«آقا من به شما نصيحت ميكنم. آي آقاي شاه اي جناب شاه من به تو نصيحت ميكنم دست بردار از اين كارها. آقا اغفال دارند ميكنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروي همه شكر كنند... خدا ميداند كه مردم شاد بودند براي اينكه [رضاخان] پهلوي رفت. من نميخواهم تو اينطور باشي! نكن. من ميل ندارم تو اين طور بشوي، نكن... نصيحت مرا بشنو آقا! 45 سالت است شما. 43 سال داري، بس كن، نشنو حرف اين و آن را يك قدري تفكر كن يكقدري تامل كن. يكقدري عواقب امور را ملاحظه كن! يكقدري عبرت ببر از پدرت... والله اسرائيل به درد تو نميخورد. قرآن به درد تو ميخورد.» 13 خرداد 1342
۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر