۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه
پیروزی از آن توست
فورد
از
«فورد» ميلياردر معروف آمريكايي و صاحب يكي از بزرگترين
كارخانه هاي سازنده انواع اتومبيل در آمريكا پرسيدند: اگر شما فردا صبح از
خواب بيدار شويد و ببينيد تمام ثروت خود را از دست داده ايد و ديگر چيزي
در بساط نداريد، چه مي كنيد؟
فورد پاسخ
داد: «دوباره يكي از نيازهاي اصلي مردم را شناسايي مي كنم و با كار
و كوشش، آن خدمت را با كيفيت و ارزان به مردم ارائه مي دهم و مطمئن باشيد
بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.»
برگرفته از ماهنامه نفت پارس شماره 33
اشکال دارد
لبخند زدن هنگام صحبت با مرد نامحرم، چه حکمی دارد؟
ج. اشکال دارد.
منبع خبر: پایگاه اطلاع رسانی ایت الله بهجت
۱۳۸۷ شهریور ۳, یکشنبه
۱۳۸۷ مرداد ۲۵, جمعه
خوش کلامي روضه خوان
، تمام اسباب واثاثيه او را جمع کرد ، دريک پارچه پيچيد ، وقتي خواست آن
را بلند کند ، گفت : « يا علي »
صاحب خانه بيدار شد ، مچ دست او را گرفت و گفت : هرچه در مدت عمر گفتم
« يا حسين » و جمع کردم ، تو با يک يا علي مي خواهي همه را
ببري؟!!
نوشته ای از: رند عالم سوز
را به گل تشبيه كرده، به نمايندگي از جامعهي شعرا، به خدمتش
ميرسيدم، حسابي! اصولا چه ضرورتي دارد كه اين گوهر گرانبها به
يك شيء نازكبين و خودخواه تشبيه گردد كه در ادامه هي مجبور به
مطابقت دادن ساير اجزاي اين دو با هم بشويم؟ اگر اين تشبيه نبود، بار
بزرگي نيز از دوش شاعران بينواي بعدي برداشته ميشد.
مصراع تكميلي: چرا شاعر (ولو كمعقل يا عاقل) كند كاري كه باز آرد پشيماني؟!يكي
از شاعران كه خيلي دلش ميخواست نامش فاش شود ولي ما بنا به دلايل
فني و ادبي، نامش را لو نميدهيم، در تكميل و تاييد فرمايشات بنده
عرضه داشتهاند كه:
بيت: "دلبري دارم كه از گل بهتر است ... صورتش از برگ گل نازكتر است"در
اينكه خانمها كلا از گل بهترند، شكي نيست. بر منكرش لعنت! پس چه
نيازي است كه شاعر، يارش را به ضرب و زور با گل مقايسه كند؟! گل به محض
قرار گرفتن در معرض باد، عمرش به باد ميرود و فاتحه! قطعا طرف راضي
نميشود كه با گل، كه معمولا عمر كوتاهي نيز دارد، مقايسه گردد.
در راستاي اين بيت معروف كه:
"خشت اول چون نهد معمار كج ... تا ثرياش ميرود ديوار كج" ،
عرض ميشود كه چنانچه اين تشبيه ناميمون اتفاق نميافتاد،
عدهي قليلي از جماعت محترم نسوان در طي فرايند چشم و همچشمي
با اين موجودات رنگ و وارنگ، هزاران بلا بر سر خود و اطرافيان خود
نميآوردند!
با توجه به رسالتي كه براي خودمان قائليم، برخي آفات ناشي از تشبيه زن به
گل (يا بالعكس) را برميشمريم، باشد تا چراغ راه آيندگان گردد:
1-
گلها اصولا باريكاندام و قلمي تشريف دارند. اين تشبيه باعث
ميگردد كه بانوان محترمه لا اقل براي حفظ حرمت شاعران هم كه شده،
مدام در پي حفظ وجه شبه خويش با گلها و كاهش وزن و باريكسازي
اندام خويش باشند. از اين رهگذر، هزار و يك بلا نصيب اهل خانهشان
ميگردد كه كمترين آن گرسنگي كشيدن اهل بيت به بهانهي رژيم
درماني خواهد بود!
2-
چاقي و لاغري افراطي هر دو ناپسند و مذموماند و ما در اينجا، با
عنايت به تعبير "خير الامور اوسطها"، هر دو را بشدت محكوم مينماييم.
چنانچه بانوان گرامي جهت دستيابي به تناسب اندام، از روشهاي طبيعي
پيشگيري از چاقي نظير تنظيم حجم و نوع غذا، روي آوردن به انواع
ورزشهاي ارزان، فرحبخش و نشاط انگيز و ... استفاده نمايند،
اتفاقا مورد تاييد بزرگان اين حوزه (منجمله خود نگارندهي قلمي!) نيز
ميباشد. مشكل اصلي روي آوردن اين طيفِ عموما كم تحرك، به
روشهاي پرهزينه و پر خطري مانند رژيمدرماني، جراحيهاي
موضعي معروف به ليپوساكشن، استفاده از كمربندهاي لاغري و قرصهاي
جوراجور است! برخي از ايشان معتقدند كه: بكشيد و خوشگلم كنيد! متاسفانه
درد اينجاست(عليالخصوص دردهاي بعد از اعمال جراحي)! كه بخش عظيمي از
سرمايههاي جوامع مصروف اين روشهاي نوظهور ميشود.
درحاليكه با يك برنامهريزي ساده ميتوان از اين
اسراف و تبذير جلوگيري نمود. شاعر اهل دلي(!) در اين باب ميفرمايد:
بيت تودل برو(!): نه آنقدر خور كز دهانت در آيد ... نه آنقدر كز ضعف جانت در آيد!
3-
برهمگان روشن است كه يكرنگي، بر دو رنگي و چند رنگي برتري دارد. گل
جماعت، خيلي علاقهمند به رنگ عوض كردن است و حتيالمقدور
هرجايش را به رنگي در ميآورد. زيستشناسان معتقدند كه يكي از
دلايل هجوم پروانهها و زنبورها به گلها، عشق به رنگ و لعاب
اين جماعت خاردار است كه غالبا نيز باعث آزار و اذيتشان ميشود. به
تعبير شاعر:
"عشقهايي كز پي رنگي بود... باعث آسيب فرهنگي بود"!متاسفانه
تعداد اندكي از زنان و دختران اين تشبيه را خيلي جدي ميگيرند، در
تقليد از اين چند رنگي مذموم، اقدام به صافكاري و نقاشي سر و صورت
مينمايند. اين رنگها و بتونههاي صنعتي سلامتي را دچار
مخاطره مينمايند و همچنين آثار اجتماعي فراواني دارد. به تعبير ديگر
آرايشهاي غليظ و تبرجآميز بعضي خانمها، برخي از حيوانات
آدمنما را متوجه اين زرق و برق مصنوعي كرده و متاسفانه در
پارهاي موارد نيش زنبورهاي درشت بيمروت، به ايجاد جراحاتي در
جنس مؤنث و آزار و اذيت وي منجر ميگردد. شاعر در اينباره
ميفرمايد: خود كرده را تدبير نيست!
بيت كاربردي (مندرآوردي): زنبور سراغ زن بور آمد و نيش ... زد بر وي و در رفت و گرفتش ره خويش!!
4- از چند
رنگي صورت هرچه بگوييم كم است! حتي بعضا ديده ميشود كه برخي از
بانوان، موي سر و يا ناخن دست و پايشان را به بوم نقاشي تبديل
ميكنند. جلالخالق! هنوز چشممان به رنگ مو و مشهاي
مختلف سوزني و استخواني و ... عادت نكرده كه ميبينيم حضرت بانو، هر
لاخ گيسوي خود را به رنگي در آورده است! هرقدر هم كه در راستاي
تبيين خط مشي و استراتژي شعريمان به ايشان ميگوييم:
بيت اصلاحي: زن نبايد به فكر مش باشد ... مش همين پنج ماه و شش باشد!براي
اين ذوق و شوق ما، تره هم خرد نميكنند! مبادا كه در فرايند
ترهخردكني، به طراحي و نقاشي ناخنشان آسيبي برسد! يادش بخير
زماني كه براي موي سپيد حرمت قايل بودند! چرا كه اعتقاد عمومي بر اين بود
كه:
"موي سپيد را فلكم رايگان نداد ... اين نسيه را به نقد جواني خريدهام".
5- با توجه
به تفاوت موجود بين عطر گلهاي مختلف، جماعت اناث نيز علاقمند است كه
هر دم به عطري معطر شود! غافل از اينكه در قاموس طبيعت، گلها دم به
ساعت عطرشان را عوض نميكنند! فيالواقع برخي مردان
ضعيفالنفْس قوي النفَس(!)، با سوءاستفاده از ضربالمثل "هر گلي
يك بويي دارد"، با تقويت حس بويايي خود درصدد بوييدن گلهاي مختلف
برميآيند و در اين راستا به گفتهي سعدي تأسي ميجويند كه:
بيت: "هر گل نو كه در جهان آيد ... ما به عشقش هزاردستانيم".فلذاست
كه بوي ناخوشايندي از افعال قبيح اين حضرات (و در اينجا حشرات!)، به مشام
متعلقهشان ميرسد و باعث بروز درگيريهاي متعدد
ميگردد. منتقدان معتقدند كه اين اعمال بودار لاكردار، بوي خون
ميدهد! سرنوشت "ژنرال دوگل" مرحوم، گواه خوبي براي اين ادعاست! حافظ
(عليهالرحمه) لابد يك چيزي ميدانسته كه گفته:
بيت: بوي شير از لب همچون شكرش ميآيد ... گرچه خون ميچكد از شيوهي چشم سيهش!!
6- اصولا
جاي گل در باغچه يا گلدان است. خوراكش نيز آب، آفتاب و خاك (ترجيحا
خاك غنيسازي شده با انواع كود!) است. گل در عمر كوتاهش، سعي
مذبوحانهاي در تلطيف فضاي اطرافش دارد. غافل از اين كه مثل مرغ، در
عروسي و عزا سرش را ميبرند. البته سرنوشت گلهاي حاضر در مراسم
شادي، به مراتب بهتر از بينواياني است كه به مراسم عزا ميروند. زيرا
بر طبق يك رسم نانوشته، پرپر كردن گلها در مراسم عزاداري، شدّت تألم
صاحب گل يا صاحبعزا را بيشتر به رخ ميكشاند و گلهاي
بيگناه را زودتر راهي ديار نيستي ميكند!
شاعر در سوگسرودي براي خويش ميفرمايد: "از خاك برآمديم و در خاك شديم"درحاليكه
بانوان عزيز اصولا در همنشيني با خاك (خصوصا از نوع غنيسازي
شدهاش!) مشكلات اساسي دارند. مولوي در تكميل اين فرمايش
ميفرمايد: "جسم خاك از عشق بر افلاك شد". دو مصراع اخير، به
منزلهي مشت نمونهي خروار بوده و تفاوت ريشهاي بين اين
دو جنس را نشان ميدهد. فلذا جماعت بانوان از اين منظر هيچ تشابهي با
گل نداشته و صد سال سياه هم نميخواهند كه داشته باشند!
7- يكي ديگر
از خشتهاي كج اين ديوار، ناميدن دختران به اسم گلها و گياهان
است! اگرچه در بدو تولد دختركان زيبا و دوستداشتني، والدين مربوطه
خيلي خوشخوشانشان ميشود كه به گلي ناچيز، افتخار بدهند و نامش
را بر روي دختر دلبندشان بگذارند، اما آيندهنگري حكم ميكند كه
در اينباره جانب احتياط را بيشتر رعايت بنمايند. فيالمثل
دختركي كه غنچه يا شكوفه ناميده ميشود، وقتي به سن جواني، ميانسالي
و پيري برسد، ديگر به سختي ميتواند وجه تسميهاش را حفظ
كند! چه كسي تا كنون غنچه 70-80 ساله ديده است؟! اينطور
ميشود كه آمار استفاده از وسايل و ابزارآلات آرايشي سير
سرسامآوري پيدا ميكند. عليايحال، نامگذاري به اسم
گلها، به مراتب بهتر از استفاده از اسامي حيوانات براي فرزندان است!
بالشخصه نام نرگس، نسترن و نيلوفر را (اگرچه اين آخري در مرداب
ميرويد) به نامهايي نظير آهو، پروانه و پرستو ترجيح
ميدهم! كج سليقگي است ديگر!
8- سري كه
درد نميكند را دستمال نميبندند. چنانچه اين تشبيه
نميبود، بسياري از جسارتها نيز به ساحت پاك زنان و دختران روا
داشته نميشد. برخي از پيشينيان كه نسبشان به دوران جاهليت
ميرسد، با تكيه بر پيشزمينهي بند فوق، جايگاه تنگ
و تاريكي مثل قبر را براي جنس مؤنث قايل بودهاند. بطوريكه
بعضا زنده به گور كردن دختران را امري واجب ميدانستهاند. بعض
ايشان حتي پا را فراتر گذاشته و نسبت به تئوريزه كردن اين ديدگاه خشونت
آميز اقدام نمودهاند. لابد يكي از دلايل اين تزهاي ادبي(!)،
برگرداندن گل و مشبهبه آن به اصل خود يعني خاك است!
بيت: "زن و اژدها هردو در خاك به ... جهان پاك از اين هر دو ناپاك به"خلط
مبحث هم حدي دارد، زن كجا و اژدها كجا؟ عليرغم تمام احترامي
كه شخصا براي "فردوسي" بزرگ قائلم، اما نسبت به اينطور
تنگنظري ايشان نقد جدي دارم. اگر نامبرده با دلبرشان مشكلي
داشتهاند، اين دليل نميشود كه همهي زنان را با يك چوب
برانند و حكم كلي صادر بفرمايند. باز گلي(!) به گوشهي جمال مولوي كه
در مقام دلداري ما برآمده و ميگويد:
بيت اصلاحي: شرح اين "ابيات" و اين خون جگر ... اين زمان بگذار تا وقتي دگر!
9- به هر
تقدير، اگر خشت اول را فردوسي يا اسلافش كج نمينهادند، برخي
شاعرنماها نيز به اين فكر نميافتادند كه براي اين موضوع،
مضمونهاي لوس و خنكي مانند بيت زير كوك نمايند:
بيت: "گر بميرد دختري از قبر او رويد گلي ... گر بميرند دختران دنيا گلستان ميشود"
دکتر شریعتی
هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود
،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که
از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک
روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در
حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی
اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش
وجود دارد
مراسم خاکسپاری کوروش کبیر
با درباريان تا بيرون شهر به استقبال جنازه رفتند وجنازه را آوردند .
نوزاندگان در پيشاپيش مشايعين جنازه ، آهنگهاي غم انگيزي مينواختند ، پشت
سر آنان پيلان وشتران سپاه وسپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه مي
پيمودند ، در اين جمع سرداران پيري كه درجنگهاي کوروش شركت داشته بودند
نيز حركت مي كردند. پشت سرآنان گردونه باشكوه سلطنتي کوروش كه داراي چهار
مال بند بود وهشت اسب سپيد با دهانه يراق طلا بدان بسته بودند پيش مي
آمدند. جسد بر روي اين گردونه قرار داشت . محافظان جسد و قراولان خاصه بر
گرد جنازه حركت مي كردند. سرودهاي خاص خورشيد وبهرام مي خواندند و هر چند
قدم يك بار مي ايستادند و بخور مي سوزاندند. تابوت طلائي در وسط گردونه
قرار داشت. تاج شاهنشاهي بر روي تابوت مي درخشيد ،خروسي بر بالايگردونه پر
و بال زنان قرار داده شده بود اين علامت مخصوص و شعار نيروهاي جنگي کوروش
بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگي ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص
کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشيا واثاثيه زرين و نفايس و ذخايري كه
مخصوصکوروش بود. يك تاك از زر و مقداري ظروف و جامه هاي زرين حركت مي
دادند. همينكه نزديك شهر رسيدند داريوش ايستاد و مشايعين را امر به توقف
داد و خود با چهره اياندوهناك ، آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت
بوسه زد ؛ همه حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گرديده بود. به فرمان
داريوش دروازه هاي قصر شاهي تخت جمشيد را گشودند وجنازه را به قصر خاص
بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابرپيكر کوروش مي گذشتند و
تاجهاي گل نثار مي كردند وموبدان سرودهاي مذهبي ميخواندند . روز سوم كه
اشعه زرين آفتاب بر برج و باروهاي كاخ باعظمت هخامنشي تابيد ، با همان
تشريفات جنازه را به طرف پاسارگاد شهري كه مورد علاقه خاص کوروش بود حركت
دادند. بسياري از مردم دهات و قبايل پارسي براي شركت دراين مراسم سوگواري
بر سر راهها آمده بودند و گل وعود نثار مي كردند . در كنار رودخانه کوروش
( كر) مرغزاري مصفا و خرم بود. در ميان شاخه هاي درختان سبز و خرم آن بناي
چهار گوشي ساخته بودند كه ديوارهاي آن از سنگ بود . هنگاميكه پيكر کوروش
به خاك مي سپردند ، پيران سالخورده و جوانان دلير، يكصدا به عزاي سردار
خود پرداختند. در دخمه مسدود شد، ولي هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسي از
فرط اندوه به خود نمي آمد كه از آنجا ديده بردوزد. به اصرار داريوش ،
مشايعين پس از اجراي مراسم مذهبي همگي بازگشتند و تنها چند موبد براي
اجراي مراسم مذهبي باقي ماندند
پیامبرانی که ایران زمین را براىزندگی انتخاب کرده اند
الكلام آزاد موجود است كه در اين كتاب قراين بسيارى آورده شده كه قرآن
كوروش را همان ذوالقرنين معرفى مى كند. نظرياتى كه در اين كتاب آورده شده
نظر بسيارى از علماى اسلام نظير علامه طباطبايى را به خود معطوف كرده است.
آرامگاه كوروش كبير در استان فارس، راه اصلى اصفهان به شيراز در منطقه اى
بنام پاسارگاد قرار دارد. ديگر پيامبران دفن شده در ايران كه اطلاع دقيقى
از آنها نيست عبارتند از: حضرت قادر در دهكده بابا ولى- حضرت روبيل، نزديك رودخانه دزفول- حضرت يعقوب، در گرگان- حضرت ابراهيم خليل در سوسنگرد- حضرت ايوب در دهكده بن بن لكناى تنكابن- حضرت باحزقيل در دزفول- حضرت جرجيس در جنوب غربى شوشتر- حضرت اشموئيل در ساوه- حضرت اسحاق واسماعيل در جاده دزفول به هفت تپه- حضرت صالح پيامبر در شوشتر- و حضرات سلام، سلوم، سهولى، القيا در قزوين.
ایران زمین از دیرباز مدفن پیامبرانی بوده که آنجا را برای زندگی انتخاب
کرده اند و یا در ایران متولد شده ، در آن زیسته و پس از مرگ در همانجا
مدفون شده اند .
تاريخ زندگى وفوت پيامبران، همانند محل زندگى ومدفن شان كاملاً مشخص نيست.
با اين همه از جستجو در كتابهاى تاريخى ومقدس مى توان به هنر اقوى تاريخ
زندگى پيامبران نقب زد و با كنار هم قرار دادن اطلاعات درست، از اسرارى
آگاه شد.
سرزمين بين النهرين وفلسطين به عنوان سرزمين هايى شناخته شده اند كه
پيامبران بسيارى در آن دفن هستند هم چنين ايران نيز كشورى است كه در طول
تاريخ هم محل ظهور وهم محل حضور پيامبران بوده است.ايران در طول تاريخ،
گاهى چنان كشور امنى به حساب مى آمده كه مهاجران بسيارى را به خود پذيرفته
است. گروهى از اين مهاجران پيامبرانى بوده اند كه ايران را براى زندگى در
نظر گرفته اند.
دو نفر از فرزندان نوح به نام هاى سام نبی و لام نبی در محلى در نزديكى سمنان دفن شده اند- دیگر پیامبرانی را که در این تعریف قرار می گیرند عبارتند از:
حضرت خالد بن سنان عبسى
ايشان شريعت حضرت عيسى را تبليغ مى كردند. نسبت وى به حضرت اسماعليل فرزند
ابراهيم (ع) مى رسد ويكى از پيامبرانى است كه به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت
داده ودر دوران فترت مى زيسته است.
دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسى تا بعثت حضرت محمد بن عبد الله
اطلاق مى شود. در طايفه عرب به غير از حضرت رسول (ص) وحضرت خالد بن سنان
هيچ پيامبرى نيست ومى توان گفت كه از بين اعراب فقط اين دو نفر به پيامبرى
برگزيده شده اند وبقيه پيامبران از قوم بني اسرايل هستند.
قبر خالد نبی: مفسر بزرگ حنفى مذهب، شيخ اسماعيل حقى درباره محل قبر حضرت
خالد نبی اشاره مى كند كه قبر خالد نبی در منطقه چرجان وبر بلندى كوهى به
نام كوه خدا قرار دارد.
حضرت يوشع
حضرت يوشع در گورستان تاريخى تخت فولاد اصفهان مدفون است. محوطه اى كه يوشع نبی در آن دفن است به لسان الأرض معروف است.
لسان الأرض مكانى است كه مى گويند هنگام عبور امام حسن مجتبى (ع) زمين با امام سخن گفت وآمدن دشمن را به حضرت اطلاع داد.
حضرت شعياى نبی
يكى از پيامبران بني اسرائيل است كه نسبتش به حضرت يعقوب مى رسد، محل
سكونت ايشان در بيت المقدس بوده وقبل از حضرت زكريا به رسالت مبعوث شدند.
آرامگاه شعياى نبی، جنب امامزاده اسماعيل در حاشيه خيابان هاتف اصفهانى قرار دارد.
حضرت حيقوق
هم با تلفظ حيقوق وهم با تلفظ حبقوق وجود دارد.
حيقوق به معنى "در بغل كشيده شده" است. حيقوق اين نام را بدان جهت يافت كه
در طفوليت به علت مريضى از دنيا رفت وحضرت الياس (ع) او را در بغل گرفت
ودعا كرد واز خداوند حيات وزندگى وى را طلب نمود واو زنده شد.
حيقوق نبی يكى از پيامبران بني اسرائيل ونگهبان عبد سليمان در اورشليم
بوده ونامش در عهد عتيق آمده است. حيقوق نبی پس از شعيا نبی به رسالت
مبعوث شد.
بقعه حيقوق بني در جنوب غربى شهر توليسركان واقع شده است.
حضرت حجی
وى در دوران سلطنت داريوش كبير مى زيسته است. در تورات نام آن "حكى" آمده
وبه معنى "مسرور" است . مقبره اين پيامبر در همدان در نزديكى ميدان امام
خمينى، داخل بازار در راسته پيغمبر وداخل مسجد پيغمبر قرار دارد.
حضرت مردخاى
مردخاى يكى از بزرگان ويا به قولى يكى از انبیاى بنى اسرائيل است ونسبتش
به حضرت يعقوب مى رسد. مردخاى نقش زيادى در جلوگيرى از قتل عام يهوديان در
زمان خشايارشا ايفا نمود وبه همين دليل نزد يهوديان از جايگاه ويژه اى
برخوردار است.
آرامگاه مردخاى وبرادر زاده اش در همدان در نزديكى ميدان امام خمينى ودر خيابان شريعتى واقع است.
حضرت قيدار
حضرت قيدار جد سى ام حضرت محمد (ص) است.
حضرت قيدار فرزند بزرگ اسماعيل بود كه پس از وفات حضرت اسماعيل، قيدار نبى مردم را به توحيد دعوت مى كند.
حضرت دانيال نبى
از انبیاى بزرگ الهى است. وى از نسل حضرت داوود وبعثت پيامبر اسلام را پيشگويى كرده است.
لفظ دانيال درزبان عبرى به معنى "خدا حاكم من است" مى باشد.
دانيال نبی همزمان با كوروش كبير وداريوش اول بوده است
منبع : پایگاه خبری تقری.
۱۳۸۷ مرداد ۲۴, پنجشنبه
حكايتي از پائولوكوئيلو
فقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند
ديگري گفت:موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم
وقتي به قله رسيد ند ، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها
را پايين ببريد
شهسوار اولي گفت: مي بيني؟ بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم
ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار
خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص
ترين الماس ها بودند.
2-مرشدمي گويد:تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند
رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده
مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي
بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند
اندك اندك اي عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي
گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل
ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي
نخواهد كرد
پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است
، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات
تلاش كردن نمي دهيم،
غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست
3-مردي زير باران از دهكده كوچكي مي گذشت . خانه اي ديد كه داشت مي سوخت و مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود
مسافر فرياد زد : هي،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم
مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟
مرد گفت:آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه پهلو ميكني
زائوچي در مورد اين داستان مي گويد :
خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کتد
4-مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد
و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم
طرحهاي ظريفي داشتند
زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است
او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي
گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است ، همان پول گلدان ساده را مي گيري؟
فروشنده گفت: من هنرمندم .
قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است
۱۳۸۷ مرداد ۲۰, یکشنبه
شریک
خوشیهایت را
با کسی که
سختیهایت را
شریک نشد
شریک مشو هرگز
۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه
OK
دریک
انبار کالا در امریکا ، کارگر بی سوادی به کار مشغول بود.او وظیفه
داشت تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن
میزان آن ، روی گونی بنویسد All Correct به معنای " صحیح است" ،
چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود و فقط تا
حدودی حروف را می شناخت ، با استفاده از صدای اول کلمه ها علامتی روی گونی
ها می گذاشت.
به این صورت که به جای All ، ازحرف O و به جای کلمه Correct ، از حرف K استفاده
می کرد و لذا به جای اصطلاح All Correct روی گونی ها می نوشت OK
و جالب اینکه هر دو این حروف با حرف اول کلمه اصلی تفاوت داشت
و وقتی کارفرمایش از او پرسیده بود این حروف چیست وی در پاسخ گفته بود به اختصار نوشته است All Correct . از آن به بعد استفاده از کلمه OK در آن انبار رسم شد و سپس به تدریج در دنیا همه گیر شد و امروزه مردم سراسر دنیا از آن به عنوان یک کلمه کلیدی در محاورات استفاده می کنند.
http://links.p30download.com/archives/10148.php
۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سهشنبه
طنز ماه آموزش زبان ترکی
مثال: کبریت <-- کربیت تبریز <-- تربیز
2- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:
مثال: گازوئیل <-- قازوئیل تگرگ <-- تجرج کامپیوتر <-- قامپیوتیر
3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل میشود:
مثال:
گوجه فرنگی <-- قوجی فرنجی (یا همان گیرمیز بادمجان)
ماهی تابه <-- مایتابو
4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود:
مثال:
مدیر<-- مدور
6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود:
ابتدا <-- ایبتیدا
کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ...
با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:
مثال: من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد <-- من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.
مرتیکه کثافت درست رانندگی کن <-- مرتیچه چثافت درست رانندجی قن
زبان بیسیک <-- زبان بیسیخ
4- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند.
حالت خوبه ؟ <-- حالش خوبی ؟
جدايي كردها از سرزمين ايران
نبرد چالدران بين شاه اسماعيل صفوي و سلطان سليم پادشاه عثماني صورت گرفت
كه ارتش ايران طي نبردي غافلگيرانه با كمتر از سي هزار نفر در برابر ارتش
120 هزار نفره عثماني كه به توپخانه و سلاحهاي آتشين مجهز بود، شكست
خورد و بخشهاي وسيعي از بيست امارتكرد نشين (كه دو سوم كل
مناطق كردنشين ايران را تشكيل ميدادند) به ويژه حاكمنشين
برليس در قلمرو عثماني قرار گرفت. البته بعدها شاهعباس كبير و
نادرشاه افشار به كمك همين كردهاي جان بر كف توانستند بخشهايي از
اين سرزمينها را به مام ميهن بازگردانند، ولي بيكفايتي
پادشاهان قاجار به ويژه فتحعليشاه و محمدشاه قاجار و دسايس استعمار
انگليس و روسيه سبب شد بخشهاي وسيعي از كردستان و عتبات عاليات
(كربلا و نجف) و بغداد از قلمرو ايران جدا شده و به عثماني ملحق شوند.
مناطق كردنشين عثماني پس از شكست اين كشور در جنگ جهاني اول بين سه كشور
تركيه، عراق و سوريه تقسيم شدند… .
قوم کرد
قوم کرد؛ در
كوه ها و دره های ميان عراق و ارمنستان به ويژه در 60 كيلومتری شمال
باختری موصل درعراق كه امروزه ‹‹ زخو››
ناميده می شود، ساكن بوده اند. گفته می شود اصطلاح كردستان را سلجوقيان
برای تمايز نواحی كردنشين از ولايت جبال عراق وضع كرده اند که سرزمين های
بين آذربايجان و لرستان و قسمتی از اراضی سلسله جبال زاگرس را كه مركز آن
در ابتدا ناحيه بهار (در 18 كيلومتری شمال باختری همدان) و بعدها چمچال در
نزديكی كرمانشاه امروزی ذکر شده، در بر می گرفته است.
قلعه ها و استحكامات كردها در بين سال های 16 تا
20 هـ . ق به تصرف اعراب در آمدند. کردها درخلال سال های فتح ايران به دست
اعراب، همواره در نقاط مختلفی چون فسا، دارابجرد، زور و دارآباد در دفاع
از ايران زمين شرکت داشته اند. اقوام کرد ، همواره از پيشتازان قيام در
برابر ظلم و ستم دستگاه خلافت اموی و عباسی بودند. قيام ها و شورش های سال
های 90 و 148 هـ . ق کردهای فارس و موصل، که به ترتيب به دست حجاج ابن
يوسف ثقفی و خالد برمكی سرکوب شدند، گواهان اين مدعايند.
در حمله کردها به اطراف اصفهان و فارس (231 هـ.
ق)، يكی از سرداران ترک خليفه به نام وصيف پس از پيروزی بر اين مناطق،
نزديک به پانصد نفر از افراد آن جا را به اسيری به عراق برد. در قرن های
چهارم، پنجم و ششم هجری، شداديان كه كرد و از قبيله روادی بودند، حكومت
های مستقلی را در نواحی كردنشين تشكيل دادند. دولت معروف ايوبی در مصر و
شام نيز برخاسته از همين خاندان است. در دوران زمام داری شرف الدوله ديلمی
( 372 – 379 هـ . ق) پيكار او با بدر بن حسنويه در كرمانشاه
يكی از رويدادهای مهم است كه به پيروزی بدر و تسلط وی برعراق عجم و شكست
شرف الدوله منجر شد. با کشته شدن بدر بن حسنويه در سال 405 هـ . ق به دست
طايفه ای كرد به نام ‹‹جورقان››، شمس الدوله
پسر فخرالدوله ديلمی بلافاصله شاپورخواست (خرم آباد)، دينور، بروجرد،
نهاوند، اسد آباد و قسمتی از اهواز را ضميمه قلمرو خود كرد.
شهرهای كردستان درزمان حمله مغول از قتل و غارت
مصون نماند و در زمان تيمور و تركمانان قره قويونلو و آق قويونلو، كردستان
و «ديار بكر»، ميدان تاخت و تاز سپاهيان تيمور و تركمانان شد.
با تشكيل سلسله زنديه، برای نخستين بار
درتاريخ ايران؛ سلسله ای كرد نژاد به سلطنت رسيدند. در اواخر اين سلسله
طايفه دنبلی - يكی از طوايف كرد – نيز قسمتی از آذربايجان غربی را
اشغال کرد و خوی را به عنوان مرکز حکومت خود برگزيد. در سال 1878 ميلادی
شيخ عبيدالله نقشبندی تحت حمايت دولت عثمانی به فكر تاسيس كردستان مستقل
افتاد. به اين ترتيب در سال 1880 ميلادی طرفداران وی، اطراف اروميه،
ساوجبلاغ، مراغه و مياندوآب را به تصرف خود درآوردند و سپاهيان ايران به
زحمت توانستند تجاوز آنان را دفع كند. از ديگر شورش ها می توان به شورش
قاضی محمد در سال 1946 ميلادی اشاره کرد. وی هم زمان با حضور قوای متفقين
در ايران و با حمايت علنی و موثر دولت شوروی، همانند فعالیت های فرقه
دموکرات در آذربایجان به رهبری جعفر پیشه وری , که این فرقه نیز توسط دولت
کمونیست اتحاد جماهیر شوروی تاسیس شده و مورد حمایت کامل آنها بود ,
جمهوری خلق كردستان را به مركزيت مهاباد تشكيل داد، که پس از تخليه كامل
ايران از قوای متفقين و دشواری و کاهش حمایت های شوروی از دموکراتهای
آذربایجان و کردستان و اعزام ارتش دولت مركزی به نواحی آذربايجان و
كردستان، اين شورش و جمهوری ناشی از آن نيز از هم پاشيد. کردستان همواره
به دلیل شورش ها و بیم خطرحکومت مرکزی ازآنان؛ مورد بی مهری حکومت های وقت
بود.
۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه
اين مردم جاهل
فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را
آبلهكوبي ميكردند.
اما چند روز پس از آغاز آبلهكوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از
روي ناآگاهي نميخواهند واكسن بزنند. بهويژه كه چند تن از
فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه كرده بودند كه
واكسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان ميشود هنگامي كه
خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باختهاند، امير
بيدرنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود
آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد
كه با اين فرمان همه مردم آبله ميكوبند. اما نفوذ سخن
دعانويسها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند.
شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهكوبي
سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان
ميشدند يا از شهر بيرون ميرفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همهي شهر
تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سيصد و سي نفر آبله
كوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله
مرده بود،
به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات
بچههايتان آبلهكوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت:
حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده
ميشود.
امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از
دست دادهاي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت:
باور كنيد كه هيچ ندارم.
اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم
برنميگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر،
بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود.
اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار
شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني
اميركبير را در حال گريستن ديده بود.
علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي
از بيماري آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور
ميكردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين
هايهاي ميگريد.
سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو
بچهي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم
به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد.
امير اشكهايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي
اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته
گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيدهاند امير با صداي رسا
گفت:
و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه
بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويسها بساطشان را جمع
ميكنند. تمام ايرانيها اولاد حقيقي من هستند و من از اين
ميگريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن
آبله بميرند.
