۱۳۸۷ اردیبهشت ۸, یکشنبه

اميد به بخشش

شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد .
ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد !
فرشتگان پرسيدند چرا ؟
پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت ....

سيدجيكاك


سرهنگ«جيكاك» مأمور اطلاعاتي بريتانيا، در طي جنگ جهاني دوم و پس از آن در ايران نقش زيادي را در جهت منافع كشورش ايفا نمود. جيكاك با خاتمه جنگ جهاني دوم به استخدام شركت نفت ايران و انگليس درآمد. مي گويند كه حكومت واقعي مناطق نفت خيز در دست او بود.جيكاك اغلب اوقات خود را در ميان عشاير بختياري مي گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در يادگيري زبان در مدت بسيار كوتاهي توانست زبان فارسي و از آن مهم تر گويش بختياري را همچون زبان مادري خود يادبگيرد . به حدي كه تشخيص او از غير بختياري ها بسيار مشكل بود . خصوصاً اينكه با شگرد هاي خاص تفاوت ظاهري خود را نيز بوسيله گريم هاي مداوم با چهره بختياري ها به حداقل مي رساند و البته چنانچه حكايت مي كنند آنقدر بر زبان و گويش و تاريخ و فرهنگ بختياري مسلط بود كه چنانچه كسي نيز مي خواست از ظاهر او به خارجي بودنش مشكوك شود با صحبت كردن و روبرو شدن با اطلاعات او يقين پيدا مي كردند كه وي بختياري است ! جيكاك علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمينه يادگيري و تطبيق با محيط برگ برنده ديگري نيز داشت و آن شوخ طبعي ذاتي وي بود !
نام جيكاك براي مردم مناطق نفت خيز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسليماني ها و عشاير بختياري نامي آشناست . نامي كه به نمادي در نيرنگ و حيله گري آنهم از نوع انگليسي تبديل شده و حتي امروز نيز معمولاً به كساني كه به نيرنگ و مكر و حيله و البته سياستمداري از نوع خاص كلمه مشهورند لقب جيكاك مي دهند !
جيكاك در راه جلوگيري از ملي شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بكار برد. او علاوه بر تشويق بختياري ها به بي توجهي به ملي شدن صنعت نفت، كوشش نمود تا در كار هيئت خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس خلل ايجاد نمايد. به گفته ي حسين مكي به هنگام عزيمت هيئت خلع يد به آبادان، جيكاك تصميم گرفت عده اي را تحريك كند تا اتومبيل اعضاي هيئت را از روي پل بهمن شير به داخل رودخانه بيندازد اما اين توطئه ناكام ماند. سرانجام دولت ايران كه به كارشكني و اخلال جيكاك در امر ملي شدن صنعت نفت پي برده بود وي را از ايران اخراج نمود.
حكايتهاي زيادي از حضور سرهنگ جيكاك كه بعدها به "مستر جيكاك" و در اواخر حضورش در ايران به "سيدجيكاك" معروف شد نقل مي شود كه در زير چندتاشون را ميارم:
1- جيكاك در اوايل حضورش در شركت نفت ايران و انگليس به عنوان سرپرست يك دكل حفاري مشغول به كار شد. يكروز يكي از كارگران محلي از بالاي دكل به زمين افتاد و درجا مرد. افراد محلي كه از فوت فاميلشان به شدت عصباني بودند و جيكاك را مسئول اين واقعه مي دانستند بسوي او حمله كردند. جيكاك كه مرگ را در يك قدمي خود ميديد ناگهان به سمت دكل حفاري حمله ور شد و شروع كردن به زدن دكل با مشت و لگد. مردم محلي كه شگفت زده بودند ناگهان ايستادند جيكاك كه مردد شدن مردم را ديد و فهميد انگار نقشه اش گرفته شروع كردن با سر كوبيدن به دكل و فحش دادن كه " نامرد تو برادرم را از گرفتي" و از اين گونه صحبتها... نقل مي كنند كه چند دقيقه بعد مردم دوباره به سمت جيكاك دويدند ولي اينبار نه براي زدن و انتقام گرفتن بلكه براي دلداري دادن به او و جلوگيري كردن از كوبيدن سرش به دكل!
2- از ديگر حكايات جيكاك عصاي معروف است كه با آن معجزه مي كرد و وقتي آنرا به بدن كسي مي زد به آن شوك عجيبي منتقل مي شد! جيكاك مدعي بود عصاي او بهترين وسيله براي تشخيص حلال زاده بودن افراد است و با همين شگرد بسياري از كساني را كه به دليل مختلف مي خواست از وجهه اجتماعي و قدرت بيندازد ، تخريب مي كرد ! بعد ها فاش شد كه در عصاي معجزه آساي مستر جيكاك جز يك پيل خشك الكتريكي و يك مدار ضعيف انتقال برق هيچ چيز وجود نداشته و جريان ضعيف برق باعث انتقال شوك الكتريكي به افراد نگون بختي مي شده كه مستر جيكاك هنگام تماس عصا با آنها ، دكمه وصل جريان را فشار مي داده !!
3- در مجلسي او حاضران را دروغگو معرفي مي كرد و هنگامي كه قرار بر اثبات شد، كبريتي روشن كرد و گفت: هر كس راست بگويد اين كبريت ريشش را نمي سوزاند. اول كبريت را به ريش خود گرفت كه نسوخت سپس ريش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند . به آنها قبولاند كه دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد كه ريش او مصنوعي و نسوز بود .
4- اقدام بعدي جيكاك پوشيدن لباس روحانيت و عمامه گزاري وي بود! جيكاك مجلس وعظ و منبر برپا ميكرد و آخرش هم روضه امام حسين ميخواند و وسط روضه موقعي كه همه داغ مي شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشي كه وسط مجلس بود پرتاب ميكرد! از بند قبل علاقه جيكاك به پارچه نسوز را بياد داريد . عمامه نميسوخت و جيكاك آنرا به عنوان معجزه خود بيان ميكرد و ادعاي سيد بودن ميكرد! در ضمن او هيچكس را هم به سيدي قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش ميسوخت! از اينجا بود كه او به "سيد جيكاك" معروف شد..
5- به هنگام ملي شدن صنعت نفت، جيكاك يا به قولي سيد جيكاك با گشت و گذار ميان عشاير بختياري اين شعار را به گويش بختياري براي آنها طرح نمود : "تو كه مهر علي من دلته نفت ملي سي چنته"
"يعني تو كه مهر علي را در دل داري براي چه به دنبال ملي شدن نفت هستي"
بعضي از عشاير بختياري زندگي خود را رها كرده و با تشكيل دسته جات متعدد و درست كردن پرچم و علم هاي گوناگون علي علي گويان به امامزاده ها رفته و طلب عفو مي كردند.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

زبان و ادبيات كردي

كردي زبان بيش ازچهل ميليون كرد است كه در سرزميني وسيع و يكپارچه زندگي مي كنند. كردي از خانواده ي زبانهاي هندواروپايي و گروه ايراني - آريايي آن مي باشد.
در فاصله ي هزاره هاي اول و دوم قبل از ميلاد مسيح بود كه قبايل و مردمان دوستدار ايران در آسياي ميانه و سرزمينهاي محدود به آن، مهاجرت به فلات ايران و استپهاي ساحلي درياي سياه را آغاز نمودند. اين قبايل و مردمان، با اشغال منطقه ادغام شدند، زبان و اسامي خود را بر ديگر مردمان ايراني آريايي حاضر در اين سرزمين، گذاشتند. بعضي از آنها کامل ادغام نشدند و هنوز هم امروزه گروههاي كوچكي از غير كرد زبانها در كردستان تركيه، ايران و عراق هستند.
كردي، زبان كردها كه به گروه شمال غربي زبانهاي ايراني - آريايي تعلق دارد، هرگز فرصت نيافت يكپارچه گردد و لهجه هاي آن معمولا به سه گروه كاملا وابسته به يكديگر تقسيم مي شود. مهمترين گروه از نظر تعداد سخنوران، كردي شمال است كه معمولا كرمانجي ناميده مي شود و كردهاي تركيه، سوريه، شوروي سابق، بخشي از كردهاي ايران و عراق به آن سخن مي گويند. دويست هزار كرد ساكن اطراف كابل افغانستان نيز به آن تكلم مي كنند. اين گروه به ظهور يك زبان ادبي منجر گشته است.
گروه مركزي شامل كردي شمال شرقي عراق مي شود كه در آنجا سوراني مي نامند و گويشهاي مناطق اطراف آن، آن سوي كوههاي زاگرس در كردستان ايران را شامل مي گردد. اين گروه نيز به ظهور يك زبان ادبي منجر شده است.
هميشه يك طبقه نخبگان روشنفكر كرد وجود داشته كه در طي قرنها به زبان اشغالگران سخن گفته اند. تعداد زيادي از روشنفكران كرد، به همان اندازه كه عربي و فارسي نوشته اند، به تركي نيز قلم فرسايي كرده اند. اين حقيقت در قرن سيزدهم با مورخ و زندگينامه نويس كرد به نام ابي اثير مشخص مي گردد كه به زبان عربي نوشته است در حاليكه ادريس بتليسي، از صاحب منصبان ارشد عثماني و اصالتا كرد، در سال1501 كتاب هشت بهشت را به زبان فارسي نوشته كه اولين تاريخ اولين هشت سلطان عثماني را به رشته تحرير در آورده است. شاهزاده شرف خان بتليسي، حاكم امارت كردنشين بتليس نيز در پايان قرن شانزدهم، تاريخ ملت كرد را به زبان فارسي نگاشته كه منبع و اثري استادانه درباره ي تاريخ كردها است.
تعيين تاريخ منشاء ادبيات كردي سخت مي باشد. درباره ي فرهنگ كردها، پيش از اسلام چيزي نمي دانيم. از طرف ديگر، فقط بخشي از متون ويرايش شده است و نمي دانيم در تلاطم درگيريهاي بي پاياني كه طي قرنها در سرزمين كردستان رخ داده، چه مقدار آن ناپديد شده است.
علي حريري، نخستين شاعر مشهور كرد مي باشد كه به سال 1425 در ولايت حكاري ديده به جهان گشود و به سال 1495 درگذشت. موضوعات مورد علاقه اش، همان موضوعاتي اند كه هم ميهنانش اغلب به بررسي آن مي پردازند و عبارتند از عشق به ميهن، زيبايي هاي طبيعي آن و جذابيت دخترانش. در قرن شانزدهم، كردستان به ميدان جنگهاي ايران و تركها تبديل شد و امپراطوريهاي عثماني و ايران، در آغاز نيمه ي دوم اين قرن، به صورت قطعي تشكيل شدند و مرزهايشان را مشخص نمودند، يعني كردستان، سرزمين كردها را تقسيم كردند.
تاريخ اولين آثار ادبي مشهور كرد به اين دوران مي رسد. آنان به موازات و در تضاد با تحكيم قدرت همسايگانشان، عثمانيها و ايرانيان، پديد آمدند. شيخ احمد نيشاني ملقب به مَلاي جزيري، شناخته شده ترين شاعر پايان قرن شانزدهم و آغاز قرن هفدهم مي باشد. او كه اصالتا از جزيرا بوتان است، همانند بيشتر اديبان آن زمان، زبانهاي عربي، فارسي و تركي را خوب مي دانست. وي تحت تاثير فرهنگ ادبي عربي فارسي نيز قرار گرفته بود. اثر شعري اش بالغ بر بيش از 2000 بيت مشهور است و مرتب چاپ مي گردد. وي بسيار سفر كرد و شاگردان متعددي تربيت نمود. اينان نيز تلاش کردند با اتخاذ زبان استاد، از وي تقليد كنند، زباني كه از آن هنگام به عنوان زبان ادبي پذيرفته شده است. كم كم احساس تعلق به يك موجوديت واحد، در ميان كردها گسترش يافت. اين دوره شاهد ظهور احمد خاني شاعر بزرگ در منطقه ي بايزيد مي باشد كه بزرگترين شاعر است كه در شعر طولاني اش، بالغ بر بيش از 2650 بيت، مم و زين، عناصر استقلال كرد را تعريف مي كند.
به دنبال رشد عمومي جنبشهاي آزادي بخش ملي در بطن امپراطوري عثماني در قرن نوزدهم، يك جنبش ملي واقعي كرد، علي رغم رنگ و بوي شديداً قبيله اي اش، به آرامي شكل گرفت.
ادبياتي جديد با كمي تاخير به خاطر انزوا و دوري، شكوفا شد. نويسندگان كه در دوران جواني شان در مدرسه ها و مكتبهاي قرآني در سطحي پيشرفته تعليمات رايگان كلاسيك ديدند، زبان هاي فارسي و عربي را نيك مي دانستند. اشعارشان از نظر موضوع و دركشان از سنت فارسي، خيلي الهام گرفت. اما شعرا در تجددبخشي به نمادها و آهنگين بودن ادبيات، قدرت تصور و تخيل عظيمي بكار گرفتند.
اين شعر نخست گرايش مذهبي داشت (عصر شكوفايي طريقتهاي صوفيان بود) اما شعراي ميهن پرست و غزل سرا بيشتر موفق بودند. ملا قادري احمدي شاويسي ميخاييلي، كه بيشتر با لقب نالي معروف است، اولين شاعر بزرگي است كه اشعارش را اساسا به كردي مركزي سروده است.
ظهور مطبوعات، به پيشرفت جنبش ملي كرد كمك كرد و اولين مجله با نام معنادار كردستان در سال 1898 در قاهره مصر منتشر شد. جنبش ملي كرد در قرن بيستم و علي رغم سختيهايي كه آماجشان قرار گرفت، از رشد و توسعه باز نماند. آغاز جنگ جهاني اول و تبعات آن وضعيت كردها را به صورت ريشه اي تغيير داد.
كردها در آن زمان در جوامع چند فرهنگي و چند زباني زندگي مي كردند. در پايان جنگ، كردها خود را به صورت تقسيم شده ميان چهار دولت تركيه، ايران، عراق و سوريه يافتند، يعني از نظر قانوني حاكم ولي از نظر سياسي تابع بازيهاي جهاني ابرقدرتها شدند. اين دولتها بلافاصله با مسئله ي تنوع زبانها مواجه شدند. از اين هنگام آثار ادبي كردها و توسعه ي زبانشان تابع آزاديهايي شد كه آنان در هريك از دولتهاي تقسيم كننده سرزمينشان، از آن برخوردار گشتند.
عراق تحت قيمومت بريتانيا حداقل حقوق فرهنگي را براي اقليت كرد خود به رسميت مي شناخت. با اينكه اين اقليت فقط 18% كل جمعيت كرد را تشكيل مي دهد، اما مركز حيات فرهنگي كرد به عراق منتقل شد كه در آن از نيمه ي دوم دهه ي بيست به رشد و توسعه ي خود ادامه داد. كردها از انزوا خارج شدند و تماس با غرب، ترجمه ي آثار پوشکين، شيلر، بايرون و به ويژه لامارتين داده هاي زمينه ي شعر را منقلب ساخت.
شعر با قرار گرفتن در معرض نوگرايي، از مسير سنت گرايي فاصله گرفت و اگر هم در مرحله ي اول، شعر شكل و صورت كلاسيك را حفظ نمود، در محتواي آن نوآوري وجود داشت و بيان احساسات عاشقانه، نااميدي، خشم يا تجسم زيبايي طبيعت در شعر سنتي از روابط با دنياي دروني شاعر، غني گشت. تلاش براي "پاكسازي" زبان كردي با طرد لغات و شكل هاي عاريه از زبانهاي حاكم، نويسندگان اين دوره را فعال نمود.
در مرحله ي دوم، با اينكه انواع متعدد ادبي (از قبيل غنايي_حماسي و شعر دراماتيك) اتخاذ مي گردد كه مبارزات مردم كرد را به شيوه اي پرشور امكان پذير ساخت، اما چارچوب شعر سنتي به هم ريخت. مسلما گوران شاعر بي همتا، بزرگترين مبتكر گسست از سنت بود. ابيات هجايي نزديك به شعر عاميانه، شعر منظوم و ابيات آزاد در سالهاي دهه سي، وارد حوزه ي شعر گشتند. لحن اجتماعي آن شكل گرفت و يك ويژگي مبارزه به شعر بخشيد.
شعر به هنگام رشد و شكوفايي مجلات، شكوفا گشت كه اولين تجربه هاي شعري و روايتي، رمانها و آثار جديد تاريخي_افسانه اي را به حركت در آورد كه به شيوه اي چشمگير بر حيات كرد را صحه گذاشت. در اين هنگام، جريان رمانتيك تقويت شد و موضوعات با پيشرفتي پويا در موضوع، از همديگر متمايز گشتند. آنها به بررسي مسائل اجتماع، زنان و آموزش پرداختند. اما ديگر زمينه ها، به صورتي واضح در برابر بي عدالتي و استثمار دهقانان جهت گيري نمودند. ابراهيم احمد يكي از برجسته ترين افراد اين گرايش مي باشد كه در 1959 مجموعه داستانهاي رئاليستي به نامهاي كوره واري (بدبختي) و به ويژه ژاني گَل (درد مردم) را در 1973 كه در بغداد منتشر شد به چاپ رساند كه اين دومي، اولين رمان به كردي مركزي مي باشد. كردهاي اتحاد شوروي سابق، علي رغم جمعيت كم - كمتر از 2% كل جمعيت كرد را تشكيل مي دهند - به عنوان يك مليت بدون حق خودمختاري اما برخوردار از شناخت رسمي زبان، به رسميت شناخته شدند. با اين عنوان، جامعه شان از پشتيباني دولت برخوردار بود و داراي مدرسه، مطبوعات و انتشارات بودند. در آنجا يك گروه نخبه رشد يافت. مجموعه اشعار جاسم جليل متولد 1908، پس از جنگ جهاني دوم انتشار يافت. عرب شمو، پربارترين رمان نويس، از 1935 آثارش را منتشر ساخت.
دوره ي ميان دو جنگ در سوريه تحت قيوميت فرانسه حاكي از شكوفايي ادبيات كردي مي باشد. روشنفكران برجسته ي كرد و فرانسوي، از جمله روژه لسكو شرق شناس، در دمشق حول شاهزاده جلالت بدرخان و برادرش كامران گرد آمدند. آنها به دست اندركاران اصلي ظهور دوباره ي ادبيات شمال تبديل شدند. آنان الفباي لاتيني را مطرح ساختند كه در مجله ي هاوار به گسترش آن پرداختند كه حول آن كارهاي فشرده و الهام بخش امكانات كردي شمال به عنوان زبان ادبي مدرن، تحقق يافت.
كردها پس از جنگ جهاني دوم در سوريه، كه مستقل شد_4% كل جمعيت كرد_ آزادي خود را از دست دادند و توليد ادبي خشكيد. آنان مجبور شدند آثار خود را در خارج منتشر كنند يا جلاي وطن كنند.
پس از پيروزي نظامي مصطفي كمال در برابر يونان و امضاي يك پيمان جديد به نام لوزان در 1923 در تركيه، حاكميت ترك بر بخش وسيعي از سرزمين كردها و بيش از 52% جمعيت كل آنها تاييد شد. اين پيمان كاربرد زبان غير ترك ها را تضمين مي كرد. مصطفي كمال پس از چند ماه و به نام اتحاد دولت، اين ماده ي پيمان را با ممنوع كردن تدريس كردي و تكلم آن در گفتار مردم، نقض نمود. او اكثريت روشنفكران كرد را تبعيد كرد. كردها - يعني تركهاي كوهي ناميده شدند، در آناتولي شرقي زندگي كردند كه دوغو يا شرق بود. هرگونه آداب و رسوم حتي لباس، هرگونه تجمع حتي ترانه ها و رقصهاي (كردي) در سال 1932 ممنوع شد. پس از جنگ جهاني دوم، رژيم تركيه در فاصله ي 1951 تا 1971 رنگ و بوي دموكراسي بورژوازي به خود گرفت و كاربرد گفتاري زبان كردي دوباره مجاز شد. يك طبقه جديد روشنفكران كرد تشكيل شد. كودتاهاي نظامي سالهاي 1971 و 1980 سياست سركوب و تبعيد دسته جمعي كردها به سمت غرب تركيه را از سر گرفت. تدريس زبان كردي و نشر به اين زبان امروزه شديدا ممنوع است.
بهترين دوره ي ادبيات كردي در اين منطقه، دوره ي جمهوري كردستان مي باشد كه در پايان جنگ جهاني دوم فقط 11 ماه طول كشيد. اين جمهوري علي رغم كوتاهي عمرش، سبب شكوفايي قابل توجه ادبيات كردي شد. شاعران متعددي همچون هيمن و هَژار ظهور كردند.
پس از سقوط شاه، سركوب از سوي جمهوري اسلامي، روشنفكران را مجبور كرد كه بيشتر به عراق جلاي وطن كنند. در فوريه ي 1979 يك انقلاب مردمي رژيم سلطنتي را خلع كرد اما دولت اسلامي نيز كه جانشين آن شد كمتر با اعطاي حقوق ملي به اقليت كرد موافق است.
مقامات ايراني مجبور شدند تحت فشار دموكراتها به رهبري فقيد دكتر عبدالرحمن قاسملو، كه بي وقفه خواهان به رسميت شناخته شدن زبان و فرهنگشان بودند، اجازه ي نشر بعضي آثار كردي را بدهند. اگر هرگونه خلاقيت ادبي ممنوع مي باشد، سانسور اجازه نشر آثار ادبيات كردي قرن نوزدهم را مي دهد كه بعضي از آنها به فارسي ترجمه شده اند. سرانجام دستنوشته هاي مربوط به تاريخ سلسله هاي كرد، چاپ شدند، فرهنگهاي لغت، كتابهاي دستور زبان، دائرةالمعارف مشاهير كرد برجسته ي دوران خاص خود، ديني يا غيرديني، به زبانهاي كردي يا فارسي چاپ مي شوند.
حيات ادبي كرد در عراق ضربات شكست قيام طولاني كرد و جنگ را تحمل كرده است كه ميان ايرانيان و عراقي ها بي رحمانه رخ داد. خلاقيت پژمرده گشت. شيركو بيكس، شاعر، به جمع بزرگان كرد رسيد و مطبوعات آنان در 1986 هه لو (عقاب) مجموعه ي سه گانه اشعار اين هنرمند را منتشر كردند. هه ره س (بهمن) در 1985، يك رمان زيباي غنايي از محمد مكري در همان مطبوعات چاپ شد. شعرا و رمان نويسان آزادانه در مجلات گوناگون آثار خود را نشر كردند.
روشنفكران كرد، راه تبعيد را پيش گرفتند و در بيشتر كشورهاي غربي پناهنده شدند و واقعيت قابل توجه اين است كه آنان به منشا يك رنسانس واقعي ادبيات كرمانجي تبديل شدند كه شديدا در تركيه و سوريه ممنوع است. روشنفكران كرد، با پشتيباني چندصدهزار كارگر مهاجر كرد، دور هم جمع شدند و از هيچ تلاشي براي پيش بردن زبان خود فروگذار نكردند. شعرا و نويسندگان آثارشان را در نشريات منتشر شده از سوي انتشارات كردي سوئد چاپ كردند. در واقع، مقامات سوئد كه به توسعه ي فرهنگي جوامع مهاجر روي خوش نشان مي دهند، به 12000 كرد آنجا، بودجه انتشاراتي قابل توجهي را اختصاص مي دهند. حدود بيست روزنامه، مجله و ماهنامه از پايان دهه ي هفتاد، منتشر مي شود. كتابهاي كودكان، الفبا، ترجمه ي آثار تاريخي درباره ي كردها و ... منتشر مي شود. خلاقيت ادبي مورد تشويق قرار مي گيرد. محمدامين بوزارسلان، داستانهاي جذابي را براي كودكان، روژن بارناس مجموعه اشعار را منتشر مي كنند در حالي كه محمود باكسي، روزنامه نگار عضو اتحاديه ي روزنامه نگاران سوئد، يك رمان و قصه هايي براي كودكان به كردي، سوئدي و تركي چاپ كرده است.
در طي ده سال حدود دويست عنوان كتاب منتشر شده است. اين بيشترين حجم نشر آثار ادبي كردي در خارج از عراق مي باشد. اما در فرانسه، در پاريس حدود دوازده روشنفكر كرد، افرادي شجاع، فعال و خيلي دلسوز در فوريه ي 1983، اولين موسسه ي علمي كرد را در غرب ايجاد كردند. شش سال بعد، بيش از سيصد روشنفكر كرد ساكن كشورهاي مختلف اروپايي، امريكايي و استراليا براي انجام فعاليتهاي آن در جهت حفظ و تجديد حيات زبان كردي، به موسس پيوستند تا به آن كمك كنند. موسسه مجلاتي را به كردي، عربي، فارسي، تركي و فرانسوي منتشر مي كند. يك بولتن ماهانه ارتباطي و اطلاع رساني، يك مجله مطبوعاتي را درباره ي مسئله ي كرد، ايجاد و درباره ي فعاليتها و طرحهاي موسسه اطلاع رساني مي كند. بايستي به اهميت اين نكته –ي برد كه موسسه اولين نهادي بوده كه توسعه ي لهجه ي زازا/دملي را مورد تشويق قرار داد كه حدود سه ميليون كرد در تركيه به آن تكلم مي كنند. سرانجام موسسه سالانه دوبار نويسندگان، زبانشناسان و روزنامه نگاران كرد جامعه ي مهاجر را گرد هم مي آورد تا مجموعه مشكلات لغات و اصطلاحات نوين را بررسي كند.
اين رشد و شكوفايي شعرا، نويسندگان و روشنفكران كرد، به صورتي خيره كننده بيانگر موازي بودن آزادي و رشد فرهنگي مي باشد.
نوشته ي ژويس بلو «دکترای زبان کردی

فوتبال حرام‌است مگر با 14شرط!

عبد الله النجدی یکی از مفتیان وهابی در عربستان سعودی در پاسخ به سوالی در باره فوتبال ، حلال بودن آن را مشروط به 14 شرط کرد!
به گزارش «البرز»، سئوالات و جواب‌هايي كه وي داده است به شرح زير است:سوال: جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.
جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیر را رعایت کنید:
اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!
دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و …، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای…
سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست…
چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً آمریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.
پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.
ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.
هفتم: نباید زمان بازی را ۴۵ دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.
هشتم: نباید در دو نیمه ۴۵ دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک یا سه نیمه! بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.
نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!
دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و… وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.
یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!
دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود.
چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و … است.اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد… من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم…).در پایان امیدوارم که این پیام برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین.به قلم عبد الله النجدیریاض-ربیع الاول۱۴۲۳هـ

۱۳۸۷ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

كوروش بزرگ

«فردريك فروبل» آموزشگر بلندآوازه آلماني و موسس كودكستانهاي تازه در تاليف خود «تاريخ عمومي آموزش و پرورش» نوشت كه ايرانيان در قرن ششم پيش از ميلاد مبتكر ايجاد كودكستان و دبستان براي كودكان و نوجوانان پسر بودند.
به نوشته فروبل، در مدارس ايران باستان به كار «پرورش» توجهي بيشتر مي شد و از جمله راستگويي، نّيت خوب داشتن و كار خوب انجام دادن، احترام به سالخوردگان، دفاع از وطن، تيراندازي، سواري، شنا و كوهنوردي.
در كودكستانها و دبستانهاي ايران باستان به نوباوگان تاكيد مي شد خدا انسان را نيافريده كه نسبت به انسان ديگر ظلم و تعدي و بدگويي كند.
شادي جاويدان نتيجه نيكوكاري، خدمت و درستكاري است.
فروبل ايرانيان باستان را همانند ساير آرين ها، تنها انسانهاي روي زمين نوشته است كه بت پرست نبودند و بت پرستان و معتقدان به خدايان متعدد را انسان هوشمند و كامل نمي پنداشتند حتي يونانيان را كه خدايان زنانه و مردانه هم داشتند و صحرانشينان كه از سنگ و چوب براي خودشان بت مي ساختند و اين بتان دست سازشان را پرستش مي كردند! و ....
فروبل نوشته است: كوروش بزرگ پيش از ساختن تالار پذيرايي در پاسارگاد، خواسته بود كه در اين شهر (پايتختش)، نخست و ترجيحا به حد كافي كودكستان و دبستان بسازند. (پارسيان باستان اين شهر را «پاتراگاد» تلفظ مي كردند و «پاسارگاد» تلفظ يوناني آن است كه جهاني شده است)

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

شير خوردن مرد از پستان همسر!!

سؤال: لطفا حكم شرعى شير خوردن مرد را از پستان همسرش بيان‏فرماييد؟
جواب: هو العالم؛ جائز است.

چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟

یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه میکرد . نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟ ناگاه ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق ، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت : چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : - اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد که : - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم ، اما ، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى که باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ . من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما ، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟ مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم ! میشود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند ؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟ صدایی از جانب باریتعالى آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى باشد یا چهار باندى ؟؟
http://forum.iranproud.com/showthread.php?t=159373

لعنت برپدر ومادر کسی ...


تحول!!

تا حالا به این فکر کردین کسایی که یه مدت ، حتی خیلی کوتاه مثلا دو ماه خارج از کشور زندگی کردن وقتی که بر میگردن چه جوری رفتار میکنن؟؟
هر جایی که خرید میکنن اول کارت اعتباری میدن ..بعد یه دفعه انگار که تازه یادشون افتاده ایرانن ..میگن اااا قبول نمیکنین؟؟؟
به جای نوشابه همیشه آب معدنی سفارش میدن و همیشه هم راجع به تغذیه سالم سخنرانی میکنن..
اولش که میان حتی اگه ۳ ماه بیشتر از ایران دور نبوده باشن میگن ..وای شما چه جوری این جا زندگی میکنین!بابا همون جوری که شما ۳۰ سال زندگی میکردین و مث بچه خوب صبح میرفتین سر کار ..عصری میومدین !
به جای هوی ..میگن ..اووپس ، ..به جای سلام میگن ..های ، به جای تلویزیون میگن .تی.وی ، عصبی که میشن میگن رو nerve من راه نرو و الا آخر…
مدام از هوای آلوده و ترافیک گله میکنن ، وزن رو به پوند و مسافت رو به مایل حساب میکنن! همه قیمت ها رو وقتی میگی به دلار و یورو حساب میکنن ..بعد میگن مفتـــــــــه !
رو شیر و ماست و بقیه چیزها حتما میزان چربی و کالری رو میخونن ..حتی اگه از لاغری در حال شکستن باشن!!
راجع به همه چیز تو ایران ایراد میگیرن دقیقا انگار که بار اوله که با این مسائل روبرو شدن..
از چمدون هاشون حتی تا یه سال بعد از برگشتنشون ، برچسب هواپیما رو در نمیارن و با اون همه جا میرن!
همیشه جملات خودشون رو با این جمله شروع میکنن : تو اون جا که من بودم ……

آدم‌ها

1-آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است).
3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم.
4- آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نباشد)
دکتر شریعتی

۱۳۸۷ فروردین ۳۱, شنبه

آرزوی قدیمی ها

شاید الان هم خیلی ها آروزی داشتن چنین ماشینی را دارند.

زندگی فقط حفظ بقاء نیست

ما امروزه خانه های بزرگترداریم اما خانواده های کوچکتر، راحتی بیشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر، آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر
متخصصان بیشتر اما مشکلات بیشتر، داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ایام را میگذرانیم، خیلی کم میخندیم، خیلی تند رانندگی میکنیم، خیلی زود عصبانی میشویم، تا دیروقت بیدار میمانیم، خیلی خسته از خواب برمیخیزیم، خیلی کم مطالعه میکنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه میکنیم و خیلی بندرت دعا میکنیم.
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است.
خیلی زیاد صحبت میکنیم، به اندازه کافی دوست نمیداریم و خیلی زیاد دروغ میگوییم.
زندگی ساختن را خوب یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را، تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان.
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم، بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم
فضاي بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضاي درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم، بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام میرسانیم
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
کامپیوترهای بیشتری میسازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر، درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر، منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده.
بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
در جستجوي دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید
عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان میگویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید

پسر کدخدا

عکاس : کدخدا !!

دختر شبح

اکلاهما سیتی 1936
عکاس :دوروتی لانگ

۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه

شل حجاب !

کلمات مرتبط با حجاب :
خوب حجاب
بد حجاب
کج حجاب
شل حجاب
سفت حجاب
لوس حجاب
شوت حجاب
کوفت حجاب
کم حجاب
لم حجاب
ته حجاب ......
که هر کدام حالاتی دارد و احوالاتی !!!

جميع علوم را نخوانده مي‌دانند!!!

ناظم الملک وزیر مختار ایران در لندن و از سیاستمداران دوران ناصرالدین شاه در تاريخ چهاردهم ذي‌الحجه الحرام 1294در لندن توصیه های با مزه ای برای ناصرالدین شاه نوشته است.
در بخشی از آن آمده: وزراي فرنگستان هوش و ذهن خود را با وسعت علوم دنيا مشتبه نمي‌كنند. هر علمي را كه در مدرسه تحصيل نكرده‌اند بدون خجالت مي‌گويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه تحقيق مسائل عمده را رجوع به اصحاب علم مخصوص مي‌نمايند. برخلاف اين رسم فرنگستان، ما در ايران تحقيق جميع مسائل را منحصراً رجوع به هوش و ذهن شخصي خود مي‌كنيم. در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار مي‌‌دهيم. علم و تحصيل از براي ما هيچ است.
مسائل علمي كه از آن عميق‌تر و مشكل‌تر نباشد حكم آن را در آن واحد جاري مي‌كنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان و در چه كتاب تحصيل كرده‌ايد. چون هوش و ذهني كه دارند كافي است.
جميع علوم را نخوانده مي‌دانند. نمي‌دانم و نخوانده‌ام در زبان ايشان كفر است. دانستن جزو منصب است. خيال مي‌كنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نمي‌دانم شأن و منصب شخص آنها به كلي خواهد رفت.

۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه

نهي از منكر



http://www.fardanews.com/show/?id=50185

نکته روز

انتقاد از عمل گرگ ز بی انصافیست
در جهانی که بشر تشنه ی خون بشر است

اندرز موبد موبدان

1- ای پسر من نیکوکار باش نه بدکار، زیرا زندگانی انسان جاوید نیست و هیچ چیز از کردار نیک لازم‌تر نمی‌باشد.
2- آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده رنج و اندوه مبر.
3- به رییس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بایست. آنچه بر خود نیک ندانی به دیگران نیک مشمار. با روسا و دوستان به یگانگی رفتار کن.
4- خود را به بندگی به کسی مسپار.
5- هر کس با تو کینه ورزد و خشم گیرد از او کناره جو.

۱۳۸۷ فروردین ۲۸, چهارشنبه

روانشناس

روانشناس کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

۱۳۸۷ فروردین ۲۶, دوشنبه

کتابت صیغه محرمیت را از طریق چت

سؤال: آيا صيغه محرميت را از طريق چت، براي هم بنويسيم، باعث محرميت مي شود (با رعايت تعيين مدت و مهريه)؟
جواب: بله، به شرط آنكه قصد ونیت واقعی طرفین، انشاء زوجيت باشد، نه مجرد وعده و قرار دوستی گذاشتن.

۱۳۸۷ فروردین ۲۵, یکشنبه

سرگرمي‌هاي زنان حرمسراي شاه (قسمت سوم)


از تفريحات ديگري که در عصر «ناصرالدين‌شاه» معمول شده بود، بازي «چراغ خاموش کن» بود. در اين باره «تاج‌السلطنه» دختر اين پادشاه در خاطراتش چنين مي‌نويسد:
«پدر من مقصود عظيمي از اين بابت داشت. اولأ مي‌خواست از داخله‌ي حرمسرا کاملأ مستظهر باشد. ديگر آن‌که مي‌خواست بداند کداميک از خانم‌ها با هم دشمني دارند. اين بهترين وسيله براي فهم اين کار بود. اين بازي عبارت بود از خاموش کردن چراغ و زنان در تاريکي حکم قطعي در آزادي داشتند تا با يکديگر برخورد کنند، همديگر را کتک زده يا ببوسند و وقتي چراغ روشن مي‌شد، هر کس به همان صورت که بود، ديده مي‌شد. در پايان کار مجروحين مورد الطاف ملوکانه قرار مي‌گرفتند و اشخاصي که لباسشان پاره و بي‌مصرف شده‌بود با اعطاي پول لباس، سرفراز مي‌شدند.»
مجالس شب‌نشيني نيز همه هفته از سوي شاه برقرار مي‌شد. در غروب، زنان براي گردش در باغ، آماده مي‌شدند که معمولأ بزمي نيز پس از آن فراهم مي‌شد. شرکت در کليه‌ي اعياد ملي، مذهبي و عزاداري‌ها نيز از جمله‌‌ي تفريحات زنان اندرون به‌حساب مي‌آمد.
در دوران قاجاريه، تهران در ايام عزاداري ماه محرم، تبديل به يک عزاخانه‌ي بزرگ مي‌شد. همراه با اين مجالس، تکيه‌هايي براي زنان اندرون تشکيل مي‌شد که از در بزرگ تا در تکيه دولت را پرده‌اي توري مي‌کشيدند و خياباني به اندازه‌ي سه متر را به خانم‌هاي حرم اختصاص مي‌دادند که با ميهمانانشان از آنجا مي‌گذشتند.
طبقه‌ي اول تا طبقه‌ي سوم تکيه، متعلق به زنان بود. موضوع از اين قرار بود که خانم‌هاي حرمسرا و ميهمانانشان، در طبقه‌ي اول و دوم مستقر مي‌شدند و سپس نوبت خدمه‌ي حرم بود که در طبقه‌ي سوم جا بگيرند.
پس از ورود خانم‌ها به تکيه، در، کاملأ بسته مي‌شد تا چشم نامحرم به آنان نيفتد. غرفه‌ي شاه در قسمت روبرو قرار داشت تا به همه جا و همه کس مشرف باشد. او با دوربين به تماشاي مراسم و افراد حاضر در تکيه مي‌پرداخت. در کنار شاه، جايگاه عموها، مقامات درجه اول مملکتي و وزير مختار روسيه و انگليس بود. سمت چپ او، جايگاه مادر شاه، همسران درجه‌ي اول او و همسر وزير مختار روسيه و انگليس بود. اين مراسم تا روز عاشورا ادامه داشت.
علاوه بر آن‌چه تا به‌حال گفته شد، هر يک از خانم‌هاي طراز اول حرم، همچون «انيس‌الدوله» و «شکوه‌السلطنه» در خانه‌هاي خود مجالسي برپا مي‌کردند که در پايان مجلس عزاداري و شنيدن ذکر مصيبت، به خوردن برنج و عدس بوداده و کشيدن قليان مي‌پرداختند.
در ماه رمضان، شب‌زنده‌داري‌ها تا صبح ادامه مي‌يافت. ادارات دولتي در اين ماه به جاي روز، در شب کار مي‌کردند و بساط افطار در دربار گسترده مي‌شد. در اندرون نيز مجلس وعظ برگزار مي‌شد که خانم‌ها از پشت پرده، سؤالات خود را مطرح مي‌کردند. پس از افطار، زنان تا سحرگاه را به شوخي و صحبت مي‌گذراندند.
اعياد ملي و مذهبي با شکوه بسيار در اندرون برگزار مي‌شد. چنان چه در زمان «ناصرالدين‌شاه»، علاوه بر اعياد ملي و مذهبي، روز تولد شاه و عروسي‌هايي که در اندرون برگزار مي‌شد، بر تعداد روزهاي جشن و سرور مي‌افزود. در کليه‌ي اين جشن‌ها، شاه به فراخور حال و مقام افراد به آنها هدايايي مي‌داد.
معمولأ شاهان قاجار در سفرهاي داخلي، زنان خود را همراه مي‌بردند. اما در سفرهاي خارجي به‌دليل تفاوت چشمگيري که در نحوه‌ي زندگي آنها با محيط خارج از کشور بود، از بردن آنها خودداري مي‌کردند. فقط يک‌بار ناصرالدين‌شاه»، در سفر اول خود به خارج از کشور، «انيس‌الدوله» و «عايشه خانم» را همراه برد، اما در «مسکو» به صلاحديد صدر اعظم، آنها را به تهران بازگرداند. سوگلي شاه که سخت ناراحت شده بود سوگند ياد کرد که از صدر اعظم انتقام بگيرد. چون صدراعظم به تهران بازگشت، «انيس‌الدوله» با کمک دشمنان او ، موجب برکناري وي شد.
اما همان‌طور که گفته شد در سفرهاي داخلي شاه، همراه با همسران خود، خدم و حشم و وسايل مورد نياز به سفر مي‌رفت. دکتر «فوريه» پزشک مخصوص «ناصرالدين‌شاه» که در سفرهاي شاه ، او را همراهي مي‌کرد، گوشه‌اي از آنچه را که در اين سفرها ديده اين‌ گونه نقل مي‌کند:
«… باوجود اين‌که زياد دور نشده‌بوديم، «ناصر‌الدين‌شاه»، قريب به پانصد زن، همراه خود داشت. منظره‌ي سانِ ايشان که در سي کالسکه و هفده تخت روان، حرکت مي‌کردند، خالي از غرابت نبود. در اين کالسکه‌هاي عهد عتيق، غالبأ چهار زن مي‌نشستند ولي تخت روان گنجايش دو نفر را به حال چهارزانو دارد و اگر پستي و بلندي‌هاي راه و لغزيدن‌هاي قاطر نباشد، يک‌نفر به راحتي مي‌تواند بخوابد .
هفت تیر ۷tir.com

سرگرمي‌هاي زنان حرمسراي شاه (قسمت دوم)


از تفريحات ديگري که در زمان «فتحعلي‌شاه» رواج داشت، همان مسابقه‌ي «نرم‌تني» بود که قبلأ به آن اشاره کرده‌ايم. شاه دستور مي‌داد که پارچه‌ي مقاوم و پلاستيک مانند بزرگي را در سالن قصر پهن کنند و روي آن ابريشم خرد شده بريزند. آنگاه او به زنان خود دستور مي‌داد که با پاي برهنه روي آن راه بروند. پس از اجرا، به خانم‌هايي که خرده‌ابريشم به پايشان نمي‌چسبيد، جايزه داده مي‌شد.
«آش‌پزان» يکي ديگر از تفريحات مورد علاقه‌ي زمان «ناصرالدين‌شاه» بود. براي انجام آن، در اواسط بهار به دستور شاه، همه‌ي زنان حرم و درباريان جمع مي‌شدند و در يکي از خيابان‌هاي باغ، چادر مي‌زدند تا مجموعه‌ها و وسايل مورد نياز «آش‌پزان» را در آنجا قرار دهند. سپس همه‌ي وزرا و اشراف و اعيان، مي‌بايست در تهيه‌ي آن آش نقش داشته باشند.
حتي پاک کردن حبوبات و آماده کردن بقيه‌ي مواد لازم براي پخت آن آش از وظايف همه‌ي کساني بود که موظف بودند به سهم خود کمک کنند. پس از آماده‌شدن مواد لازم، شاه با دست خود، آنها را در ديگ مي‌ريخت تا پخته شود. در خلال تهيه‌ي آش و اجراي اين مراسم، نوازندگان و رقاصان در نقاط مختلف باغ به نوازندگي و رقص مي‌پرداختند. در طول روز، شاه به همه جا سر مي‌زد و در بزم هر گروه از مهمانان شرکت مي‌کرد.
بعد از ظهر همان روز، براي سرگرمي خانم‌هاي اندرون، مسابقه‌ي کشتي انجام مي‌شد و زنان با اشتياق فراوان از پشت پرده‌ي زنبوري، مراسم کشتي را تماشا مي‌کردند. بخش ديگر سرگرمي ‌هاي زنان حرم، اسب سواري بود که برخي از زنان که به اين فن آشنايي داشتند، در اين روز هنرنمايي مي‌کردند. «فخرالدوله»، دختر شاه، که به فن تيراندازي وارد بود، در قسمت سواره‌ها، سوار بر اسب به شکار پرندگان مي‌پرداخت.
هفت تیر ۷tir.com

سرگرمي‌هاي زنان حرمسراي شاه ( قسمت اول )

داشتن زنان متعدد و نگهداري از آنها در چهارديواري حرمسرا، با توجه به حسادت‌ها و رقابت‌هاي ميان آنان، شاهان قاجار را با دشواري‌هايي روبرو مي‌ساخت. شاه اگرچه در عمل مالک آنها بود و بر آنان حکم مي‌راند و از سوي ديگر اگر چه کنترل زنان حرم، توسط خواجه‌ها و چشم و گوش‌هاي شاه صورت مي‌گرفت، اما با اين همه، به وجود آمدن درگيري در ميان زنان حرم، يک امر اجتناب‌ناپذير بود و اين پديده، دردسرهايي نيز به وجود مي‌آورد.
از اين رو، شاهان قاجار به منظور ايجاد محيط سالم‌تر در اندرون حرمسرا، سرگرمي‌هايي براي زنان متعدد خود ايجاد مي‌کردند. از جمله‌ي اين تفريحات که از سوي زنان بسيار مورد استقبال قرار مي‌گرفت، مراسمي بود که در روز سيزدهم فروردين هر سال اجرا مي‌شد.
در زمان «فتحعلي‌شاه»، اهل حرم در اين روز ، در باغ بزرگي که قبلأ قُرُق شده بود، حاضر مي‌شدند. پس از مراسم تحويل سال، زنان وسايل سفره‌ي هفت‌سين را با سر و صدا و خنده به يغما مي‌بردند. پس از اين کار، «غنچه دهن» و «گنجشکي» که هر دو از خدمه‌هاي حرم بودند، دو کنيز سياه تنومند، با نام‌هاي «گل‌عنبر» و «مشک‌عنبر» را به داخل حوض آب مي‌انداختند. آن دو در داخل آب با هم کلنجار مي‌رفتند و کشتي مي‌گرفتند و بقيه نظاره‌گر اين صحنه بودند و آنها را تشويق مي‌کردند.
پس از آن، نوبت «شادباش» مي‌رسيد و شاه، در ميان خانم‌ها پول مي‌پاشيد. با اين کار، غوغايي برپا مي‌شد و همه براي برداشتن پول از سر و کول هم بالا مي‌رفتند. آنگاه زماني مي‌رسيد که شاهزادگان به حضور شاه مي‌آمدند تا «آش ماست» مخصوصي را که در آن روز تهيه مي‌شد، بخورند.
هفت تیر ۷tir.com

۱۳۸۷ فروردین ۱۶, جمعه

عمو سبزی‌فروش، سرود ملی ایران

داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده(دکتربابک رضایی) نقل کرد:
«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند.
بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم:
«عمو سبزی‌فروش . . . بله.
سبزی کم‌فروش . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . . بله.»
فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
سبزی کم‌فروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله.
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله.
زال‌زالک داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزی‌فروش! . . . بله.
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.»
فصلنامۀ «ره‌ آورد» شمارۀ ۳۵، صفحۀ ۲۸۶-۲۸۷)