام در مسير بازگشت ، مي خواهند كه ايشان را به بيمارستاني كه مجروحان و تير خوردگان حوادث انقلاب بيش از همه ، در آنجا باشند ببرند و به همين منظور ، ايشان را به بيمارستان هزار تختخوابي (امام خميني فعلي) مي برند و رهبر كبير انقلاب از بيماران و تني چند از مجروحان حوادث انقلاب عيادت مي كنند. سپس به منزل يكي از بستگان خود كه در آن حوالي زندگي مي كردند تشريف مي برند و پس از نماز مغرب و عشا به طرف مدرسه رفاه حركت مي كنند. وي دو خاطره ديگر هم نقل كرد از جمله اينكه : پس از چند روز از بازگشت امام خميني ، مليگرايان تلاش بسياري كردند تا از برگزاري ديدارهاي عمومي ايشان جلوگيري كنند. اما به محض اينكه حضرت امام فهميدند كه آنها چنين تصميمي دارند با تاكيد بيشتر فرمودند كه ديدارهاي عمومي ايشان ، هم براي آقايان و هم براي بانوان ، حتما بايد ادامه پيدا كند. آقاي مرتضايي فر همچنين خاطره ديگري را از روز ورود امام خميني نقل كرد و گفت : در هنگام سخنراني امام در بهشت زهرا ، من در جلوي صندلي ايشان نشسته بودم و وقتي كه ايشان با آن لحن قاطع درباره دولت بختيار فرمودند:" من توي دهن اين دولت مي زنم ، من خودم دولت تشكيل مي دهم ..." ، آنقدر اين جمله تاثير گذار بود كه من همانجا شروع كردم به دست زدن . و خيل جمعيت نيز به تيع من دست زدند. اما ناگهان متوجه شدم كه در محضر علما دست زدن خيلي جالب نيست و فوري تكبير گفتم و جمعيت هم به دنبال من "الله اكبر" گفتند و از همان لحظه بود كه تكبير گفتن براي تاييد اظهارات سخنرانان در كشور باب شد كه تا حالا هم اين رسم باقي مانده است .*** صحبتهاي حاج آقا مرتضايي فر در حالي تمام شد كه جمعيت زن و مرد حاضر در مسجد تازه مشتاق و تشنه شنيدن خاطرات او بودند. مردي كه صداي او را در نوارهاي سخنراني آيت الله شهيد مرتضي مطهري در قبل از انقلاب به عنوان مجري جلسه شنيده بودم و بعد از انقلاب ، با حال و هوايي كه شعار دادنهاي او در تهييج احساسات مردم در مراسم مختلف ايجاد مي كرد ، نام او را به قول حضرت امام خميني به عنوان "وزير شعار" جاودانه كرده است . او دو سه ماهي است كه جاي خود را به جوانترها داده است و البته ارائه تجربيات خود در اين مسير به آنان را ادامه مي دهد. مردي كه علي رغم صداي بلندش در شعارها ، دل نرم و بسيار مهرباني دارد و با اولين كلمه اي كه نام امام حسين يا يكي از ائمه اطهار"عليهم السلام" را تداعي كند اشكهايش جاري مي شود. منبع فردا

حضور زنان با سر تراشیده در فیلم سینمایی !

سمیه سپس به بهانه شیمی‌درمانی و ریختن موهای سرش، بدون حجاب در صحنه‌های فیلم حضور می‌یابد و تنها پوشش او مانتو است و از گردن به بالا کاملاً برهنه است و دیگر بیمار این بخش نیز که یک دختر است به همین صورت در صحنه‌های فیلم حضور یافته است
در این خصوص نظر برخی از مراجع معظم تقلید را جویا شدیم:
محضرمبارک مراجع معظم تقلید:سلام علیکم خانمی موی سرش را از ته می تراشد و بدون هیچ گونه روسری و پارچه ای که سر و گوش را بپوشاند در فیلم های سینمایی ایفای نفش می کند. حضور خانم ها با چنین وضعی در اجتماع چه حکمی دارد؟آیا تراشیدن موی سر باعث منتفی شدن حکم حجاب است؟
پاسخ آیت الله سیستانی (دام ظله): خیر
پاسخ آیت الله مکارم شیرازی (دام ظله): حجاب تنها مربوط به موی سر نیست، بلکه علاوه بر موی سر، خود سر را نیز باید بپوشانند. تنها گردی صورت و دستها تا مچ استثناء است.
منبع خبر: شیعه نیوز

آرماگدون چيست؟!

مهدويت:آرماگدون واقعه ايست كه مسيحيان باوردارند درآخرالزمان روي خواهد‌داد اين‌همان اتفاقي‌است كه مسلمين درظهورانقلابي حضرت مهدي(ع)به آن معتقدند.
خبرگزاري شبستان: امروزه بسيار اين لغت به گوش مي رسد و اين همه استعمال اين فكر را به ذهن متبادر مي كند كه معناي لغوي و اصطلاحي اين لغت چيست و چرا از آن براي نام فيلم ها، بازي هاي رايانه اي، كتاب ها استفاده مي شود؟"آرماگدون" نام واقعه ايست كه مسيحيان باور دارند در آخر الزمان روي خواهد داد. اين واقعه مانند همان اتفاقي است كه مسلمين و بالاخص شيعيان در باره ظهور انقلابي الهي براي برپايي عدالت و حكومت جهاني خداوند به آن معتقدند. هرچند كه در انجيل عهد جديد و عتيق خود كه ترجمه ايست تفسيري و موثق براي ايرانيان مسيحي شده كاليفرنيا نامي از آرماگادان نديدم ولي توصيف واقعه در سراسر عهد عتيق و بالاخص پس از كتاب دانيال نبي كه تفسير خواب «نبوكدنصر»، پادشاه بابل همزمان با سال سوم سلطنت «يهوياقيم» پادشاه يهودا (دانيال:1) و حدود سلطنت داريوش مادي فرزند خشايارشا كه حكومت مي كرد (دانيال:9) مي باشد به وضوح قابل رويت است. آرماگادان زماني است كه مي گويند تعبير خواب نبوكدنصر محقق ميشود. نبوكد نصر خواب هايي ديد كه بنا بر انجيل، جبرييل تعبير آن را بر دانيال چنين آورد كه در ذيل مي يابيد: «وقتي سعي مي كردم معني اين خواب را بفهم ناگهان وجودي شبيه انسان برابر من ايستاد و صدايي از آن سوي رودخانه اولاي شنيدم كه گفت: اي جبرئيل معني اين خواب را به دانيال بگو! پس جبرئيل بسوي من آمد و من وحشت كردم و رو به زمين افتادم. او به من گفت: «اي انسان خاكي آنچه ديدي مربوط به زمان آخر است.» در حاليكه او سخن مي گفت من بيهوش بر زمين افتادم. ولي او مرا گرفت و بلند كرد و گفت: «آمده ام تا بگويم در روزهاي سخت آينده چه پيش خواهد آمد. آنچه ديدي مربوط به زمان تعيين شده آخر است. آن قوچ دو شاخ را كه ديدي پادشاه ماد و پارس است. آن بز نر پادشاه يونان است و شاخ بلندي كه در وسط دو چشمش بود اولين پادشاه آن مملكت مي باشد. آن شاخي كه ديدي شكست و چهار شاخ ديگر به جايش درآمد به اين مفهوم است كه امپراطوري يونان چهار قسمت خواهد شد و هر قسمت پادشاهي خواهد داشت ولي هيچكدام به اندازه اولين پادشاه بزرگ نخواهند بود. در پايان سلطنت آنها وقتي شرارت آنها از حد بگذرد پادشاه ديگري به سلطنت خواهد رسيد كه بسيار ظالم و مكار خواهد بود. او قدرت زيادي كسب خواهد كرد ولي نه با توانايي خودش. او عامل تباهي و خرابي خواهد بود و هر طور بخواهدعمل خواهد نمود و دست به كشتار قدرتمندان و قوم مقدس خدا خواهد زد. با مهارت نقشه هاي خود را عملي خواهد كرد و با يك حمله غافلگيرانه عده زيادي را از بين خواهد برد. آنقدر مغرور خواهد شد كه بر ضد «سرور سروران» خواهد برخاست ولي سرانجام نابود خواهد گريد ولي نه با قدرت بشري. خوابي را كه درباره قرباني هاي صبح و عصر ديدي به وقوع خواهد پيوست. ولي تو اين خواب را مخفي نگهدار زيرا در آينده بسيار دور واقع خواهد شد. آنگاه من چند روزي ضعيف و بيمار شدم. سپس بپاخاستم و به كارهايي كه پادشاه به من سپرده بود مشغول شدم. ولي رويايي كه ديده بودم فكر مرا مشغول كرده بود زيرا درك آن مشكل بود.» البته گروه جديدي از مسيحيان بر اساس اين پيش بيني مذهب خاص خود را كه تقريبا هيچ ايدئولوژي جديدي ندارد در برابر مسيحيت تابع كشيشان قرار مي دهند. در يكي از كتابچه هاي اين گروه كه به «گواهان يهوه» معروفند آمده است: در نتيجه گواهان يهوه اگر چه مالياتشان را مي پردازند و از قوانين سرزمين محل سكونتشان اطاعت مي كنند اما در سياست در گير نمي شوند. اين گروه در انگليسي Jehovah\s Witnesses ناميده مي شوند. خلاصه اينكه «گواهان يهوه» معتقدند كه بزودي امپراطوري آمريكا و انگليس كه در خواب نبوكد نصر دو پاي مجسمه را نشان مي دهند از طرف خدا خواهند شكست همانطور كه سر مجسمه كه نمايشگر امپراطوري بابل و سينه آن بيانگر امپراطوري پارس و يونان و كمر آن نشانگر روميان است فرو خواهند ريخت و اين همان مجسمه دجال است كه به همراه موسيقي در ميان مردم زمان خود پرستش مي شوند.ه گروه جديدي از مسيحيان بر اساس اين پيش بيني مذهب خاص خود را كه تقريبا هيچ ايدئولوژي جديدي ندارد در برابر مسيحيت تابع كشيشان قرار مي دهند. در يكي از كتابچه هاي اين گروه كه به «گواهان يهوه» معروفند آمده است: در نتيجه گواهان يهوه اگر چه مالياتشان را مي پردازند و از قوانين سرزمين محل سكونتشان اطاعت مي كنند اما در سياست در گير نمي شوند. اين گروه در انگليسي Jehovah\s Witnesses ناميده مي شوند. خلاصه اينكه «گواهان يهوه» معتقدند كه بزودي امپراطوري آمريكا و انگليس كه در خواب نبوكد نصر دو پاي مجسمه را نشان مي دهند از طرف خدا خواهند شكست همانطور كه سر مجسمه كه نمايشگر امپراطوري بابل و سينه آن بيانگر امپراطوري پارس و يونان و كمر آن نشانگر روميان است فرو خواهند ريخت و اين همان مجسمه دجال است كه به همراه موسيقي در ميان مردم زمان خود پرستش مي شوند.منبع خبرگزاري شبستان

۱۳۸۷ فروردین ۵, دوشنبه

شگفت آورترین رویدادهای جهان


با پایان سال 2007 و آغاز 2008 میلادی شگفت آورترین رویدادهای جهان نیز اعلام شد.
بوی تعفن شدید آپارتمانی واقع در شهر کایزرسلاوترن آلمان نیروهای پلیس را برآن داشت تابا یقینی تام آمبولانسی را جهت نقل جنازه محتمل در آپارتمان خبر کنند اما با ورود به آپارتمان بوی تعفن پاهای مردی که در آپارتمان زندگی می می کرد، نیروهای پلیس را شگفت زده کرد.
يک شهروند زیمبابوه ای جهت رسیدن به امتحان راهنمایی و رانندگی به دزیدن یک اتوبوس عمومی اقدام کرد.یک شهروند چینی نیز برای حفظ سلامتی خود و به ویژه دستگاه گوارش،خوردن موش های زنده و مارمولک جنگلی به علاوه قورباغه های جوان را انتخاب کرد.این شهروند 66 ساله چینی مصرف حیوانات فوق به مدت 40 سال را از دلایل عدم نیاز وی به پزشک عنوان کرد.
مارک مک وان هنرمند انگلیسی نیز در اعتراض به برخورد نامناسب با سگها یک وعده ناهار خود را به خوردن گوشت مرده یک سگ اختصاص داد.
یک شهروند آلمانی نیز مادر مرده خود را به مدت دوسال رو صندلی ترک کرد.
ملکه زیبایی بولیوی نیزتوانست با استفاده از موی مصنوعی تاج زیبایی این کشور را برای دقایقی کسب کند اما پس از آگاهی مسوولان از این امر ازمسابقه اخراج وتاج را پس داد.
سال 2007 سال خوبی نیز برای بانوی تایلندی که 25 سال پیش به دلیل اشتباه سوار شدن در اتوبوسی راه خودرا گم کرد نیز سال خوبی بود چراکه این بانو پس از این مدت دوباره توانست خانواده خود را پیدا کند.
یک مشتری دائمی قهوه خانه ای در تکزاس نیز ارثیه ای 50 هزار دلاری همراه با ماشین پویک مدل 2000 را برای ملینا سلازار یکی از کارگران این قهوه خانه بر جای گذارد.سلازار که از اقدام مشتری دائمی 89 ساله قهوه خانه به شگفت آمده بود گفت: بنا به حدسم تنها دلیل این امر لبخند همیشگی من وهمچنین احترام به وی در هنگام حضور در قهوه خانه می تواند باشد.سلازار چند روزقبل ازآغاز سال جدید وبه هنگام آگاهی از ارثیه مذکور دریافت که پیرمرد در والتر سوردس یکی از سربازان جنگ جهانی بود.
دوچیز دردنیا صدا ندارد ننگ ثروتمند و مرگ فقیر؛ مرگ یک شهروند فقیر و گذشت 6 ساعت از این امر بر صندلی اتوبوس عمومی در کرواسی بدون آنکه کسی متوجه شود، نیز از شگفت آورترین رویدادهای 2007 و مصداقی برای این ضرب المثل بود.

۱۳۸۷ فروردین ۳, شنبه

آخرين کلمات

آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد
آخرين کلمات يک شکارچي: مامانت کجاست کوچولو؟
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بي خطره
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتي تا چند بشمرم؟
آخرين کلمات يک متخصص خنثي کردن بمب : اين سيم آخري رو که قطع کنم تمومه

فقط آنکه شلوارجین پوشیده بود کمکم کرد

چند سال پیش قرار شد برای تهیه زندگی نامه یکی از جانبازان که اسمش را هم به خاطر ندارم گفت و گویی با وی داشته باشم تا بر اساس اطلاعات اولیه ای که من از او می گیرم، شخص دیگری کتابش را بنویسد.با او در دانشگاه تربیت مدرس قرار گذاشتم و مدتی با هم گپ زدیم.این جانباز ویلچیرنشین در لابلای حرف ها و صحبت هایش به خاطره ای اشاره کرد که چنین است:
یکی از روزهایی که روی صندلی چرخدارم نشسته بودم و در خیابان های شهر حرکت می کردم، برای رفتن به آن طرف خیابان با مانعی روبرو شدم که امکان گذر از آن به تنهایی میسر نبود.باید کسی به من کمک می کرد تا بتوانم از مانع عبور کنم و به آن طرف خیابان بروم.من از کسی تقاضای کمک نکردم و منتظر عکس العمل افراد ماندم.خیلی ها بی تفاوت از کنارم رد شدند.بعضی ها نگاه نگاه می کردند و شاید زیر لب هم چیزی می گفتند اما باز هم کاری به من نداشتند.در همین فاصله، جوانی به طرف من آمد که اصلا" تصورش را نمی کردم که او بخواهد به من کمک کند. یک شلوار جین به پا داشت. موهای سرش به نظر عجیب و غریب بود. شاید از آن جنس جوان هایی بود که افراد حزب اللهی و انقلابی به او و امثال او توجهی ندارند و تصور می کنند از دین و مذهب و اخلاق و انسانیت فاصله گرفته اند. من هم در حین عبور او برای لحظه ای چنین تصویری از او در ذهن داشتم.درست در همین لحظه که به کنارم رسید، مرا خطاب قرار داد و گفت : کاری میتونم برات بکنم؟ به او گفتم : می خواهم بروم آن طرف خیابان.اگر زحمتی نیست کمک کن چرخم را از این مانع رد کنم . بقیه راه را خودم می روم.اما آن جوان نه تنها مرا از آن مانع رد کرد، بلکه تا آن طرف خیابان هم همراهم بود و مرا تنها نگذاشت. نکته جالب برایم حرفی بود که حین عبور از خیابان زد. او به من گفت : ما به شماها مدیونیم. اگر شماها نبودین شاید هرگز ما هم وجود نداشتیم. اگر این کشور هنوز هست و ما می تونیم در اون زندگی کنیم به خاطر مردانگی توست.
لینک این مطلب خاطرات سفرزندگی یک خبرنگار

۱۳۸۷ فروردین ۲, جمعه

گزارشگران صدا و سیما!

**آخرین باری که نوانکو کانو پیراهن ارسنال را پوشید کی بود؟آنچه مسلم است اینکه هواداران توپچی ها خاطره حضور مهاجم نیجریه ای در لندن را از یاد برده اند پیمان یوسفی در بازی ارسنال و واتفورد 40 دقیقه ادبایور را کانو خطاب کرد و وقتی او را در جریان تماس های تلفنی مردم قرار دادند گفت(واقعا عذر میخوام اسم این اقا ادبایور است کانو دیگر در ارسنال بازی نمیکند)
**در جریان بازی سپاهان و ذوب اهن در جام حذفی از یکی از داوران قدیمی کشور به نام عرب براقی تقدیر شد . پس از سوت پایان بازی عباس بهروان دوان دوان خودش را به او رساند و گفت :*بینندگان عزیز در خدمت زنده یاد (!) عرب براقی هستیم
***دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی 98بود داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفیع گفت:((و این هم سوت پایان بازی)) برزیلی ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد یک دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون انکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت ((حالا رونالدو صاحب توپ میشه ))
**اسکندر کوتی تهیه کننده برنامه ای بود به نام [جنگ فوتبال اروپا] اینکه او در این برنامه به جای پیر و جوان و پیرزن و کودک بحث میکرد به جای خود اما حکایت بررسی بازیهای لیگ هلند توسط کوتی را هرگز فراموش نمیکنیم . در جدول رده بندی اکثر تیم ها به صورت مخفف و با سه حرف اختصاری مشخص میشدند اما کوتی(ایند هوون)را تیم پی اس وی psv(اژاکس) را ای جی ایکسAjx معرفی میکرد
**در جام جهانی 1990تیم ملی ایتالیا گلزنی به نام سالواتوره اسکیلاچی رو کرد . در جریان برگزاری مسابقات هرکدام از گزارشگران به شیوه متفاوتی نام او را تلفظ میکردند. در یکی از بازیهای وقتی او دروازه حریف را باز کرد بهرام شفیع گفت((حالا اسکیلاچی ،اسکلاچی ،اشیلاچی،شیلاچی یا هر اسم دیگه ای داره من نمیدونم! به هر حال گل خودش را زد))
**در یکی از بازیهای تیم مراکش در جام جهانی 98 نام بازیکن این تیم به همراه پرچم قرمز رنگ مراکش روی صفحه تلویزیون حک شد. بهرام شفیع با هیجان فریاد زد ((بله،نفهمیدیم چی شد اما در هر صورت داور بازیکن مراکش را اخراج کرد و حالا این تیم باید ده نفره به بازی ادامه بده))
**در روزهایی که دانمارک تا مراحل پایانی جام ملت های 1992 پیش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازیکنان نه چندان مطرح این تیم را از هم میپرسیدند ، بهرام شفیع یکی دیگر از شاهکارهایش را رو کرد . مربی دانمارک دست به تعویض زد و کارگردان تلویزیونی نام بازیکن تازه وارد و بازیکن تعویضی را به همراه عبارت DENMARK روی انتن فرستاد شفیع اسم بازیکنی که به سمت نیمکت ذخیره ها حرکت میکرد را درست تلفظ کرد اما...(( و به جای او دن مارک وارد زمین میشه!))
**در جریان یکی از بازیهای پرسپولیس در فصل گذشته که پس از افطار برگزار میشد مجید خدایی کشتی گیر ملی پوش ایرانی در میان تماشاگران حاضر شده بود وقتی تلویزیون چهره او را به تصویر کشید عادل فردوسی پور گفت((این هم مجید خدایی کشتی گیر تیم ملی فوتبال ایران))
**عباس بهروان در حین گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان ((همان طوری که مشاهده میکنید شرایط جوی اصلا مناسب نیست. وزش باران و بارش باد امکان برگزاری یک بازی زیبا را از بین برده))
**بازی نیمه نهایی جام جهانی 94بین برزیل و سوئد برگزار میشد و باز هم عباس بهروانپشت میز گزارش نشسته بود.در دقیقه 9 ضربه مازینهو به تور کناری دروازه اصابت کرد و به اوت رفت ((توی دروازه ...توی دروازه..این گل میتونه نوید یک بازی پر گل و زیبا رو باشه برزیل 1 سوئد 0))البته پانزده دقیقه بعد جهانگیر کوثری که به عنوان کارشناس در استودیو حضور داشت گفت:((البته مثل اینکه ان توپ گل نشده بود .ضمن عذر خواهی از بینندگان عزیز بازی کماکان 0_0 دنبال میشه))
**اسکندر کوتی در حال گزارش بازی غیر زنده تیم ملی اتریش و یک تیم دیگر بود. بالای صفحه تلویزیون در محل مربوط به درج نام تیم ها و نتیجه بازی نام لاتین اتریش (Austria)درج شده بود و جناب گزارشگر این تیم را استرالیا خطاب میکرد.کار به جایی رسید که پس از پایان پخش این بازی ضبط شده مجری شبکه سه با اشاره به تماس های پر تعداد مردمی ضمن عذر خواهی ،اشتباه گزارشگر را تصحیح کرد.
**چلسی گل زد و جواد خیابانی در لا به لای فریادهایش گفت((بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند)) او بعدها این واقعیت را که در کل بریتانیا شهری تحت عنوان چلسی وجود ندارد پذیرفت. اما به عنوان اخرین دفاعیه اش مدعی شد چلسی نام محله ای در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به ان محله بوده است.مثل این می ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگوید((الان اهالی میدان استقلال سر از پا نمی شناسند))
**کریم باقری بازیکن ارمینا بیله فلد پشت یک ضربه ایستگاهی از فاصله 30-40 متری ایستاد و مزدک میرزایی که دو مانیتور را پیش روی خود داشت برای نواخته شدن ضربه لحظه شماری میکرد . یکی از مانیتور ها مربوط به پخش مستقیم و بدون تاخیر بود و دیگری با حدود 15-10 ثانیه تاخیر تصاویر مربوط به شبکه سه را روی انتن می فرستاد.کریم در مانیتور شماره یک ضربه را زد و گزارشگر با هیجان بسیار زیاد شوت او را استثنایی لقب داد .تماشاگر تلویزیونی اما هنوز باقری را در حالی که دست به کمر زده بود و دیوار دفاعی حریف را بر انداز میکرد میدید.عکس العمل مزدک خیلی جالب بود((البته این ضربه لحظاتی بعد زده شد))**این یکی را محمد دادکان به خاطر می اورد . قبل از اینکه رییس فدراسین فوتبال شود در یکی از برنامه های کارشناسی سیما با اجرای عباس بهروان شرکت کرد .مجری گفت((شما خیلی ساکت نشستین اقای کانداد ... ببخشید اقای دادکان))
**دوستان نزدیک هنوز اورا پولی اوف صدا میزنند داستان از این قرار است که ایشان پیش از انکه این واژه Play off سر زبان ها بیفتد لغت فارسی ان را در جایی خوانده بود و در جریان یکی از گزارش هایش گفت((اگر همین نتیجه حفظ شود سرنوشت در بازی پولی اوف مشخص خواهد شد.
**این یکی فوتبالی نیست اما خیلی قشنگه . یدالله اعتصامی در جریان گزارش مستقیم یکی از جدال های داخلی در حالی که از نمایش پسر یکی از کشتی گیران قدیمی به وجد امده بود تصمیم گرفت احساسش را در قالب یک بیت شعر بیان کند((پسر کو ندارد نشان از پدر ...نشاید که نامش نهند آدمی!!!))البته بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند قدیم ها مصراع دوم این بیت ((تو بیگانه خوانش نخوانش پسر))بوده
**بازی پرسپولیس و تراکتور سازی بود.تابلوی تعویض بالا رفت و غلام حسین دین محمدی قصد داشت برای تراکتور وارد زمین شود .جواد خیابانی اما ناگهان تمام تماشاگران تلویزیونی را در جای خود میخکوب کرد ((حالا غلام حسین دین محمدی برادر بزرگتر رسول خطیبی وارد زمین میشه )) او بعد ها مدعی شد نسبت خانوادگی حسین و رسول خطیبی و سیروس و غلامحسین دین محمدی را قاطی کرده.
**تمام دنیا مهاجم یوگسلاو تیم ایندهوون را ماتیو کژمان صدا میزنند اما از انجایی که جنگ فوتبال اروپا قوانین خاص خودش را دارد و املای لاتین او Kazmen بود اسکندر کوتی در عرض یک دقیقه هشت بار گفت ((ماتیو کازمن))ان روزها کاظمیان هنوز معروف نشده بود وگرنه میشد احتمال داد که این دو بازیکن را با هم اشتباه گرفته.**و دفتر داستان های شیرین سوتی های گزارشگران را با خاطره ای ازگزارش غلامعلی پیر ایرانیدر زمان برگزاری مسابقات دسته فوق سنگین وزنه برداری بازی های اسیایی دوحه می بندیم((حالا،حسین رضا زاده وزنه 205 کیلو متری را بالای سر می برد ))این مورد البته از رادیو انتخاب شده بود

روایتی بر سرودن شعر علی ای همای رحمت

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
به جز از علی که آرد پسری ابولعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان
چو علی که می تواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را
به دوچشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی فضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را :
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را »
زنوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟
گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید .
چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .
مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است .

۱۳۸۷ فروردین ۱, پنجشنبه

اگر در كربلا قزاق بودي/ حسين بي‌ياور و تنها نبودي !!!

ذیلا قسمتی از مقاله( رضاخان باني جوك‌سازي عليه شماليها) از سایت شمال نیوز تقدیم میگردد:

ساختن جوك‌هاي مستهجن و توهين‌آميز درباره شماليها تاريخچه چندان طولاني نداشته و به دوره رضا شا ه بر مي‌گردد.
زماني كه رضاشاه در مقام سردار سپه بود و مقدمات به قدرت رسيدن خود را فراهم مي‌كرد جهت بهره‌برداري از احساسات مذهبي مردم در مراسم سينه‌زني تاسوعا و عاشورا شركت مي‌كرد.
در اين مراسم قزاقها و تعدادي از طرفداران سردار سپه شعار مي‌دادند: اگر در كربلا قزاق بودي / حسين بي‌ياور و تنها نبودي مردم گيلان كه هنوز خاطره دمكراسي و فضاي آزادي را كه در منطقه وجودداشت از ياد نبرده بودند، نمي‌خواستند باقيمانده دستاوردهاي مبارزات‌شان زير چكمه قزاقها لگدكوب شود.
گيلانيها كه تجارب شركت فعال در جنبش مشروطيت (نيروي اصلي تسخير تهران به سركردگي سپهدار اعظم تنكابني را گيلانيها تشكيل مي‌دادند) و همچنين تلاشهاي استقلال‌طلبانه و آزاديخواهانه شان در جنبش جنگل به رهبري ميرزا كوچك خان و سپس تشكيل اولين دولت جمهوري در گيلان، را پشت سر گذاشته بودند فريب تبليغات آزاديخواهي و ميهن‌پرستي دروغين قزاقها كه عموماً تحت كنترل افسران روسيه تزاري و سپس انگليسيها بودند را نخورده و در دوره‌اي كه همه جاي ايران شعار: اگر در كربلا قزاق بودي/ حسين بي‌ياور و تنها نبودي سرداده مي‌شد در رشت مردم طي تظاهرات مي‌خواندند: اگر در كربلا قزاق بودي/ عبا و كفش، از حسين ربودي كه بعدها اين بيت در جريان «كشف حجاب» به شكل زير هم خوانده مي‌شد: اگر در كربلا قزاق بود/ حجاب را از سر زينب ربودي مي‌گويند رضا شاه از آن موقع كينه رشتي‌‌ها را به دل گرفته و همه جا با توهين از ‌آنها ياد مي‌كرد.............

متن کامل:
http://www.shomalnews.com/index.php?view&sid=4083

اجی مجی لاترجی

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك Qm2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و......... اجي مجي لا ترجي و آقا 92 ساله شد!

منبع : گوگلین
http://forum.googlen.ir/showthread.php?tid=730&pid=1253#pid1253

استفتائات !

استفتا از آيت الله تبريزى
سوال :
آيا باد معده پاك است ؟
اگر به مرور زمان رنگ لباس عوض شود , چطور ؟
جواب:
بسمه تعالى باد معده پاك است هر چند به مرور زمان رنگ لباس تغيير كند ,واللّه العالم

اوه مای گاد

یکی داشت می گفت اوه مای گاد؛ این غذاش واندر فول بود .
من همین اواخر دسامبر یک ناگت سیب زمینی کورن داگ خوردم اونم در اتمسفری که
دیزاینش واقعا.............
. گفتن استاد میشه اسمتون رو بفرمایین؟
. گفت بله؛ صفدر چمباتمه هستم!!
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
یه روز توی یه بوتیک وسط یه پاساژ توپ؛ چند تا فروشنده ی جوون که خیلی احساس
باحالی می کردن دیدن یکی که سر و وضعش شبیه دهاتی هاست داره میاد
گفتن بچه ها اسگلش کنیم بخندیم.
طرف وارد مغازه شد و پرسید اینجا شما چی می فروشین؟
بچه با حالها گفتن الاغ!
طرف پرسید ببخشید جز خودتون الاغ دیگه ایی واسه ی فروش ندارین!؟
منبع یادداشتهای یک وبلاگر

شهر هرت

یک مطلب جالب از یک نویسنده ناشناس!!!
شهر هرت کجاست ؟
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب !
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن !
شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه !
شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه :‌ دوباره لاف زدی !؟
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی اززندگی و فرزند و همسر ندارند !
شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند !
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند !
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسرانشان را ندارند !
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر!
شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت !
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد !
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند !
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه آشپزخانه است و بهش می گن مروارید در صدف !
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سرکار تا کار کنن و پول تاکسیشونو در بیارن !
شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه ، مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند !
شهر هرت جایی است که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن !
شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری !
شهر هرت جایی است که موسیقی حرام است ، حرام !
شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا ، خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن !
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه !
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه !
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی !
شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند ، مگر چند مورد انگشت شمار !
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی !
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است !
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی ، اما همسرتو نه !
شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه : نمی دونم هر چی بابام بگه !
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رودعوت می کنی و شام میدی تا برن و کلی پشت سرت حرف بزنن !
شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگراینکه از یک طرفش بیفتی ! شهر هرت جایی است که .......
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

استاد عشق

بخش خلاصه شده ملاقات با اينشتن از کتاب استاد عشق به قلم ايرج حسابي پسرپروفسور حسابی:
پروفسور حسابي چند نظريه مهم در علم فيزيک داشتند که مهمترين و آخرين آنها نظريه بي نهايت بودن ذرات بود , در اين ارتباط با چندين دانشمند اروپايي مکاتبه و ملاقات مي کنند و همه آنها توصيه مي کنند که بهتر است که بطور مستقيم با دفتر پروفسوراينشتن تماس بگيرد بنابراين ايشان نامه اي همراه با محاسبات مربوطه را براي دفتر ايشان در دانشگاه پرينستون مي فرستند بعد از مدتي ايشان به اين دانشگاه دعوت ميشوند و وقت ملاقاتي با دستيار اينشتن برايشان مشخص ميشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ايشان گفته مي شود که براي شما وقت ملاقاتي با پروفسور اينشتن تعيين مي شود که نظريه خود را بصورت حضوري با ايشان مطرح کنيد , پروفسور حسابي نقل مي کنند که وقتي براي اولين باربا بزرگترين دانشمند فيزيک جهان آلبرت اينشتن روبه رو شدم ايشان را بي اندازه ساده , آرام و متواضع يافتم و البته فوق العاده مودب و صميمي! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتي من وارد شدم با استقبالي گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اينکه پشت ميزش بنشيند کنار من روي مبل نشست , نظريه خود را در ارتباط با بي نهايت بودن ذرات براي ايشان توضيح دادم ، بعد از اينکه نگاهي به برگه هاي محاسباتي من انداختند ، گفتند که ما يکماه ديگر با هم ملاقات خواهيم کرد يکماه بعد وقتي دوباره به ملاقات اينشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسي که در فيزيک تجربه اي دارم مي توانم به جرات بگويم نظريه شما در آينده اي نه چندان دور علم فيزيک را متحول خواهد کرد باورم نمي شد که چه شنيده ام , ديگر از خوشحالي نمي توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضيح دادند که البته نظريه شما هنوز متقارن نيست بايد بيشتر روي آن کار کنيد براي همين بهتر است به تحقيقات خود ادامه دهيد من به دستيارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختيار شما بگذارند, به اين ترتيب با پي گيري دستيار و نامه اي با امضا اينشتن بهترين آزمايشگاه نور آمريکا در دانشگاه شيکاگو امکانات لازم را در اختيار من قرار داد و در خوابگاه دانشگاه نيز يک اتاق بسيار مجهز مانند اتاق يک هتل در اختيار من گذاشتند , اولين روزي که کارم را در آزمايشگاه شروع کردم و مشغول جابجايي وسايل شخصي بر روي ميزم و کشوهاي آن بودم , متوجه شدم يک دسته چک سفيد که تمام برگه هاي آن امضا شده بود در داخل يکي از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد ريس آزمايشگاه بردم و مسله را توضيح دادم , ريس آزمايشگاه گفت اين دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نيازمنديهاي تحقيقاتي خود را بدون تشريفات اداري تهيه کنيد اين امکان براي تمام پژوهشگران اين آزمايشگاه فراهم شده است , گفتم اما با اين روش امکان سو استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پيشرفت ما از اين اعتماد در مقابل خطا هاي احتمالي همکاران خيلي ناچيز است

آسيب شناسي فك و فاميل


۱ - خاله
معناي لغوي: خواهر مادرمعناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.غذاي مورد علاقه: آش كشك.ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است.. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.
2- عمه
معناي لغوي: خواهر پدرمعناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل:
۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته....
۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره...
۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي.
۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها:
شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام!)داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.
۳- دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه.
اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد.
پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد.
4- عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها:
زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد،
دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.

قبل از ازدواج...... بعد از ازدواج......!

یک مطلب از انجمن عشق سرا :
قبل از ازدواج......
مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم
زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
. . .
بعد از ازدواج.......
متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!

لطیفه امریکایی ها برای ایرانی ها


در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد. او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌اي روبرو شد؟
چهل نفر ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي‌زدند كه پس اين مردك چرا مغازه‌اش را باز نمي‌كند.

خدا خر را آفرید

خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد...
خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد...
خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی بود.میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!!و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد…!!!و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست

لنزهای رنگی و حکم شرعی آن!!

محضر مبارک مراجع معظم تقلید سلام علیکم سوال : متداول شده است که لنزهای رنگی به چشم میچسبانند آیا اینگونه آشکار شدن در برابر مردان نامحرم جایز است؟ آیت الله خامنه ای: جواب: اگر عرفاً زینت محسوب شود، باید از نامحرم بپوشاند
آیة الله مظاهری: جواب:حرام است.
آیة الله بیات زنجانی: جواب: جایز نیست
منبع خبر: پایگاه اطلاع رسانی مرجعیت شیعه

استخدام

آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه‌اش را به گردنش بسته بود و لباس پلوخورى‌اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش‌هاى مدير شركت جواب بدهد .آقاى مدير شركت ، به جاى اين كه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين‌جيم بكند ، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سوال پاسخ بدهد . سوال اين بود : " شما در يك شب بسيار سرد و توفانى ، در جاده‌اى خلوت رانندگى مي‌كنيد ، ناگهان متوجه مي‌شويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس به انتظار رسيدن اتوبوس اين پا و آن پا مي‌کنند و در آن باد و باران و توفان چشم به راه معجزه‌اى هستند . يكى از آن‌ها پيرزن بيمارى است كه اگر هر چه زودتر كمكى به او نشود ممكن است همان جا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر ، صميمى‌ترين و قديمى‌ترين دوست شماست كه حتا يك بار شما را از مرگ نجات داده است ، و نفر سوم دخترخانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته‌ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كدام‌يك را سوار ماشينتان مى‌كنيد ؟؟ پيرزن بيمار ؟؟ دوست قديمى ؟؟ يا آن دختر زيبا ؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد ، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى برنده شود و به استخدام شركت در آيد. مي‌دانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار مي‌كرديد ؟؟و اما پاسخ آقاى جك : آقاى جك گفت : من سوييچ ماشينم را مي‌دهم به آن دوست قديمى‌ام تا پيرزن بيمار را به بيمارستان برساند ، و خودم با آن دخترخانم زيبا در ايستگاه اتوبوس مي‌مانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند .
منبع نيکولوپاگانيني!!

۱۳۸۶ اسفند ۲۴, جمعه

سر از خاك بردار و ايران ببين

نقل است كه چون عبدالله خان ازبك، خراسان را متصرف شد، بر سر قبر رستم آمد و اين بيت را خواند:
سر از خاك بردار و ايران ببين
بكام دليران توران زمين
وزير او گفت: رستم جوابى دارد، اگر مرخص باشم، عرض كنم .
گفت: بگو . گفت: رستم در جواب مى‏گويد:
چو بيشه تهى ماند از نره شير
شغالان به بيشه درآيد دلير
چو بيشه ز شيران تهى يافتند
سگان فرصت روبهى يافتند

اينجا هم همينطور

پيرمرد روي نيمكت نشسته و كلاهش را روي سرش كشيده بود و استراحت ميكرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد:هي پيري ! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟گفت: مزخرف !پيرمرد گفت: اينجا هم همينطوربعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد.پيرمرد باز هم از او پرسيد :مردم شهر تو چه جوريند؟گفت: خب ! مهربونند.پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور !

شام آخر

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند. روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد. وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم! "مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند." -پائولو كوئيلو

ما قبر رضا شاه را مثقال مثقال کندیم

ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول ، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود . اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن شاه، مي خواست او را در بازگشت به ايران كمك كند ؛ ولي ما مي خواستيم به او نشان دهيم كه ديگر در ايران هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد.
ما آن روز به سپاه رفتيم و فرزند رشيد اسلام، آقاي عباس دوزدوزاني ، سرپرست سپاه ، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما در حدود دويست نفر ، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم .من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم براي مردم سخنراني پرشوري كردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم ، پس از انقلاب اسلامي به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان اسلام ، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان و ... را تحمل نمايند .بايد به هر وسيله كه شده ، مقبره هاي سردمدارن كفر و الحاد تخريب شود .
با صدور فرمان حركت بسوي مقبره پهلوي ، مردم بسيج شدند . آنها در همان دقايق اول خيلي تلاش كردند ، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه بيل و كلنگ بر آن كارگر نيست . البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده وبوديم. از طرف ساختمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند. يكي سنگ ها را مي شكست ، ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد . سر انجام كار به گريدر و بلدوزر هم كشيد .
ساعت ، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند ، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم ، ولي كم كم كار جدي شد و جناب مير سليم ، سرپرست وزارت كشور نامه ای رسمی مرقوم و اعلام نمود که دستور از طرف شورای انقلاب و شخص آقای بنی صدر است و شما باید به هر نحو که شده دست از تخریب بردارید وگرنه مجبوریم طبق مقررات با شما عمل کنیم ، یعنی شما را توقیف کنیم. من دیگر دیدم جای تامل نیست لذا گفتم که: به آقاي بني صدر بگوييد، هرچه مي خواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اینجا هستیم و تا مقبره را با خاک یکسان نکنیم از اينجا خارج نخواهیم شد.
ما از فرداي آن روز با توجه به اتفاقاتي كه افتاده بود و مقالات درج شده در روزنامه ها ، باز به كار خود مشغول شديم مردمي كه به زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند ، با شعارهاي خود ما را تاييد مي كردند . تعداد بي شماري از مردم تهران براي كمك آمده بودند وفرياد مي زدند : مقبره هرچه زودتر بايد تخريب شود .
شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند . ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل عادي، بدان كارگر نبود . سرانجام ، ما مجبور شديم كه با ديناميت ، مقبره را به تدريج خراب كنيم . هر روز مهندسين و كارشناسان تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز ار بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور کامل تخریب شد . بعد از تخريب صداي شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است .ما در جواب آقاي بني صدر در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست ، بلكه تبعيت از آراي ملت است.بعدا هم امام امت در بيانات خود، تخريب مقبره را تاييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.
ما نه تنها مقبره رضا خان را با خاك يكسان نكرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي و فضل الله خان زاهدي و منصور و ديگر سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. همچنین دستور دادیم که سنگ قبر ناصرادلین شاه را بکنند،]اما[هر چه مقبره رضا خان را بيشتر مي كنديم، حتي اثري از استخوانهاي او هم بدست نيامد. بعدا معلوم شد كه شاه هنگام فرار ، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا در يك جاي امن نگهداري مي شود .
خاطرات آیت الله خلخالی

فتوای جنجالی: بوسه دختران و پسران اشکالی ندارد

فتوای جدید یک متفکر اسلامی به نام جمال البنا از کشور مصر در خصوص حلال بودن بوسه بین دختران و پسران جوان" در اماکن عمومی بحث و جدال گسترده ای را در بین مجامع علمی و دینی مصر ایجاد کرده است. به گزارش پارسینه به نقل از العربیه؛ "البنا" درباره جواز حلیت بوسه بین دختران و پسران جوان در شبکه ماهواره ای الساعه با بیان این دلیل فتوا داد که، (بوسه بین دختران و پسرانی که با یکدیگر ازدواج نکرده اند) از سستی بشر است. در اسلام این مسئله ضمن "اشتباهات" وارد شده است. این اشتباهات، گناهان کوچکی هستند که با کارهای نیک از بین می روند. وی همچنین به با اشاره به فتوای خود به العربیه گفت: به ما واجب است که نسبت به واقعیتی امکان تجاهل به ان در این عصر فعلی نیست شناخت پیدا کنیم. در واقعیت این عصر کنونی، بسیاری از دختران پسران جوان توانایی ازدواج را ندارند. این درحالی است که آنان در شرایطی هستند که بسیاری از عوامل خارجی که باعث تحریک غریزه جنسی می شود بر ایشان سایه گسترانده است. غریزه جنسی ای که خداوند در انسان بنا نهاده است. وی مدعی شد: ما نباید این مشکل را دست کم بگیریم و کوچک بدانیم. فلا یکلف الله نفسا إلا وسعها، و این فتوا به معنای دعوت به فساد نیست. البنا همچنین بالا رفتن سن ازدواج، زیاد شدن مشکلات آن و بیکاری را از مسائلی عنوان کرد که باعث این گناهان کوچک مثل بوسه زدن است، می شود. برخی از علمای الازهر البنا را متهم به انتشار فحشا از طریق این فتوا کرده و خواستار برگشت وی از این نظر شده اند. جمال قطب که یکی از بزرگان دانشگاه الازهر و رئیس سابق بخش فتوای این دانشگاه بوده است به شدت به البنا اعتراض کرده و گفت: این گفتار سبب نشر فحشا و مسائلی کنترل ناپذیری خواهد شد. گفتنی است صدور فتاوی جنجال برانگیز از سوی مرکز الازهر که عمدتا با قصد سازگاری بین دین و دنیای جدید صورت می گیرد، اخیرا افزایش خاصی پیدا کرده است، بطور مثال اخیرا دکتر عزت عطیه استاد و رئیس بخش حدیث در دانشگاه الازهر گفته بود که برای جلوگیری از خلوت یک زن و یک مرد نامحرم در محل کار، "زن می تواند به همکار مرد خود شیر بدهد تا آنها باهم محرم شوند!
منبع پایگاه خبری تحلیلی پارسینه