۱۳۸۷ مهر ۲, سه‌شنبه

چگونه يك متن ديپلماتيك را ترجمه كنيم


گفته هاي علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي را دچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد.



علی لاريجانی: " با نشان دادن « لولو» ی شورای امنيت، مردم ايران رو به قبله نمی شوند " .




ترجمه نيوزويك:


علی لاريجانی گفته است كه اگر شورای امنيت مثل موجوداتی كه بچه ها را می
ترسانند ظاهر شود، مردم ايران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی كشند.




ترجمه نشريه اسپانيايی ال پائيس:


علی لاريجانی گفت كه اگر شورای امنيت چيز ترسناكی را هم به ايرانيان نشان دهد، باز هم مردم ايران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.




ترجمه نشريه فرانسوی اومانيته:


علی لاريجانی گفت كه دراز كشيدن ايرانيان به سوی مركز اعتقادات مسلمانان
بستگی به اين دارد كه آنها از موجودات افسانه ای بترسند، اين يك داستان
ايرانی است

 http://forum.iranproud.com/showthread.php?t=188002 

۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه

مرسی

بسي رنج برديم در اين سال سي كه رنج برده باشيم فقط. مرسي.

http://bolts.blogspot.com/2008/09/blog-post_8556.html

۱۳۸۷ شهریور ۲۶, سه‌شنبه

خان زند

مردي به دربار خان زند مي رود
و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند. سربازان مانع ورودش
مي شوند. خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي
پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را
به حضورش ببرند.


مرد به حضور خان زند مي رسد. خان از وي مي پرسد كه چه شده است اين چنين ناله و فرياد مي كني؟


مرد با درشتي مي گويد دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم.


خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟


مرد مي گويد من خوابيده بودم.


خان مي گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟


مرد در اين لحظه پاسخي مي دهد آن چنان كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود .


مرد مي گويد : چون فكر مي كردم تو بيداري, من خوابيده بودم!!!


۱۳۸۷ شهریور ۱۸, دوشنبه

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

معين کرمانشاهی