۱۳۸۶ اسفند ۲۴, جمعه

اينجا هم همينطور

پيرمرد روي نيمكت نشسته و كلاهش را روي سرش كشيده بود و استراحت ميكرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد:هي پيري ! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟گفت: مزخرف !پيرمرد گفت: اينجا هم همينطوربعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد.پيرمرد باز هم از او پرسيد :مردم شهر تو چه جوريند؟گفت: خب ! مهربونند.پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور !

هیچ نظری موجود نیست: