حضرت آدم رضی الله و عنه
چون كه زميني شد ورفت از بهشت
دم به دم از خويش گله كرد و گفت
سخت پشیمان شدم از کار زشت
تا شکمش کرد کمی قار و قور
امرخداوند فراموش کرد
بابت پر کردن این پیچ پیچ
صحبت شیطان لعین گوش کرد
حضرت آدم گله مندم زتو
بابت لا دادن خـُلد برین
در عجبم از تو که با گندمی
خوردی از ابلیس فریبی چنین
شاه وگدا درپي اين واقعه
دغدغۀ خاطرشان شد شکم
« این شکم بی هنر پیچ پیچ»
کاش نمی خواست غذا دم به دم
« بار گرانی است کشیدن به دوش »
غصۀ پر کردن این بی هنر
چون که بُود مرکز درد و بلا
پر شدنش نیز عزای دگر
بابت یک وعدۀ گندم خوری
تا به ابد خلق گرفتار شد
اشرف مخلوق خداوندگار
بندۀ اشکم شده و خوار شد
گفت به « جاوید» عیال این چنین
شعر مگر آب و غذا می شود؟
فکر نکن با سخن( شرّ و ور)
قرض به بقّـال ادا می شود
خیز وبرو فکر غذا باش مرد
تا نکند اشکم ما قارو قور
ورنه که مانند اراجیف تو
شکر خدا هست به حد وفور
شاعر: محمد جاوید
چون كه زميني شد ورفت از بهشت
دم به دم از خويش گله كرد و گفت
سخت پشیمان شدم از کار زشت
تا شکمش کرد کمی قار و قور
امرخداوند فراموش کرد
بابت پر کردن این پیچ پیچ
صحبت شیطان لعین گوش کرد
حضرت آدم گله مندم زتو
بابت لا دادن خـُلد برین
در عجبم از تو که با گندمی
خوردی از ابلیس فریبی چنین
شاه وگدا درپي اين واقعه
دغدغۀ خاطرشان شد شکم
« این شکم بی هنر پیچ پیچ»
کاش نمی خواست غذا دم به دم
« بار گرانی است کشیدن به دوش »
غصۀ پر کردن این بی هنر
چون که بُود مرکز درد و بلا
پر شدنش نیز عزای دگر
بابت یک وعدۀ گندم خوری
تا به ابد خلق گرفتار شد
اشرف مخلوق خداوندگار
بندۀ اشکم شده و خوار شد
گفت به « جاوید» عیال این چنین
شعر مگر آب و غذا می شود؟
فکر نکن با سخن( شرّ و ور)
قرض به بقّـال ادا می شود
خیز وبرو فکر غذا باش مرد
تا نکند اشکم ما قارو قور
ورنه که مانند اراجیف تو
شکر خدا هست به حد وفور
شاعر: محمد جاوید

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر