۱۳۸۷ مرداد ۲۵, جمعه

نوشته ای از: رند عالم سوز

اگر مي‌دانستم كدام شاعر شير پاك خورده‌اي براي اولين بار زن
را به گل تشبيه كرده، به نمايندگي از جامعه‌ي شعرا، به خدمتش
مي‌رسيدم، حسابي! اصولا چه ضرورتي دارد كه اين گوهر گران‌بها به
يك شيء نازك‌بين و خودخواه تشبيه گردد كه در ادامه هي مجبور به
مطابقت دادن ساير اجزاي اين دو با هم بشويم؟ اگر اين تشبيه نبود، بار
بزرگي نيز از دوش شاعران بينواي بعدي برداشته مي‌شد.


مصراع تكميلي: چرا شاعر (ولو كم‌عقل يا عاقل) كند كاري كه باز آرد پشيماني؟!
يكي
از شاعران كه خيلي دلش مي‌خواست نامش فاش شود ولي ما بنا به دلايل
فني و ادبي، نامش را لو نمي‌دهيم، در تكميل و تاييد فرمايشات بنده
عرضه داشته‌اند كه:


بيت: "دلبري دارم كه از گل بهتر است ... صورتش از برگ گل نازك‌تر است"
در
اينكه خانم‌ها كلا از گل بهترند، شكي نيست. بر منكرش لعنت! پس چه
نيازي است كه شاعر، يارش را به ضرب و زور با گل مقايسه كند؟! گل به محض
قرار گرفتن در معرض باد، عمرش به باد مي‌رود و فاتحه! قطعا طرف راضي
نمي‌شود كه با گل، كه معمولا عمر كوتاهي نيز دارد، مقايسه گردد.




در راستاي اين بيت معروف كه:
"خشت اول چون نهد معمار كج ... تا ثرياش مي‌رود ديوار كج" ،

عرض مي‌شود كه چنانچه اين تشبيه ناميمون اتفاق نمي‌افتاد،
عده‌ي قليلي از جماعت محترم نسوان در طي فرايند چشم و هم‌چشمي
با اين موجودات رنگ و وارنگ، هزاران بلا بر سر خود و اطرافيان خود
نمي‌آوردند!




با توجه به رسالتي كه براي خودمان قائليم، برخي آفات ناشي از تشبيه زن به
گل (يا بالعكس) را برمي‌شمريم، باشد تا چراغ راه آيندگان گردد:






1-
گل‌ها اصولا باريك‌اندام و قلمي تشريف دارند. اين تشبيه باعث
مي‌گردد كه بانوان محترمه لا اقل براي حفظ حرمت شاعران هم كه شده،
مدام در پي حفظ وجه شبه خويش با گل‌ها و كاهش وزن و باريك‌سازي
اندام خويش باشند. از اين رهگذر، هزار و يك بلا نصيب اهل خانه‌شان
مي‌گردد كه كمترين آن گرسنگي كشيدن اهل بيت به بهانه‌ي رژيم
درماني خواهد بود!






2-
چاقي و لاغري افراطي هر دو ناپسند و مذموم‌اند و ما در اينجا، با
عنايت به تعبير "خير الامور اوسطها"، هر دو را بشدت محكوم مي‌نماييم.
چنانچه بانوان گرامي جهت دستيابي به تناسب اندام، از روش‌هاي طبيعي
پيشگيري از چاقي نظير تنظيم حجم و نوع غذا، روي آوردن به انواع
ورزش‌هاي ارزان، فرح‌بخش و نشاط انگيز و ... استفاده نمايند،
اتفاقا مورد تاييد بزرگان اين حوزه (منجمله خود نگارنده‌ي قلمي!) نيز
مي‌باشد. مشكل اصلي روي آوردن اين طيفِ عموما كم تحرك، به
روش‌هاي پرهزينه و پر خطري مانند رژيم‌درماني، جراحي‌هاي
موضعي معروف به ليپوساكشن، استفاده از كمربندهاي لاغري و قرص‌هاي
جوراجور است! برخي از ايشان معتقدند كه: بكشيد و خوشگلم كنيد! متاسفانه
درد اينجاست(علي‌الخصوص دردهاي بعد از اعمال جراحي)! كه بخش عظيمي از
سرمايه‌هاي جوامع مصروف اين روش‌هاي نوظهور مي‌شود.
درحالي‌كه با يك برنامه‌ريزي ساده‌ مي‌توان از اين
اسراف و تبذير جلوگيري نمود. شاعر اهل دلي(!) در اين باب مي‌فرمايد:


بيت تودل برو(!): نه آنقدر خور كز دهانت در آيد ... نه آنقدر كز ضعف جانت در آيد!


3-
برهمگان روشن است كه يك‌رنگي، بر دو رنگي و چند رنگي برتري دارد. گل
جماعت، خيلي علاقه‌مند به رنگ عوض كردن است و حتي‌المقدور
هرجايش را به رنگي در مي‌آورد. زيست‌شناسان معتقدند كه يكي از
دلايل هجوم پروانه‌ها و زنبورها به گل‌ها، عشق به رنگ و لعاب
اين جماعت خاردار است كه غالبا نيز باعث آزار و اذيتشان مي‌شود. به
تعبير شاعر:


"عشق‌هايي كز پي رنگي بود... باعث آسيب فرهنگي بود"!
متاسفانه
تعداد اندكي از زنان و دختران اين تشبيه را خيلي جدي مي‌گيرند، در
تقليد از اين چند رنگي مذموم، اقدام به صاف‌كاري و نقاشي سر و صورت
مي‌نمايند. اين رنگ‌ها و بتونه‌هاي صنعتي سلامتي را دچار
مخاطره مي‌نمايند و همچنين آثار اجتماعي فراواني دارد. به تعبير ديگر
آرايش‌هاي غليظ و تبرج‌آميز بعضي خانم‌ها، برخي از حيوانات
آدم‌نما را متوجه اين زرق و برق مصنوعي كرده و متاسفانه در
پاره‌اي موارد نيش زنبورهاي درشت بي‌مروت، به ايجاد جراحاتي در
جنس مؤنث و آزار و اذيت وي منجر مي‌گردد. شاعر در اين‌باره
مي‌فرمايد: خود كرده را تدبير نيست!


بيت كاربردي (من‌درآوردي): زنبور سراغ زن‌ بور آمد و نيش ... زد بر وي و در رفت و گرفتش ره خويش!!




4- از چند
رنگي صورت هرچه بگوييم كم است! حتي بعضا ديده مي‌شود كه برخي از
بانوان، موي سر و يا ناخن دست و پايشان را به بوم نقاشي تبديل
مي‌كنند. جل‌الخالق! هنوز چشم‌مان به رنگ مو و مش‌هاي
مختلف سوزني و استخواني و ... عادت نكرده كه مي‌بينيم حضرت بانو، هر
لاخ گيسوي خود را به رنگي در ‌آورده است! هرقدر هم كه در راستاي
تبيين خط مشي و استراتژي شعري‌مان به ‌ايشان مي‌گوييم:


بيت اصلاحي: زن نبايد به فكر مش باشد ... مش همين پنج ماه و شش باشد!
براي
اين ذوق و شوق ما، تره هم خرد نمي‌كنند! مبادا كه در فرايند
تره‌خردكني، به طراحي و نقاشي ناخن‌شان آسيبي برسد! يادش بخير
زماني كه براي موي سپيد حرمت قايل بودند! چرا كه اعتقاد عمومي بر اين بود
كه:
"موي سپيد را فلكم رايگان نداد ... اين نسيه را به نقد جواني خريده‌ام".




5- با توجه
به تفاوت موجود بين عطر گل‌هاي مختلف، جماعت اناث نيز علاقمند است كه
هر دم به عطري معطر شود! غافل از اينكه در قاموس طبيعت، گل‌ها دم به
ساعت عطرشان را عوض نمي‌كنند! في‌الواقع برخي مردان
ضعيف‌النفْس قوي النفَس(!)، با سوءاستفاده از ضرب‌المثل "هر گلي
يك بويي دارد"، با تقويت حس بويايي خود درصدد بوييدن گل‌هاي مختلف
برمي‌آيند و در اين راستا به گفته‌ي سعدي تأسي مي‌جويند كه:


بيت: "هر گل نو كه در جهان آيد ... ما به عشقش هزاردستانيم".
فلذاست
كه بوي ناخوشايندي از افعال قبيح اين حضرات (و در اينجا حشرات!)، به مشام
متعلقه‌شان مي‌رسد و باعث بروز درگيري‌هاي متعدد
مي‌گردد. منتقدان معتقدند كه اين اعمال بودار لاكردار، بوي خون
مي‌دهد! سرنوشت "ژنرال دوگل" مرحوم، گواه خوبي براي اين ادعاست! حافظ
(عليه‌الرحمه) لابد يك چيزي مي‌دانسته كه گفته:


بيت: بوي شير از لب همچون شكرش مي‌آيد ... گرچه خون مي‌چكد از شيوه‌ي چشم سيهش!!




6- اصولا
جاي گل‌ در باغچه يا گلدان است. خوراكش نيز آب، آفتاب و خاك (ترجيحا
خاك غني‌سازي شده با انواع كود!) است. گل در عمر كوتاهش، سعي
مذبوحانه‌اي در تلطيف فضاي اطرافش دارد. غافل از اين كه مثل مرغ، در
عروسي و عزا سرش را مي‌برند. البته سرنوشت گل‌هاي حاضر در مراسم
شادي، به مراتب بهتر از بينواياني است كه به مراسم عزا مي‌روند. زيرا
بر طبق يك رسم نانوشته، پرپر كردن گل‌ها در مراسم عزاداري، شدّت تألم
صاحب گل يا صاحب‌عزا را بيشتر به رخ مي‌كشاند و گل‌هاي
بي‌گناه را زودتر راهي ديار نيستي مي‌كند!


شاعر در سوگ‌سرودي براي خويش مي‌فرمايد: "از خاك برآمديم و در خاك شديم"
درحالي‌‌كه
بانوان عزيز اصولا در همنشيني با خاك (خصوصا از نوع غني‌سازي
شده‌اش!) مشكلات اساسي دارند. مولوي در تكميل اين فرمايش
مي‌فرمايد: "جسم خاك از عشق بر افلاك شد". دو مصراع اخير، به
منزله‌ي مشت نمونه‌ي خروار بوده و تفاوت ريشه‌اي بين اين
دو جنس را نشان مي‌دهد. فلذا جماعت بانوان از اين منظر هيچ تشابهي با
گل نداشته و صد سال سياه هم نمي‌خواهند كه داشته باشند!








7- يكي ديگر
از خشت‌هاي كج اين ديوار، ناميدن دختران به اسم گل‌ها و گياهان
است! اگرچه در بدو تولد دختركان زيبا و دوست‌داشتني، والدين مربوطه
خيلي خوش‌خوشانشان مي‌شود كه به گلي ناچيز، افتخار بدهند و نامش
را بر روي دختر دلبندشان بگذارند، اما آينده‌نگري حكم مي‌كند كه
در اين‌باره جانب احتياط را بيشتر رعايت بنمايند. في‌المثل
دختركي كه غنچه يا شكوفه ناميده مي‌شود، وقتي به سن جواني، ميانسالي
و پيري برسد، ديگر به سختي مي‌تواند وجه تسميه‌اش را حفظ
‌كند! چه كسي تا كنون غنچه 70-80 ساله ديده است؟! اين‌طور
مي‌شود كه آمار استفاده از وسايل و ابزارآلات آرايشي سير
سرسام‌آوري پيدا مي‌كند. علي‌ايحال، نام‌گذاري به اسم
گل‌ها، به مراتب بهتر از استفاده از اسامي حيوانات براي فرزندان است!
بالشخصه نام نرگس، نسترن و نيلوفر را (اگرچه اين آخري در مرداب
مي‌رويد) به نام‌هايي نظير آهو، پروانه و پرستو ترجيح
مي‌دهم! كج سليقگي است ديگر!








8- سري كه
درد نمي‌كند را دستمال نمي‌بندند. چنانچه اين تشبيه
نمي‌بود، بسياري از جسارت‌ها نيز به ساحت پاك زنان و دختران روا
داشته نمي‌شد. برخي از پيشينيان كه نسب‌شان به دوران جاهليت
مي‌رسد، با تكيه بر پيش‌زمينه‌ي بند فوق‌، جايگاه تنگ
و تاريكي مثل قبر را براي جنس مؤنث قايل بوده‌اند. بطوري‌كه
بعضا زنده به گور كردن دختران را امري واجب مي‌دانسته‌اند. بعض
ايشان حتي پا را فراتر گذاشته و نسبت به تئوريزه كردن اين ديدگاه خشونت
آميز اقدام نموده‌اند. لابد يكي از دلايل اين تزهاي ادبي(!)،
برگرداندن گل و مشبه‌به آن به اصل خود يعني خاك است!


بيت: "زن و اژدها هردو در خاك به ... جهان پاك از اين هر دو ناپاك به"
خلط
مبحث هم حدي دارد، زن كجا و اژدها كجا؟‌ علي‌رغم تمام احترامي
كه شخصا براي "فردوسي" بزرگ قائلم، اما نسبت به اين‌طور
تنگ‌نظري ايشان نقد جدي دارم. اگر نام‌برده با دلبرشان مشكلي
داشته‌اند، اين دليل نمي‌شود كه همه‌ي زنان را با يك چوب
برانند و حكم كلي صادر بفرمايند. باز گلي(!) به گوشه‌ي جمال مولوي كه
در مقام دلداري ما برآمده و مي‌گويد:


بيت اصلاحي: شرح اين "ابيات" و اين خون جگر ... اين زمان بگذار تا وقتي دگر!




9- به هر
تقدير، اگر خشت اول را فردوسي يا اسلافش كج نمي‌نهادند، برخي
شاعرنماها نيز به اين فكر نمي‌افتادند كه براي اين موضوع،
مضمون‌هاي لوس و خنكي مانند بيت زير كوك نمايند:


بيت: "گر بميرد دختري از قبر او رويد گلي ... گر بميرند دختران دنيا گلستان مي‌شود"

هیچ نظری موجود نیست: