مشخصات اينجانب و همسر آينده ام (آمريکايی وار)
نظر به عزم راسخی که برای اقدام به يک ازدواج کاملاً قانونی دارم ، و با توجه به اين نکته که هيچ ازدواجی بدون مشارکت جنس مونث امکانپذير نيست، خاضعانه در نهايت افتخار و خوشوقتی و احساس رضايت کامل از کليه بيوگان و دوشيزگان محترمه استدعا می شو د لطف بفرمايند مراتب ذيل را مورد عنايت قرار دهند:
نخست اينکه اينجانب يک مرد می باشم . اين امر مسلماً برای خانم ها پر اهميت می باشد.
قدم صد هفتاد شش سانتی متر است جوان هستم . هنوز تا ايام کهولت زياد فاصله دارم ، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عيد پطرس. اصل و نسب دار می باشم, زيبا نيستم ، اما خيلی زشت هم نمی باشم. عدم زشتی ام به حدی است که بارها در تاريکی مطلق با اشخاص بسيار زيبا عوضی گرفته شده ام . چشم هايم ميشی است . روى گونه هايم (افسوس!) چال نمى افتد. از دندان های آسيابم دو تايش خراب است.بجز پدر و مادری فقير ولی نجيب چيزی ندارم .اما آينده ام کاملاً درخشان است
دوستدار پروپاقرص خوشگل ها عموماً و خدمتکارها خصوصاً می باشم . به همه چيز اعتقاد دارم
خيال دارم در آينده رمانی به رشته تحرير درآورم که قهرمانش همسر آينده خود اينجانب باشد. در شبانه روز دوازده ساعت می خوابم . بربروار پرخورم . تنها در جمع دوستان ودکا مينوشم
آشنايان خوبی دارم دوتا شان اديبند يکيشان شاعر يکيشان مفتخور که از طريق جرايد شريفه به تعليم ابناء بشر مشغولند.
عاشق پيشه ام اما حسود نيستم . قصد دارم طبق شرايطی که خود و طلبکارانم می دانيم ازدواج کنم
اين بود مشخصات اينجانب .
و اما مشخصات همسر آينده ام:
بيوه باشد يا دوشيزه ( بر حسب اينکه کدام بيشتر مناسب حال باشد ) زير سی ساله و بالای پانزده ساله . کاتوليک نباشد ، يعنى به يقين بداند در دنيا افراد مصون از گناه وجود ندارد. يهودی هم پذيرفته نمی شود. دختران يهودی هميشه از آدم می پرسند چرا يک خط در ميان مينويسی, چرا نميروی و پيش بابام پول در آوردن رو ياد نميگيری و اینجور حرفا که اصلا به مزاج من سازگار نيست.
مو طلائی باشدو چشم آبی و ( لطفاً در صورت امکان) ابرومشکی . نه رنگ پريده باشد نه سرخرو ، نه چاق باشد نه لاغر ، نه دراز باشد نه کوتاه . تو دلبرو باشد و جنی هم نباشد. سرش تراشيده نباشد ، وراج نباشد و مدام کنج خانه ننشيند. ضمناً بايد خوش خط باشد چون به يک نساخ ماهر نيازمندم. البته کار نسخه برداريش زياد نيست . به مجلاتی که با آنها همکارى دارم علاقه داشته باشد و رويه آنها را سرمشق خود قرار دهد
بايد بتواند آواز بخواند ، برقصد ، بنويسد ، بپزد ، بريان کند ، بلبل زبانی کند ، شيرمال بپزد ( اما گوش مال ندهد) ، براى شوهر جانش پول قرض بگيرد . با استفاده از امکانات شخصی خوش سر و لباس باشد ، و کاملاً و از هر نظر مطيع باشد
نبايد تنش را بخاراند ، جير و وير کند ، جيغ بکشد ، فرياد بزند ، گاز بگيرد ، دندان نشان بدهد ، ظرف و ظروف بشکند يا در خانه براى دوستان پشت چشم نازک کند
بداند که شاخ زيبنده آدم نيست و هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و برای کسی که در ازاء دريافت وجوهات زير بار اينجور امور مى رود خطرش کمتر است
اسمش نبايد ماترُينا يا آکولينا يا آودوتيا يا اسمهاى اُملی ديگری از اين قماش باشد. اصلا بهتر است اسم با اصل و نسب دارتری داشته باشد
مثل اوليا ، لنوچکا ، ماروسکا ، کاتيا ، ليپا و غيره
ميان او و مادرش که همانا مادر زن مکرمه اينجانب است به اندازه اينجا تا پشت کوه قاف فاصله باشد ( در غير اينصورت اينجانب هيچ تضمينی
نخواهم داد)
داشتن حداقل ٢٠٠٠٠٠ روبل نقره از اهم واجبات است
ناگفته نماند که در صورت موافقت طلبکاران اينجانب ، می توان در ماده اخير اصلاحاتی به عمل آورد
نويسنده: آنتوان چخوف
ترجمه: احمد شاملو و ایرج کابلی
نظر به عزم راسخی که برای اقدام به يک ازدواج کاملاً قانونی دارم ، و با توجه به اين نکته که هيچ ازدواجی بدون مشارکت جنس مونث امکانپذير نيست، خاضعانه در نهايت افتخار و خوشوقتی و احساس رضايت کامل از کليه بيوگان و دوشيزگان محترمه استدعا می شو د لطف بفرمايند مراتب ذيل را مورد عنايت قرار دهند:
نخست اينکه اينجانب يک مرد می باشم . اين امر مسلماً برای خانم ها پر اهميت می باشد.
قدم صد هفتاد شش سانتی متر است جوان هستم . هنوز تا ايام کهولت زياد فاصله دارم ، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عيد پطرس. اصل و نسب دار می باشم, زيبا نيستم ، اما خيلی زشت هم نمی باشم. عدم زشتی ام به حدی است که بارها در تاريکی مطلق با اشخاص بسيار زيبا عوضی گرفته شده ام . چشم هايم ميشی است . روى گونه هايم (افسوس!) چال نمى افتد. از دندان های آسيابم دو تايش خراب است.بجز پدر و مادری فقير ولی نجيب چيزی ندارم .اما آينده ام کاملاً درخشان است
دوستدار پروپاقرص خوشگل ها عموماً و خدمتکارها خصوصاً می باشم . به همه چيز اعتقاد دارم
خيال دارم در آينده رمانی به رشته تحرير درآورم که قهرمانش همسر آينده خود اينجانب باشد. در شبانه روز دوازده ساعت می خوابم . بربروار پرخورم . تنها در جمع دوستان ودکا مينوشم
آشنايان خوبی دارم دوتا شان اديبند يکيشان شاعر يکيشان مفتخور که از طريق جرايد شريفه به تعليم ابناء بشر مشغولند.
عاشق پيشه ام اما حسود نيستم . قصد دارم طبق شرايطی که خود و طلبکارانم می دانيم ازدواج کنم
اين بود مشخصات اينجانب .
و اما مشخصات همسر آينده ام:
بيوه باشد يا دوشيزه ( بر حسب اينکه کدام بيشتر مناسب حال باشد ) زير سی ساله و بالای پانزده ساله . کاتوليک نباشد ، يعنى به يقين بداند در دنيا افراد مصون از گناه وجود ندارد. يهودی هم پذيرفته نمی شود. دختران يهودی هميشه از آدم می پرسند چرا يک خط در ميان مينويسی, چرا نميروی و پيش بابام پول در آوردن رو ياد نميگيری و اینجور حرفا که اصلا به مزاج من سازگار نيست.
مو طلائی باشدو چشم آبی و ( لطفاً در صورت امکان) ابرومشکی . نه رنگ پريده باشد نه سرخرو ، نه چاق باشد نه لاغر ، نه دراز باشد نه کوتاه . تو دلبرو باشد و جنی هم نباشد. سرش تراشيده نباشد ، وراج نباشد و مدام کنج خانه ننشيند. ضمناً بايد خوش خط باشد چون به يک نساخ ماهر نيازمندم. البته کار نسخه برداريش زياد نيست . به مجلاتی که با آنها همکارى دارم علاقه داشته باشد و رويه آنها را سرمشق خود قرار دهد
بايد بتواند آواز بخواند ، برقصد ، بنويسد ، بپزد ، بريان کند ، بلبل زبانی کند ، شيرمال بپزد ( اما گوش مال ندهد) ، براى شوهر جانش پول قرض بگيرد . با استفاده از امکانات شخصی خوش سر و لباس باشد ، و کاملاً و از هر نظر مطيع باشد
نبايد تنش را بخاراند ، جير و وير کند ، جيغ بکشد ، فرياد بزند ، گاز بگيرد ، دندان نشان بدهد ، ظرف و ظروف بشکند يا در خانه براى دوستان پشت چشم نازک کند
بداند که شاخ زيبنده آدم نيست و هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و برای کسی که در ازاء دريافت وجوهات زير بار اينجور امور مى رود خطرش کمتر است
اسمش نبايد ماترُينا يا آکولينا يا آودوتيا يا اسمهاى اُملی ديگری از اين قماش باشد. اصلا بهتر است اسم با اصل و نسب دارتری داشته باشد
مثل اوليا ، لنوچکا ، ماروسکا ، کاتيا ، ليپا و غيره
ميان او و مادرش که همانا مادر زن مکرمه اينجانب است به اندازه اينجا تا پشت کوه قاف فاصله باشد ( در غير اينصورت اينجانب هيچ تضمينی
نخواهم داد)
داشتن حداقل ٢٠٠٠٠٠ روبل نقره از اهم واجبات است
ناگفته نماند که در صورت موافقت طلبکاران اينجانب ، می توان در ماده اخير اصلاحاتی به عمل آورد
نويسنده: آنتوان چخوف
ترجمه: احمد شاملو و ایرج کابلی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر