۱۳۸۷ تیر ۷, جمعه

حجاب

پديداري حجاب مربوط به رويدادي است كه در سال پنجم هجري موجب نزول آيه 53 از سوره احزاب شد:
اي مومنان وارد حجره هاي پيامبر نشويد مگر آنكه اذن دهد و بر سر سفره
طعامش دعوت كند. درآنحال هم نبايد زودتر از وقت آمده و بظروف غذا چشم
انتظار گشاييد بلكه موقعي كه دعوت شده‌ايد بياييد و چون غذا تناول
كرديد زود متفرق شويد نه آنجا براي سرگرمي و انس بسخن راني پردازيد كه
اينكار پيغمبر را آزار ميدهد و او بشما از شرم اظهار نميدارد ولي خدا از
گفتن حق شرم نمي كند و هرگاه از زنان رسول متاعي ميطلبيد از پس پرده طلبيد
كه اين كارتان براي آنكه دلهاي شما و آنها پاك بماند بهتر است و نبايد
هرگز رسول خدا را ( در حيات) بيازاريد و هرگز پس از وفات او با همسرانش
ازدواج مكنيد. اين كار نزد خدا (گناهي) بسيار بزرگ است.
آيه حجاب در حجله خواب شب
عروسي محمد با زينب دختر حجش و براي حفظ خلوت و مانع ورود فرد سوم
«نازل شده» - اين فرد انس بن مالك يكي از اصحاب پيامبر بود.
طبري، در كتاب خود توضيحات انس را اينگونه ذكر كرده است:
پيامبر با زينب، دختر حجش، عقد كرده بود. قرار شده بود من
عده‌اي را براي شام دعوت كنم. عده زيادي آمدند. آنها شام
خوردند…پس از مدتي پيامبر گفت:«به مهماني خاتمه بده».
زينب در گوشه اتاق نشسته بود. او زن زيبايي بود. پاسي از شب گذشته بود و
همه مهمانان بجز سه نفر كه هنوز نشسته و مشغول گفت و گو بودند، آنجا را
ترك كرده بودند. پيامبر كه ناراحت شده بود اتاق را ترك كرد، به اتاق عايشه
رفت و با او سلام و احوالپرسي كرد. عايشه از او پرسيد:«همسر جديد
شما چطور است؟»او به اتاق همه همسرانش به همين ترتيب سر زد و دوباره
به اتاق زينب برگشت. درآنجا ديد كه آن سه نفر هنوز مشغول صحبت هستند.
پيامبر (ص) بسيار مودب و خوددار بود. وي به سرعت آنجا را ترك كرد و دوباره
به اتاق عايشه رفت. سرانجام، بخاطر نمي‌آورم توسط من يا فرد ديگري به
پيامبر (ص) گفته شد كه آن سه نفر بالاخره آنجا را ترك كردند. آن حضرت به
اتاق زينب برگشت. يك پا را در اتاق گذاشت و پاي ديگرش را بيرون نگهداشت و
در اين حالت پرده‌اي ميان خود و من كشيد. آيه حجاب در اين لحظه نازل
شد.

اصالت زبان

اگر استکان و سماور روسی, نعلبکی یونانی , کاسه عربی , بشقاب و قابلمه و قاشق ترکی و دیس فرانسوی رو از ما بگیرن
که از گشنگی می میریم!!!!

سندروم

به کودکم اجازه دادم هر ژانگولری می‌تواند اجرا کند. از خوردن کف خمیر ریش گرفته تا استفاده از کف دستش به عنوان ظرف ژله.

در حریم امن دوستان می‌شود از این کارها کرد بدون نگرانی. نگرانی از سوتفاهم یا نگاه عاقل اندر سفیه.نگرانی این که بخواهند والد‌انه
سرزنشت کنند یا کل وجود تو را تا حد همین کله معلق زدن‌ها تنزل دهند.
اساساً دوستان چنین کسانی‌اند. یا چنین کسانی باید باشند.

چقدر دروغگو شديم

يک وقتهايي مسئله فقط جواب پس دادن بود.الان اصلاً سئوالي در کار نيست.
محکمه‌اي نيست که بخواهي از خودت دفاع کني.زماني به خودت مي‌آيي
که زندگي‌ات سر هيچ و پوچ زير و رو شده.

۱۳۸۷ تیر ۶, پنجشنبه

خدا

و من ياد گرفته‌ام از خدا تشكر كنم كه دعاهايم را با «نه» يا « حالا نه» پاسخ دهد
او مي‌گذارد كه سختي‌هاي زندگي را تجربه كنيم تا
درس‌هايي بياموزيم كه در هيچ شرايط ديگري نمي‌توانستيم ياد
بگيریم.
نقل از كتاب "من + لبخند = خدا

بزرگواری

بزرگواری آن است که هر گز از بالا به کسی نگاه نکنی مگر آن که بخواهی او را از زمین بلند کنی.

۱۳۸۷ خرداد ۲۵, شنبه

لحظه ها

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند " . علی شریعتی

۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

روضه حضرت زهرا

در كنار سفارت عثماني ( سفارت تركيه) در تهران مسجدي بوده كه مامورين سفارت كه سني مذهب بوده اند در آن مسجد صبحها نماز مي‎خوانده اند، در اين مسجد يك شيخي هر روز صبح روضه حضرت زهرا(س) و اينكه خليفه دوم در را به پهلوي حضرت زهرا زد و... مي‎خوانده، يك كسي مي‎گويد من گفتم اينكه اين شيخ هر روز اين روضه را در اينجا مي‎خواند يك چيزي بايد باشد، آمدم و به او گفتم شيخنا، شما روضه ديگري بلد نيستيد بخوانيد هر روز صبح اين روضه را مي‎خوانيد؟ گفت چرا، گفتم پس چرا هر روز اين روضه را مي‎خواني ؟ گفت من يك باني دارم روزي پنج ريال به من مي‎دهد مي‎گويد اين روضه را در اين مسجد بخوان من هم مي‎خوانم، گفتم مي‎شود اين با نيت را به من معرفي كني ؟ گفت بله، يك دكاندار در همين خيابان است . آن شخص مي‎رود با آن دكاندار رفاقت مي‎كند بعد مي‎گويد شما چطور شده كه هر روز در اين مسجد روضه حضرت زهرا (س) مي‎گويي بخوانند؟ مي‎گويد يك كسي روزي دو تومان به من مي‎دهد كه در اين مسجد روضه حضرت زهرا خوانده شود، من پانزده ريال آن را برمي دارم و پنج ريال را مي‎دهم به اين شيخ روضه بخواند، بعد تعقيب مي‎كند ببيند كه باني اين روضه چه كسي است، معلوم مي‎شود روزي بيست و پنج تومان از سفارت انگليس مي‎دهند كه صبحها روضه حضرت زهرا (س) در اين مسجد كه در كنار سفارت عثماني است خوانده شود و بازار جنگ شيعه و سني هر روز گرم باشد! -خاطرات آيت الله منتظرى جلد یک - صفحه ۸۲

۱۳۸۷ خرداد ۲۰, دوشنبه

سنگ تراش

روزي سنگ تراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت مي كرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد مي شد در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند است و آرزو كرد مانند بازرگان باشد.
در يك لحظه، او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد. تا مدت ها فكر مي كرد كه از همه قدرتمند تر است. تا اين كه يك روز حاكم شهر ازآنجا عبور كرد، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بازرگان، مرد با خودش فكر كرد: كاش من هم يك حاكم بودم، آن وقت از همه قوي تر مي شدم.
در همان لحظه او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد. در حالي كه روي تخت رواني نشسته بود همه مردم به او تعظيم مي كردند. احساس كرد كه نور خورشيد او را مي آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشيد چقدر قدرتمند است. او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند.
پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت. پس با خود انديشيد كه نيروي ابر از خورشيد بيشتر است، و تبديل به ابري بزرگ شد.
كمي نگذشته بود كه بادي آمد و او را به اين طرف و ان طرف هل داد.
اين بار آرزو كرد كه باد شود و تبديل به باد شد ولي وقتي به نزديكي صخره سنگي رسيد ديگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت با خود گفت كه قوي ترين چيز در دنيا، صخره سنگ است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد.
همان طور كه با غرور ايستاده بود. ناگهان صدايي شنيد و احساس كرد كه دارد خرد مي شود. نگاهي به پايين انداخت و سنگتراشي را ديد كه با چكش و قلم به جان او افتاده است.

۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه

عاشقانه‌ترين نامه‌ يك فقيه

«تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است. فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد... ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله.»
فروردين‌ماه 1312 هجري شمسي
http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-517.aspx

اگر محمدرضا پهلوي به نصيحت‌هاي امام خميني گوش مي‌كرد

«آقا من به شما نصيحت مي‌كنم. آي آقاي شاه اي جناب شاه من به تو نصيحت مي‌كنم دست بردار از اين كارها. آقا اغفال دارند مي‌كنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروي همه شكر كنند... خدا مي‌داند كه مردم شاد بودند براي اينكه [رضاخان] پهلوي رفت. من نمي‌خواهم تو اين‌طور باشي! نكن. من ميل ندارم تو اين طور بشوي، نكن... نصيحت مرا بشنو آقا! 45 سالت است شما. 43 سال داري، بس كن، نشنو حرف اين و آن را يك قدري تفكر كن يك‌قدري تامل كن. يك‌قدري عواقب امور را ملاحظه كن! يك‌قدري عبرت ببر از پدرت... والله اسرائيل به درد تو نمي‌خورد. قرآن به درد تو مي‌خورد.» 13 خرداد 1342

۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه

رضاشاه

زندگاني خصوصي رضاشاه به قدري نظم داشت كه حتي آب خوردن و سيگار كشيدن وي از روي ساعت و دقيقه بود.

مثلاً هر وقت به ساعت خود نگاه مي‌كرد، پيشخدمت مي‌فهميد كه در اين دقيقه گيلاس آبخوري يا فنجان مخصوص چاي را بايد بياورد.

او چهار ساعت بعد از نصف‌ شب بيدار شده و لباس پوشيده آماده مي‌شد قبل از سلطنت به وسيله اسب يا درشكه و بعد از سلطنت (كه قدري پير و شكسته شده بود) سوار اتومبيل شده و هر روز به يكي از سربازخانه‌ها و مؤسسات ارتش سركشي مي‌كرد و آخرين مؤسسه‌اي را كه بازديد مي‌نمود دانشكده افسري بود.

بعضي از اوقات سرزده وارد طويله‌هاي ارتش شده و با دستمال خود به پشت اسبها كشيده اگر خوب تيمار و شستشو نشده بودند مهترها را با دست خود شلاق مي‌زد.

وقتي از بازبيني‌هاي نظامي فراغت حاصل مي‌كرد ساعت پنج و نيم بعد از نصف شب بود آن وقت سيني ناشتائي و يك منقل پر از آتش در جلو او حاضر و پس از صرف صبحانه همانطور با لباس ساعتي استراحت مي‌نمود.

ساعت هفت صبح رئيس شهرباني را مي‌پذيرفت و در همين ساعت بود كه پايه‌‌هاي ديكتاتوري خود را قدري مستحكم‌ تر مي‌نمود.

گزارشهاي جنايتكارانه در همين ساعت به عرض مي‌رسيد و اوامر سهمگين كه احياناً متضمن نابود ساختن عائله‌ها و افراد بيگناه بود در همين ساعت صادر مي‌گرديد.

من مي‌گويم كه منشاء آن اعمال خونين از همان گزارش‌ها سرچشمه مي‌گرفت ديگران مي‌گويند كه آن اعمال خود ناشي از (اوامري) بود كه در همين ساعت صادر مي‌گرديد.

من مي‌گويم گناهكار شهرباني بود مردم مي‌گويند رضا شاه ـ ولي آينده نزديك كه تاريخ قضاوت عادلانه خود را آشكار خواهد ساخت گناهكار حقيقي به چنگ خواهد آمد.

ساعت هشت، آن ساعت شوم و سبعيت را پشت سر گذاشته، شاه در پشت ميز خود قرار مي‌گرفت در اين ساعت رئيس ستادو سران لشگر بار مي‌يافتند. در اين ساعت يك سرباز خشك با زيردستان خود تماس يافته و هر روز يك دستور جديدي براي تكميل قدرت نظامي ايران صادر مي‌شد…

ساعت نه يا هيئت‌وزرا و يا يكي دو نفر وزير در دفتر شاه حضور مي‌‌يافتند بيشتر از همه، وزير دارائي و راه و پيشه و هنر و كشاورزي احضار و كمتر روزي مي‌گذشت كه يكي از اين وزرا مورد عتاب و فحش‌كاري قرار نگيرند.

چه فرقي مي‌كند… ‌آن روز اين وزراء كار نمي‌كردند و از شاه فحش مي‌خوردند ولي امروز نيز كار نمي‌كنند و از ملت «جرائد» فحش تحويل مي‌گيرند.

ساعت ده رئيس د فتر مخصوص شرفياب و گزارشات و عريضه‌هاي واصله را به عرض مي‌رسانيد.

رئيس‌دفتر مخصوص نيز مي‌دانست كه از «ياسا» و قواعد مخصوصي كه شاه براي جميع امور وضع كرده است نبايد تجاوز نمايد.

او مي‌دانست كدام يك از عريضه‌هاي واصله را بايد تماماً به عرض رسانيده وكدام يك را به طور خلاصه گزارش داده و به مراجع مربوطه به امضاء‌خودش ارسال دارد.

بعضي از اين مراسلات مايه خوش‌بختي يك خانواده شده و برخي از آنها دودمان يك عائله را به باد مي‌داد ‌ولي براي رئيس دفتر مخصوص تفاوتي نداشت او مثل يك ماشين بي‌روح وظيفه خود را با نهايت درستي و بي‌نظري انجام مي‌داد.
ساعت ۱۱ شاه به دفتر حسابداري املاك و اموال شخصي خود مي‌رفت… واي به حال اين دفتر اگر يك روز چكهائي به مبلغ كلان به عرض نرسانيده و در حساب مخصوص نمي‌گذاشت و واي به حال آن دفتر كه اگر يك روزي كمتر از روز قبل چك تحويل مي‌داد!

هيچ دفتر حسابداري بدين نظم و ترتيب و سادگي و كم‌خرجي در ايران وجود نداشت!

درآمد اين دفتر كمتر از نصف ماليات ايران نبوده ولي عده اعضاي آن تقريباً يك هزارم اعضا وزارت دارائي بود!

سرساعت دوازده كه شاه به ساعت خود نگاه مي‌كرد، سفره ناهار او كه از هر فرد عادي‌ ساده‌تر بود حاضر و شاه بلادرنگ در سر ميز خود نشسته و تنها ناهار صرف كرده و پس از مختصر تفريح بعد از غذا و دو ساعت استراحت دوباره ساعت چهار بعد از ظهر در باغ قصر سلطنتي قدم زده و مشغول رتق و فتق امور كشور مي‌گرديد.

ساعت شش بعد از ظهر سه دست تخته نرد با سرلشكر نقدي بازي مي‌كرد و به او متلك مي‌گفت ساعت هشت شام مي‌خورد و ساعت ۹ مي‌خوابيد.

در تمام دوره بيست ساله خداوندگاري رضاشاه زندگاني خصوصي وي بدون ذره‌اي تغيير و تبديل بدين منوال گذشت.گويا از يگانه چيزي كه اين مرد تاريخي لذت مي‌برد كار و ثروت بود و بس.
http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=107689

فقیر بودن

فقیر بودن یعنی وقتی بچه هایت در مورد چیزهایی که در تلویزیون میبینند سوال می کنند و تو عصبانی میشوی!!.

نامه ای از ویكتور هوگو

قبل از هر چیز برایت آرزو میكنم كه عاشق شوی ،
و اگر هستی ، كسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از كسی نیابی.
آرزومندم كه اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
كه دست كم یكی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم كه دشمن نیز داشته باشی......
نه كم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
كه دست كم یكی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا كه زیاده به خود غره نشوی .

نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن كافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با كسانی كه اشتباهات كوچك میكنند ........
چون این كار ساده ای است ،
بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میكنند .....
و با كاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا كه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش كنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یك
سهره گوش كنی ، وقتی كه آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراكه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم كه دانه ای هم بر خاك بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یك درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یكبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینكه روشن كنی كدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
كه اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...

اگر همه اینها كه گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو كنم ...

ویكتور هوگو

۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه

کریس دی‌برگ

در پی سفر کریس دی‌برگ، خواننده ایرلندی که در تهران معروف‌تر از ایرلند است، وی مورد استقبال شدید قورمه‌سبزی، فسنجان، گز، پسته، مانتو، روسری، دماغ عمل‌کرده، لنز سبز، ماچ، موچ، پرچم، دود، چلوکباب سلطانی، دوغ، کوبیده، گوجه فرنگی و ترشی لیته قرار گرفت.

کریس دی‌برگ گفت: «امنیتی که در تهران است، در لس آنجلس و لندن هم نیست.» وی پس از بازدید تهران گفت: «هیچ وقت فکر نمی‌کردم همه فارسی بلد باشند.»

۱۳۸۷ خرداد ۱۶, پنجشنبه

شعريک بچه آفريقايي

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟

منقول است که....!!

ملائکه عطر و بوی خوش و پاکیزگی وضو و غسل را دوست دارند و هر جا بوی خوش باشد متوجه آنها می شوند و از ظلمت و جای متعفن بدشان می آید ولی شیاطین و اجانین جاهای تاریک و محل های متعفن را دوست دارند و در گلخن حمام و جاهای کثیف جن فراوان است .
_ جایی که معصیت شود فرشته وارد نمی شود ولی جن در آن جا زیاد و فراوان است.
_ در خانه ای که سگ باشد فرشته گریزان است ولی جن به آن خانه وارد می شود.
_ در جایی که مجسمه و عکس صاحب روح باشد فرشته وارد نمی شود ولی جن داخل می گردد.
_ در اتاقی که جنب و حایض باشد فرشته وارد نمی شود.
_ در خانه ای که آلات موسیقی باشد فرشته داخل نمی شود.
_ ملائکه لباس سفید , قرائت قرآن و منزل امام و ولی خدا را دوست دارند.
_ جن ها از سخن چینی مسرور و خوشحال می شوند.
_ فرشتگان از زنهای محجبه مسرور و شاد می گردند و منازلی که چنین زنهایی دارند جن از خانه بیرون می رود.
_ جن به زنهای بدون مقنعه و روسری اگر چه در منزل باشند علاقه دارد البته اصناف کفار از جن.
_ ملائکه از موجودات عالم بالا و عالم ملکوت می باشند و جن ها از موجودات عالم پائین هستند.
_ جنس ملائکه از نور است ولی جنس جن از آتش خالص است.
_ فرشتگان غذا نمی خورند و ازدواج هم نمی کنند ولی جنیان هم غذا می خورند و هم ازدواج می کنند.
_ جن ذریه دارد ولی ملائکه ذریه ندارند.
_ ملائکه گناه و تخلف امر پروردگار را نمی کنند بخلاف جن که گناه و تخلف از امر الهی می کنند.
_ فرشتگان مرگ , شرک و رفتن به جهنم ندارند ولی جن ها مرگ دارند شرک دارند و ستم کاران آنها به جهنم می روند.
_ شیطان و جن دشمن انسان و بشر بوده و هستند ولی ملائکه نه تنها دشمن انسان نبوده بلکه بر آدمیان استغفار می کنند و از درگاه پروردگار حکیم طلب آمرزش برای آنان می کنند.

ماهي گير روستايي

بازرگان موفق و ثروتمند ،از يك ماهي گير شاد كه در روستايي در مكزيك زندگي مي كرد و هرروز تعدادكمي ماهي صيد مي كرد و مي فروخت پرسيد : چقدر طول مي كشد تا چند تا ماهي بگيري ؟
ماهي گير پاسخ داد: : مدت خيلي كمي

بازرگان گفت : چرا وقت بيشتري نمي گذاري تا تعداد بيشتري ماهي صيد كني؟

پاسخ شنيد: چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافي است .

بازرگان متعجب پرسيد : پس بقيه وقتت را چيكار مي كني؟

ماهي گير جواب داد: با بچه ها يم گپ مي زنم . با آن ها بازي ميكنم . با دوستانم گيتار مي زنم .

بازرگان به او گفت : اگر تعداد بيشتري ماهي بگيري مي تواني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد آن
قايق هاي ديگري خريداري كني آن وقت تعداد زيادي قايق براي ماهيگيري خواهي داشت .

بعد شركتي تاسيس مي كني و اين دهكده كوچك را ترك مي كني و به مكزيكوسيتي مي روي و
بعدها به نيويورك وبه مرور آدم مهمي مي شوي .
ماهي گير پرسيد : اين كار چه مدتي طول مي كشد و پاسخ شنيد : حدودا بيست سال .


و بازرگان ادامه داد: در يك موقعيت مناسب سهام شركتت را به قيمت بالا ميفروشي و اين كار ميليون ها دلار نصيبت مي كند.

ماهي گير پرسيد : بعد چه اتفاقي مي افتد ؟
بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگيت فرا مي رسد . به يك دهكده ي ساحلي مي روي براي تفريح ماهي گيري ميكني . زمان بيشتري با همسر وخانواده ات مي گذراني و با دوستانت گيتار مي زني و خوش ميگذراني.

ماهي گير با تعجب به بازرگان نگاه كرد
اما آيا بازرگان معناي نگاه ماهي گير را فهميد؟

حکم فقهی تزوج انسان با جنیان!!!

حکم فقهی تزوج انسان با جنیان این است که علما در این باره اختلاف نموده اند عده ای گفته اند : جایز نیست زیرا ختلاف جنسی موجب امتناع است و بعضی دیگر گفته اند : ان النهی عن نکاح الجن )) پیامبر نکاح جن را نهی نموده که این نهی شامل کراهت هم می شود . بعضی از مشاهیر علمای اهل بیت و جماعت می گویند : با بودن شرایط نکاح بین جن و انس ازدواج مانع ندارد و جایز است!!!!.

معنی نام کشورهای جهان


آذربایجان :آتورپاتکان{نگهدار آتش}(فارسی/ دری)

آرژانتین :سرزمین نقره(اسپانیایی)

آفریقای جنوبی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)

آفریقای مرکزی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی)

آلبانی: سرزمین کوهنشینان

آلمان :سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی – ژرمنی)

آنتیگوا و باربودا :

آندورا :

آنگولا :از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود

اتریش : شاهنشاهی شرق (ژرمنی)

اتیوپی : سرزمین چهره سوختگان (یونانی)

ارمنستان : سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح`ع`(فارسی/ دری)

ازبکستان : سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری)

اسپانیا : سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)

استرالیا : سرزمین جنوبی (از لاتین)

استونی : راه شرقی (ژرمنی)

اسرائیل : جنگیده با خدا (عبری)

اسکاتلند :سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین)

افغانستان :سرزمین قوم افغان(دری فارسی)

اکوادور :خط استوا (اسپانیایی)

الجزایر :جزیره ها(عربی)

السالوادور :رهایی بخش مقدس(اسپانیایی)

امارات متحده عربی :شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)

اندونزی :مجمع الجزایر هند(فرانسوی)

انگلیس :سرزمین قوم آنگل(ژرمنی)

اوروگوئه :شرقی

اوکراین :منطقه مرزی(اسلاوی)

ایالات متحده امریکا :از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی

ایتالیا : شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)

ایران : سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی دری)

ایرلند : سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی)

ایسلند : سرزمین یخ (ایسلندی)

باهاما : دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)

بحرین : دو دریا (عربی)

برزیل : چوب قرمز

بریتانیا : سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)

بلژیک : سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده.

بنگلادش : ملت بنگال (بنگلادشی)

بنین :

بوتان : تبتی تبار

بوتسوانا : سرزمین قوم تسوانا

بورکینافاسو : سرزمین مردم درستکار (از زبانهای موره –دیولا)

بولیوی : از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین

پاپوا گینه نو :

پاراگوئه : این سوی رودخانه

پاکستان : سرزمین پاکان

پاناما :جای پر از ماهی(زبان کوئِوا )

پرتغال : بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)

پورتوریکو : بندر ثروتمند (اسپانیایی)

تانزانیا :این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است

تایلند :سرزمین قوم تای

ترکمنستان : سرزمین ترک مانندها

ترکیه : سرزمین قویها (ترکی با پسوند عربی)

جامائیکا : سرزمین بهاران

جیبوتی : شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار)

چاد : دریاچه ( زبان بورنو)

چین :سرزمین مرکزی(چینی)

دانمارک : مرز قوم `دان `

دومینیکن : کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)

روسیه : کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی`راؤش` )

روسیه سفید (بلاروس ):درخشنده(روس) سفید(روسی)

رومانی : سرزمین رومی ها

زلاند نو :زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)

ژاپن : سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)

سریلانکا : جزیره باشکوه (سنسکریت)

۱۳۸۷ خرداد ۱۵, چهارشنبه

چارلي چاپلين

چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن. قلبت را خالي نگه دار .اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد وبه تو نياز دارم.

۱۳۸۷ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

گاندی

هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده ، دست کسی را بفشارید

بلبلان خاموش و خر در عرعر است

دق لاگ
زمانی این مثل گفته می شود که فردی لیاقت و شایستگی انجام دادن امری را نداشته باشد و او را به انجام دادن و ریاست آن کار گمارند