۱۳۸۷ آبان ۱۷, جمعه

آینده ی زیبا

منبع:بی مخاطب

دوستم در حال تحصیل
در دکترای یک رشته ی سخت مهندسیه. مادر بزرگش از ایران چند وقت
یه بار بهش تلفن می زنه و می گه: "آخه درس خوندن به چه دردت می خوره؟ بسه
این قدر درس خوندی. برگرد بیا ایران و ازدواج کن. اگر بیای این جا خیلی
خوب می شه. حداقل اگه با شوهرت دعوات شد می تونی وسایلت رو جمع کنی و بری
خونه ی پدرت. یعنی یه جایی هست که بری!"


یعنی درست رو ول کن و بیا ایران و شوهر کن و بعد که دعواتون شد (که حتمن می شه)٬ خونه ی بابات در دسترسه!

هیچ نظری موجود نیست: