<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290</id><updated>2011-07-12T21:43:24.804+04:30</updated><category term='مذهبی'/><category term='سیاسی'/><category term='تاریخ'/><title type='text'>دق لاگ</title><subtitle type='html'>اندر احوالات ما اینکه:ما هم مینویسیم ،هم نوشته های دیگران را به شرط چاقو اشاعه میدهیم.نه به دارودسته ای وابسته ایم ونه خدا وکیلی سیاسی میاسی هستیم.
فعلا برگ چغندریم تا بعد .....</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>139</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7464479502528194062</id><published>2009-01-05T16:46:00.000+03:30</published><updated>2009-01-05T16:52:55.570+03:30</updated><title type='text'>انتقال وبلاگ</title><content type='html'>این وبلاگ به علت مشکلات عدیده بلاگر در ایران به ادرس زیر منتقل گردید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;arad1966.wordpress.com&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7464479502528194062?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7464479502528194062/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7464479502528194062' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7464479502528194062'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7464479502528194062'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='انتقال وبلاگ'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1486113724096095543</id><published>2008-12-02T06:40:00.001+03:30</published><updated>2008-12-02T06:40:55.082+03:30</updated><title type='text'>خواستگاری</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#330000'&gt;اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند!&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير!&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم! &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند؛ آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!!!!&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;نويسنده: هوشمند ورعي&lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1486113724096095543?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1486113724096095543/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1486113724096095543' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1486113724096095543'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1486113724096095543'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/12/blog-post_9806.html' title='خواستگاری'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3356764624454120678</id><published>2008-12-02T06:21:00.000+03:30</published><updated>2008-12-02T06:22:00.336+03:30</updated><title type='text'>پیر شدن</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#330000'&gt;با پیر شدن کمتر انتظار لذتهای جوانی را داریم . شاید برداشت ما از پیری نگرانمان می سازد . احساس من می گوید این پیری و مرگ نیست که ما را می ترساند ، بلکه امکان تنها شدن و مورد بی مهری قرار گرفتن است که باعث هراس ما می گردد . آنچه ما را می ترساند این است که روزی ، کسانی که دوستشان داریم با ما برنامه ریزی نکنند ، بلکه برای ما برنامه ریزی کنند . کم شدن موها ، چروکیده شدن پوست و گامهای آهسته دلایل واقعی برای ترس از پیری نیست ، حقیقت این است که امکان از دست دادن عشق مارا می ترساند .&lt;br/&gt;لازم نیست دوران پیری ما بالش خاطرات انبار شده عشقی باشد که در روشنی پس از غروب یک عمر زندگی کامل بتوان روی آن آرمید . ما همچنان عاشقانی با همان نیازهای همیشگی باقی می مانیم ، هر چند ظاهرمان چیز دیگری بگوید . ما تا لحظه مرگ به دوست داشتن و دوست داشته شدن نیاز داریم .&lt;br/&gt;" تازمانی که انسان بتواند ستایش کند و دوست بدارد جوان می ماند . " &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پابلو کاسالز&lt;/font&gt; &lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3356764624454120678?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3356764624454120678/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3356764624454120678' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3356764624454120678'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3356764624454120678'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/12/blog-post_02.html' title='پیر شدن'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6031185318294628253</id><published>2008-12-02T06:03:00.000+03:30</published><updated>2008-12-02T06:04:04.854+03:30</updated><title type='text'>حضرت آدم</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#000000'&gt;حضرت آدم رضی الله و عنه&lt;br/&gt;چون كه زميني شد ورفت از بهشت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;دم به دم از خويش گله كرد و گفت&lt;br/&gt;سخت پشیمان شدم از کار زشت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;تا شکمش کرد کمی قار و قور&lt;br/&gt;امرخداوند فراموش کرد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;بابت پر کردن این پیچ پیچ&lt;br/&gt;صحبت شیطان لعین گوش کرد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;حضرت آدم گله مندم زتو&lt;br/&gt;بابت لا دادن خـُلد برین&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;در عجبم از تو که با گندمی&lt;br/&gt;خوردی از ابلیس فریبی چنین&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;شاه وگدا درپي اين واقعه&lt;br/&gt;دغدغۀ خاطرشان شد شکم&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;« این شکم بی هنر پیچ پیچ»&lt;br/&gt;کاش نمی خواست غذا دم به دم&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;« بار گرانی است کشیدن به دوش »&lt;br/&gt;غصۀ پر کردن این بی هنر&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;چون که بُود مرکز درد و بلا&lt;br/&gt;پر شدنش نیز عزای دگر&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;بابت یک وعدۀ گندم خوری&lt;br/&gt;تا به ابد خلق گرفتار شد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;اشرف مخلوق خداوندگار&lt;br/&gt;بندۀ اشکم شده و خوار شد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;گفت به « جاوید» عیال این چنین&lt;br/&gt;شعر مگر آب و غذا می شود؟&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;فکر نکن با سخن( شرّ و ور)&lt;br/&gt;قرض به بقّـال ادا می شود&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;خیز وبرو فکر غذا باش مرد&lt;br/&gt;تا نکند اشکم ما قارو قور&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ورنه که مانند اراجیف تو&lt;br/&gt;شکر خدا هست به حد وفور&lt;br/&gt; &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;شاعر: محمد جاوید&lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6031185318294628253?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6031185318294628253/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6031185318294628253' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6031185318294628253'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6031185318294628253'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='حضرت آدم'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1878722537574944650</id><published>2008-11-29T17:16:00.001+03:30</published><updated>2008-11-29T17:16:36.832+03:30</updated><title type='text'>راست می گفت</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;دوستي مي‌گفت: ما با ظلم مخالف نيستيم، با ظالم مخالفيم، اگه ظالم عوض بشه اعتراض نمي‌کنيم&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;منبع: سایت هفت ها  &lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href='%C3%99%C2%87%C3%99%C2%81%C3%98%C2%AA%20%C3%99%C2%87%C3%98%C2%A7'&gt;http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=116&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1878722537574944650?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1878722537574944650/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1878722537574944650' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1878722537574944650'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1878722537574944650'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_3216.html' title='راست می گفت'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7475536469646424572</id><published>2008-11-29T17:09:00.001+03:30</published><updated>2008-11-29T17:09:53.753+03:30</updated><title type='text'>سخنی از گاندی</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt; &lt;font color='#330000'&gt;:هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاک ميسازد &lt;br/&gt;1-سياست بدون شرف &lt;br/&gt;2- لذت بدون وجدان &lt;br/&gt;3- پول بدون کار &lt;br/&gt;4-شناخت بدون ارزشها &lt;br/&gt;5- تجارت بدون اخلاق &lt;br/&gt;6- دانش بدون انسانيت &lt;br/&gt;7- عبادت بدون فداکاري&lt;br/&gt;  &lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7475536469646424572?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7475536469646424572/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7475536469646424572' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7475536469646424572'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7475536469646424572'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_29.html' title='سخنی از گاندی'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7634622794971724954</id><published>2008-11-28T22:59:00.001+03:30</published><updated>2008-11-28T22:59:36.983+03:30</updated><title type='text'>پیوند زناشویی در ایران باستان</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#330000'&gt;در دین زرتشتی تعدد زوجات روا نیست و گفته شده همانگونه که یک زن نمی‌تواند در یک زمان بیش از یک شوهر داشته باشد مرد نیز نمی‌تواند در آن واحد دو یا چند زن داشته باشد. اختیار زن دوم در شرایطی خاص و سخت که در آیین نامه زرتشتیان آمده جایز است نظیر اینکه زن اول فوت شده باشد. در ایران باستان تنها در صورتی فرد زرتشتی می‌توانست با وجود زن اول زن دیگر اختیار کند که زن اول به تشخیص پزشک عقیم بوده و خود موافقت خویش را برای این کار اعلام کند و رضایت داشته باشد هدف از این عمل نیز بقا نسل و پرورش فرزندانی نیک برای دین و دنیاست. &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;در مورد انواع پیوند زناشویی در ایران باستان گفتنی است که زن و مرد زرتشتی به 5 صورت و تحت عناوین پادشاه زن- چاکر زن- ایوک زن- ستر زن- خودسر زن پیوند زناشویی می‌بستند که هر یک جداگانه به شرح زیر است: &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;1-پادشاه زن: این نوع ازدواج به حالتی گفته می‌شد که دختری پس از رسیدن به سن بلوغ با موافقت پدر و مادر خود با پسری ازدواج می‌کرد و پادشاه زن از کاملترین حقوق و مزایای زناشویی برخوردار بود و کلا" همه دخترانی که برای نخستین بار و با رضایت پدر و مادر ازدواج می‌کردند، پیوند زناشویی آنان تحت عنوان پادشاه زن ثبت می‌شد. &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;2-چاکر زن: این نوع ازدواج به حالتی اطلاق می‌شد که زنی بیوه به عقد و ازدواج با مرد دیگری در می‌آمد. این زن با زندگی در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزایای پادشاه زن را در سراسر زندگی مشترک دارا بود، ولی پس از مرگ آیین کفن و دفن و سایر مراسم مذهبی اش تا سی روزه توسط شوهر دوم یا بستگانش برگزار می‌شد. ولی هزینه های مراسم بعد از سی روزه به عهده بستگان شوهر اولش بود، چون معتقد بودند در دنیای دیگر این زن از آن نخستین شوهر خود خواهد بود و به همین علت پیوند دوم او تحت عنوان چاکر زن یاد می‌شد. &lt;br/&gt;حال برای برخی ناآگاهان پیوند زناشویی از نوع چاکر زن را اختیار کردن زن صیغه ای توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدی بیان می‌کنند که صحت ندارد. &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;3-ایوک زن: این نوع ازدواج زمانی اتفاق می‌افتاد که مردی دختر یا دخترانی داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر یا کوچکترین دخترش تحت عنوان ایوک ثبت می‌شد و رسم بر این بود که اولین پسر تولد یافته از این ازدواج به فرزندی پدر دختر در می‌آمد و به جای نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش می‌آوردند و این نوع ازدواج باعث شده که برخی افراد غیر مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتیان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج می‌کرده است. اینک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است. &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;4-ستر زن: وقتی که فرد بالغی بدون ازدواج در می‌گذشت، پدر و مادر یا خویشان این فرد موظف بودند به خرج خود و به یاد فرد درگذشته دختری را به ازدواج پسری در می‌آورند. شرط این نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد می‌شدند که در آینده یکی از پسران خود را به فرزند خواندگی فرد درگذشته بدون زن و فرزند درآورند. &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;5- خودسر زن: اگر دختری و پسری پس از رسیدن به سن بلوغ برخلاف میل والدین خود خواستار ازدواج با یکدیگر می‌شدند و مصر بر این امر نیز بودند، با وجود مخالفت والدین ازدواج آنها منع قانونی نداشت و زیر عنوان خودرای زن ثبت می‌گردید و در این بین دختر از ارث محروم می‌شد، مگر اینکه والدینش به خواست خود چیزی به او می‌دادند یا وصیت می‌نمودند که بدهند. &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;این نوع ازدواج ها در ایران باستان انجام می‌شد امروزه ازدواج ها تحت این عناوین ثبت نمی‌شود. &lt;br/&gt;گفتنی است که طلاق در آیین زرتشتی مطرود و منفور است و تحت شرایطی ویژه و در مواردی نادر و خاص طبق آیین نامه زرتشتیان مجوز داده می‌شود&lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;.&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href='http://www.ahura-zartosht.persianblog.com/'&gt;http://www.ahura-zartosht.persianblog.com/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7634622794971724954?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7634622794971724954/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7634622794971724954' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7634622794971724954'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7634622794971724954'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_8459.html' title='پیوند زناشویی در ایران باستان'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4171841165602055126</id><published>2008-11-28T09:48:00.001+03:30</published><updated>2008-11-28T09:48:25.616+03:30</updated><title type='text'>در ستایش مرگ</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#330000'&gt;آسمان لبخند می‌زند. زمین می‌پروراند. مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو می‌کنند... &lt;br/&gt;مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان می‌کند: نه توانگر می‌شناسد نه گدا نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر می‌خواباند تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیداد‌ گری خود دست می‌کشند بی‌گناهان شکنجه نمی‌شوند نه ستمگر است نه ستمدیده بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنوده‌اند. چه خواب آرام و گوارای که روی بامداد را نمی‌بینند داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمی‌شنوند. بهترین پناهی است برای دردها غم‌ها رنج ها و بیدادگری های زندگانی آتش شرربار هوی و هوس خاموش می‌شود همه این جنگ و جدال کشتار‌ها و زندگی ها کشمکش‌ها و خودستانی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرما و تنگنای گور فروکش کرده آرام می‌گیرد.&lt;br/&gt;اگر مرگ نبود همه آرزویش را می‌کردند فریاد های ناامدی به آسمان بلند می‌شد به طبیعت نفرین می‌فرستادند. اگر زندگانی سپری نمی‌شد چقدر تلخ و ترسناک بود.&lt;br/&gt;هنگامی که آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغ های فریبنده جوانی را خاموش کرده سرچشمه مهربانی خشک شده سردی تاریکی و زشتی گریبانگیر می‌گردد اوست که چاره می‌بخشد اوست که اندام خمیده سیمای پرچین تن رنجور را در خوابگاه آسایش می‌نهد.&lt;br/&gt;ای مرگ! تو از غم و اندوه زندگانی کاسته آن را از دوش بر‌می‌داری. سیه روز تیره بخت سرگردان را سر و سامان می‌دهی تو نوشداروی ماتمزدگی و ناامیدی می‌باشی دیده سرشک بار را خشک می‌گردانی تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز توفانی در آغوش کشیده نوازش می‌کند و می‌خواباند تو زندگانی تلخ زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشانیده در گرداب سهمناک پرتاب می‌کند تو هستی که به دون پروری فرومایگی خودپسندی چشم‌‌تنگی و آز آدمیزاد خندیده پرده به روی کارهای ناشایسته او می‌گسترانی.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;صادق هدايت&lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4171841165602055126?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4171841165602055126/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4171841165602055126' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4171841165602055126'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4171841165602055126'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_28.html' title='در ستایش مرگ'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7956188043078144205</id><published>2008-11-20T19:46:00.001+03:30</published><updated>2008-11-20T19:46:15.876+03:30</updated><title type='text'>سخنی حکيمانه</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;سخنی حکيمانه&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;زماني دوست داشتم حرف هاي حكيمانه اي بزنم كه در خاطر ديگران بماند اما بي تجربه بودم و نمي توانستم. اين روزها هرچرندي كه مي گويم كمي تا قسمتي حكيمانه از آب در مي آيد اما هنوز هم در خاطر كسي نمي ماند! احتمالاً دوران سخنان حكيمانه گذشته است&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;چند ماه پيش در مصاحبه اي با يكي از شبكه هاي راديويي تهران داستان حكمت آموزي را از باب پند و اندرز براي شنوندگان تعريف كردم كه چون جايي ثبت نشد و مطمئن هستم شما هم جزء شنوندگان آن برنامه نبوده ايد مي خواهم يك بار ديگر آن را براي شخص شما تعريف كنم&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;داستان حسن كچل را شنيده ايد؟ قهرمان داستان، حسن، كه هم مثل من كچل است و هم مثل من و شما تنبل و عاشق رفاه و نعمات زندگي، در وفاداري به علايق خود آنقدر افراط مي كند كه ننه اش عاصي مي شود و با حيله اي او را از خانه بيرون مي اندازد و شرط مي كند تا دست از تنبلي بر ندارد و براي خودش كسي - بخوانيد پولدار- نشود او را به خانه راه ندهد. حسن به ناچار به دنبال سرنوشت از شهر خارج مي شود و در بين راه هر آشغالي كه روي زمين پيدا مي كند در توبره اش مي اندازد بلكه روزي به كار بيايد. به اين ترتيب در توبره ي حسن، يك لاك پشت، يك گنجشك، يك تخم مرغ به همراه لباس زير و جوراب هاي نشسته و شارژر تلفن همراه و كمي نان و پنير و يك عدد برس سر و يك عالمه چيزهاي قابل بازيافت ديگر پيدا مي شد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;در يك سكانس هيجان انگيز، حسن، كه در بيابان سرگردان است، مجبور مي شود تا با یک "ديو" زورآزمايي كند. ديو رجز مي خواند و شپشي از سر خود بيرون مي كشد كه به اندازه ي يك قورباغه است، حسن هم لاك پشت را از كيسه بيرون مي آورد و به جاي شپش به ديو قالب مي كند! ديو سنگي به هوا مي اندازد كه آن دورها به زمين مي افتد و حسن هم در جواب گنجشك را از كيسه رها مي كند كه پرواز مي كند و در آسمان ناپديد مي شود. ديو قلوه سنگي را آنقدر فشار مي دهد كه خاك مي شود و حسن تخم مرغي را به جاي سنگ له مي كند و ادعا مي كند كه روغن سنگ را با فشار بيرون كشيده است!... به اين ترتيب در همين مقدمات قبل از نبرد، حسن چنان زرنگي مي كند كه ديو كم مي آورد و خود را از پیش باخته اعلام می کند و حسن كچل شاه سرزمين ديوها مي شود و در انتها با يك عالم خدم و حشم و مال و مكنت به ده بر می گردد و به دستبوس ننه اش مي رود و چون به شهادت همه ي اهل محل براي خودش كسي شده است، ننه در خانه را باز مي كند و حسن كچل باقی عمر را در ناز و نعمت و آسايش به تنبلي و تن آسايي و خواب مي گذراند و هیچ کس هم شماتتش نمی کند&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;نتيجه گيري حكيمانه براي همكاران و هنرمندان: هرچيز كه خوار آيد روزي به كار آيد. در جاده ي زندگي هر چه يافتيد بر داريد و در توبره ي تجربه هايتان بگذاريد، روزي به كارتان خواهد آمد؛ كتاب بخوانيد، فيلم ببينيد، به نمايشگاه ها سر بزنيد، بنويسيد، بسازيد، برقصيد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;نتيجه گيري های كّلي: حتي در داستان هاي فولكلور ما، نقش زرنگي و خالي بندي و پرروبازي و بخت و اقبال صد بار پررنگ تر از تلاش و كوشش و لياقت و ... است&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پول داشته باش سر سبیل شاه نقاره بزن&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;نويسنده: توکا نيستانی&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7956188043078144205?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7956188043078144205/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7956188043078144205' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7956188043078144205'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7956188043078144205'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_9612.html' title='سخنی حکيمانه'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4713237049347472478</id><published>2008-11-20T19:38:00.001+03:30</published><updated>2008-11-20T19:38:48.683+03:30</updated><title type='text'>فیل</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#333333'&gt;و&lt;font color='#330000'&gt;قتی از آقای کوینر پرسیدند کدام حیوان را بر سایر حیوانات ترجیح می‌دهد بی‌درنگ فیل را نام برد، استدلالش هم این بود:&lt;br/&gt;فیل، هم قوی است هم حیله‌ورز. حیله را با قدرت همراه می‌کند. این حیله‌اش به هیچ‌وجه موذیانه و حقیرانه نیست که بخواهد بدون جلب‌نظر کردن کسی یا چیزی برای فرار از آسیب یا به دست آوردن غذایی به آن متوسل شود، بلکه حیله‌ای است که برای کارهای بزرگ در اختیار نیرومندان قرار دارد. از هرجا این حیوان بگذرد، حتماً گذرگاه پهنی است. از طرفی دیگر خوش‌خلق‌وخو است و شوخی هم سرش می‌شود. به همان میزان که دوست خوبیست دشمن خوبی هم هست. بسیار بزرگ و سنگین و در عین حال بسیار تند و تیز است. &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;خرطومش به هیکل ستبر و ناهنجاری منتهی می‌شود اما با آن، کوچک‌ترین خوردنی حتی فندق را از روی زمین برمی‌دارد. گوش‌هایش متحرک است. فقط چیزهایی را می‌شنود که مورد توجهش باشد. عمری طولانی هم دارد. موجودی اجتماعی است، آن هم نه‌فقط با سایر فیل‌ها بلکه با همه. همه‌جا همان‌قدر که دوستش دارند به همان میزان نیز از وی می‌ترسند. با قدری چاشنی شوخ‌طبعی حتی می‌شود بزرگش داشت و او را پرستید. پوست کلفتی دارد تا آن حد که چاقو توی آن فرو می‌شکند؛ اما احساساتش لطیف است. می‌تواند غمگین و در عین حال خشمناک شود. با میلِ وافِر می‌رقصد. در انبوهه بیشه‌زار می‌میرد. بچه‌ها و سایر حیوانات را دوست می‌دارد. رنگش خاکستری‌ست. فقط از نظر جثه به چشم می‌آید. گوشتش خوردنی نیست. می‌تواند خوب کار کند. با میل مفرط می‌آشامد و سرکیف می‌شود. به هنر نیز خدمت می‌کند؛ عاج تولید می‌کند&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;برتولت برشت&lt;br/&gt;ترجمه: علی عبداللهی&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4713237049347472478?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4713237049347472478/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4713237049347472478' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4713237049347472478'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4713237049347472478'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_3982.html' title='فیل'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3374747569265006349</id><published>2008-11-20T19:37:00.001+03:30</published><updated>2008-11-20T19:37:19.885+03:30</updated><title type='text'>دو راهب</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;تانزان و اکیدو دو راهب در خیابان گل آلودی در شهر قدم می زدند که به دختری با جامه ی ابریشمین بر خوردند&lt;br/&gt;او به خاطر گل و لای می ترسید از خیابان بگذرد.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;تانزان گفت: بیا دختر، و او را بغل کرد و از خیابان گذراند.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;دو راهب تا شب سخن نگفتند&lt;br/&gt;سرانجام در دیر ، اکیدو نتوانست بی تفاوت بماند و گفت: راهبان نمی بایست به دختران نزدیک شوند خاصه به دختران زیبایی چون او .چرا چنین کردی؟&lt;br/&gt;تانزان گفت: دوست عزیز، من آن دختر را همانجا در شهر رها کردم این تویی که او را با خود تا اینجا آوردی!&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3374747569265006349?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3374747569265006349/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3374747569265006349' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3374747569265006349'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3374747569265006349'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_20.html' title='دو راهب'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5226919230204450557</id><published>2008-11-20T05:10:00.001+03:30</published><updated>2008-11-20T05:10:16.256+03:30</updated><title type='text'>قحطی</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;img src='http://lh6.ggpht.com/_PtFxdkSSpDM/SSS5OgYXXmI/AAAAAAAAAG8/9t2v9Hlu_MQ/%5BUNSET%5D.jpg?imgmax=800' style='max-width: 800px; float: none;'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5226919230204450557?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5226919230204450557/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5226919230204450557' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5226919230204450557'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5226919230204450557'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_19.html' title='قحطی'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://lh6.ggpht.com/_PtFxdkSSpDM/SSS5OgYXXmI/AAAAAAAAAG8/9t2v9Hlu_MQ/s72-c/%5BUNSET%5D.jpg?imgmax=800' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6477643399567097685</id><published>2008-11-16T20:15:00.001+03:30</published><updated>2008-11-16T20:15:31.700+03:30</updated><title type='text'>حق با گاو نر است</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;در چمنزاری هزار جور حیوان خوش و خرم پرسه می‌زدند. ناگهان گاو نر یک گل کوچولوی زیبا دید با یک تاج سفید وسطش. به آن نگاه کرد و از دوستان دور و برش پرسید:&lt;br/&gt;«شما می‌دانید اسم این گل چیست؟»&lt;br/&gt;میش مع‌مع کنان گفت: «گل لاله است»&lt;br/&gt;بز بع‌بع‌ کنان گفت: «بنفشه است»&lt;br/&gt;اسب شیهه‌کشان گفت: «مینای چمنزار است»&lt;br/&gt;گاو نر ماغ کشید و با صدای مهیب گفت: «چه مزخرفاتی! این گل سرخ است!»&lt;br/&gt;بعد همه‌ی حیوانات ساکت شدند و نظر روباهی را که اتفاقی داشت از آن‌جا رد می‌شد، پرسیدند:&lt;br/&gt;روباه با حالتی مکارانه گفت:&lt;br/&gt;«حق با گاو نر است! آخر او بلندتر از همه فریاد می‌کشد!»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;رودولف کیرستن&lt;br/&gt;ترجمه: علی عبداللهی&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6477643399567097685?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6477643399567097685/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6477643399567097685' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6477643399567097685'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6477643399567097685'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_16.html' title='حق با گاو نر است'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-8527564576277822999</id><published>2008-11-15T08:39:00.001+03:30</published><updated>2008-11-15T08:39:17.905+03:30</updated><title type='text'>مشخصات همسر آینده ام</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#333333'&gt;مشخصات اينجانب و همسر آينده ام (آمريکايی وار)&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;نظر به عزم راسخی که برای اقدام به يک ازدواج کاملاً قانونی دارم ، و با توجه به اين نکته که هيچ ازدواجی بدون مشارکت جنس مونث امکانپذير نيست، خاضعانه در نهايت افتخار و خوشوقتی و احساس رضايت کامل از کليه بيوگان و دوشيزگان محترمه استدعا می شو د لطف بفرمايند مراتب ذيل را مورد عنايت قرار دهند:&lt;br/&gt;نخست اينکه اينجانب يک مرد می باشم . اين امر مسلماً برای خانم ها پر اهميت می باشد.&lt;br/&gt;قدم صد هفتاد شش سانتی متر است جوان هستم . هنوز تا ايام کهولت زياد فاصله دارم ، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عيد پطرس. اصل و نسب دار می باشم, زيبا نيستم ، اما خيلی زشت هم نمی باشم. عدم زشتی ام به حدی است که بارها در تاريکی مطلق با اشخاص بسيار زيبا عوضی گرفته شده ام . چشم هايم ميشی است . روى گونه هايم (افسوس!) چال نمى افتد. از دندان های آسيابم دو تايش خراب است.بجز پدر و مادری فقير ولی نجيب چيزی ندارم .اما آينده ام کاملاً درخشان است&lt;br/&gt;دوستدار پروپاقرص خوشگل ها عموماً و خدمتکارها خصوصاً می باشم . به همه چيز اعتقاد دارم&lt;br/&gt;خيال دارم در آينده رمانی به رشته تحرير درآورم که قهرمانش همسر آينده خود اينجانب باشد. در شبانه روز دوازده ساعت می خوابم . بربروار پرخورم . تنها در جمع دوستان ودکا مينوشم&lt;br/&gt;آشنايان خوبی دارم دوتا شان اديبند يکيشان شاعر يکيشان مفتخور که از طريق جرايد شريفه به تعليم ابناء بشر مشغولند.&lt;br/&gt;عاشق پيشه ام اما حسود نيستم . قصد دارم طبق شرايطی که خود و طلبکارانم می دانيم ازدواج کنم&lt;br/&gt;اين بود مشخصات اينجانب .&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;و اما مشخصات همسر آينده ام:&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;بيوه باشد يا دوشيزه ( بر حسب اينکه کدام بيشتر مناسب حال باشد ) زير سی ساله و بالای پانزده ساله . کاتوليک نباشد ، يعنى به يقين بداند در دنيا افراد مصون از گناه وجود ندارد. يهودی هم پذيرفته نمی شود. دختران يهودی هميشه از آدم می پرسند چرا يک خط در ميان مينويسی, چرا نميروی و پيش بابام پول در آوردن رو ياد نميگيری و اینجور حرفا که اصلا به مزاج من سازگار نيست.&lt;br/&gt;مو طلائی باشدو چشم آبی و ( لطفاً در صورت امکان) ابرومشکی . نه رنگ پريده باشد نه سرخرو ، نه چاق باشد نه لاغر ، نه دراز باشد نه کوتاه . تو دلبرو باشد و جنی هم نباشد. سرش تراشيده نباشد ، وراج نباشد و مدام کنج خانه ننشيند. ضمناً بايد خوش خط باشد چون به يک نساخ ماهر نيازمندم. البته کار نسخه برداريش زياد نيست . به مجلاتی که با آنها همکارى دارم علاقه داشته باشد و رويه آنها را سرمشق خود قرار دهد&lt;br/&gt;بايد بتواند آواز بخواند ، برقصد ، بنويسد ، بپزد ، بريان کند ، بلبل زبانی کند ، شيرمال بپزد ( اما گوش مال ندهد) ، براى شوهر جانش پول قرض بگيرد . با استفاده از امکانات شخصی خوش سر و لباس باشد ، و کاملاً و از هر نظر مطيع باشد&lt;br/&gt;نبايد تنش را بخاراند ، جير و وير کند ، جيغ بکشد ، فرياد بزند ، گاز بگيرد ، دندان نشان بدهد ، ظرف و ظروف بشکند يا در خانه براى دوستان پشت چشم نازک کند&lt;br/&gt;بداند که شاخ زيبنده آدم نيست و هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و برای کسی که در ازاء دريافت وجوهات زير بار اينجور امور مى رود خطرش کمتر است&lt;br/&gt;اسمش نبايد ماترُينا يا آکولينا يا آودوتيا يا اسمهاى اُملی ديگری از اين قماش باشد. اصلا بهتر است اسم با اصل و نسب دارتری داشته باشد&lt;br/&gt;مثل اوليا ، لنوچکا ، ماروسکا ، کاتيا ، ليپا و غيره&lt;br/&gt;ميان او و مادرش که همانا مادر زن مکرمه اينجانب است به اندازه اينجا تا پشت کوه قاف فاصله باشد ( در غير اينصورت اينجانب هيچ تضمينی&lt;br/&gt;نخواهم داد)&lt;br/&gt;داشتن حداقل ٢٠٠٠٠٠ روبل نقره از اهم واجبات است&lt;br/&gt;ناگفته نماند که در صورت موافقت طلبکاران اينجانب ، می توان در ماده اخير اصلاحاتی به عمل آورد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;نويسنده: آنتوان چخوف&lt;br/&gt;ترجمه: احمد شاملو و ایرج کابلی&lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-8527564576277822999?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/8527564576277822999/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=8527564576277822999' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8527564576277822999'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8527564576277822999'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_4105.html' title='مشخصات همسر آینده ام'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2253955344332363830</id><published>2008-11-15T08:38:00.001+03:30</published><updated>2008-11-15T08:38:35.891+03:30</updated><title type='text'>سنگین ترین دانشمند</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font face='sans-serif' color='#333333'&gt;یک روزنامه انگلسی مسابقه خوانندگان را برگزار کرد و قول داد به کسی که در این مسابقه پیروز شود، جایزه کلانی خواهد داد. &lt;br/&gt;سوأل مسابقه این بود که یک بالون حامل سه دانشمند بزرگ جهان است. یکی از آنها دانشمند علم حفاظت از محیط زیست و یکی از آنها دانشمند بزرگ انرژی اتمی و یکی دیگر دانشمند غلات است. همه کارهایشان بسیار مهم است و با زندگی مردم رابطه نزدیک دارند و بدون هر کدام زمین با مصیبت بزرگی مواجه خواهد شد. اما بدلیل کمبود سوخت ، بالون بزدوی به زمین می افتد و باید با بیرون انداختن یک نفر، از سقوط خودداری کند. تحت همین وضعیت شما کدام را انتخاب خواهید کرد؟ &lt;br/&gt;بسیاری پاسخ های خود را ارسال کردند. اما وقتی که نتیجه مسابقه منتشر شد، همه با تعجب دیدند که پسر کوچکی این جایزه کلان را کسب کرده است . &lt;br/&gt;جواب او این بود : سنگین ترین دانشمند را بیرون بیاندازید&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2253955344332363830?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2253955344332363830/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2253955344332363830' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2253955344332363830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2253955344332363830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_14.html' title='سنگین ترین دانشمند'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2300304528328978892</id><published>2008-11-13T19:08:00.001+03:30</published><updated>2008-11-13T19:08:57.363+03:30</updated><title type='text'>ارزش</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;روزي يك استاد بزرگ يك چك ضمانتي نسبتاً با ارزش  را در دست گرفت و به شاگردان خود نشان داد و گفت: چه كسي اين چك را مي خواهد؟ همه دستها بالا رفت. او آن چك را مچاله كرد و دوباره آن را به شاگردانش نشان داد و گفت چه كسي اين را مي خواهد؟ باز هم همه دستها بالا رفت. او گفت بگذاريد اين كار را بكنيم و چك را زير پا انداخت و آنرا درست و حسابي لگدكوب كرد به طوريكه حسابي كثيف شد و پرسيد آيا هنوز هم اين چك را مي خواهيد؟ باز هم همه دستها بالا رفت.&lt;br/&gt;او گفت: دوستان من همه ما يك درس با ارزش گرفتيم: «مهم نيست كه من با پول چه مي كنم شما هنوز آنرا مي خواهيد چون چيزي از ارزش آن كم نشده است.»&lt;br/&gt;و ادامه داد: بسياري مواقع زمين مي خوريم، به ما توهين مي شود، يا مشكل مالي پيدا مي كنيم و مجبوريم در كثيف ترين مناطق شهر زندگي كنيم، لباس هاي مندرس بپوشيم، گرسنه بمانيم و … همه اينها ممكن است پيش بيايد فقط به خاطر تصميم اشتباهي كه گرفته بوديم  يا بخاطر حوادث ناگواري كه براي ما اتفاق افتاده بود. در اين شرايط احساس مي كنيم بي ارزش هستيم. اما مهم نيست چه اتفاقي افتاده است يا خواهد افتاد. شما هيچگاه ارزش خود را از دست نمي دهيد. مرتب و آراسته يا كثيف و بي پول، پيروز يا شكست خورده شما هنوز غير قابل ارزش گذاري هستيد به خصوص براي كساني كه شما را دوست دارند&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2300304528328978892?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2300304528328978892/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2300304528328978892' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2300304528328978892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2300304528328978892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_13.html' title='ارزش'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4244654542506074107</id><published>2008-11-07T20:25:00.001+03:30</published><updated>2008-11-17T22:12:04.909+03:30</updated><title type='text'>پیرمرد</title><content type='html'>&lt;div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"&gt;&lt;div align="right"&gt;پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .&lt;br /&gt;پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "&lt;br /&gt;پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .&lt;br /&gt;پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :&lt;br /&gt;او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !&lt;br /&gt;یكی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .&lt;br /&gt;پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !&lt;br /&gt;پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟&lt;br /&gt;پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4244654542506074107?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4244654542506074107/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4244654542506074107' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4244654542506074107'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4244654542506074107'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/ll.html' title='پیرمرد'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6474445857006689370</id><published>2008-11-07T13:09:00.001+03:30</published><updated>2008-11-07T13:09:27.140+03:30</updated><title type='text'>ديوانه‌ای بر بام</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;همه‌ی اهل محل به جنب و جوش افتادند&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«... يه ديوونه رفته رو بوم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;سراسر کوچه، از جمعيتی که برای تماشا آمده بودند پر شده بود. اول از کلانتری محل اتومبيلهای پليس رسيد، بعد هم بلافاصله ماشينها و مأمورين آتش‌نشانی با آن نردبانهای درازشان&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;مادر بدبختش از پايين التماس می‌کرد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«عزيز جانم، پسرکم! بيا پايين قربونت برم. بيا پايين قربون قدت بگردم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;و ديوانه، از بالای بام جواب می‌داد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«نه ... اگه منو ريش‌سفيد اين محل می‌کنين که خوب و گرنه خودمو پرت می‌کنم پايين»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;مأمورين آتش‌نشانی توری نجات را وا کرده بودند که اگر ديوانه خودش را پرت کرد، بگيرندش ... يک دسته‌ی نه نفری گوشه‌های توری را نگهداشته بودند. ديواانه، هی اين طرف بام می‌دويد و هی آن طرف بام می‌دويد، و مأمورين بيچاره هم به دنبالش ... بدبختها از بس اين ور و آن ور دويده بودند عرق از هفت بندشان راه افتاده بود&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;رئيس کلانتری با لحنی نيمه‌تهديد‌آميز و نيمه مهربان سعی می‌کرد ديوانه را راضی کند که از خر شيطان پايين بيايد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«بيا پايين داداش جون ... جون من بيا پايين»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«منو ريش سفيد اين محل بکنين تا بيام ... اگر نه خودمو ميندازم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;تهديد، تحبيب، التماس، خواهش ... هيچ‌کدام تأثيری نکرد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«برادر جان! بيا پايين ... بيا ... بيا بريم قدم بزنيم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«زکی! اينو باش! ... خيله خب، حالا که زياد اصرار داری قدم بزنيم، تو بيا بالا، چرا من بيام پايين؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;از ميان جمعيت، يکی گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«بگيم ريش‌سفيد محله‌ات کرده‌ايم تا بياد پايين»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;يکی ديگر باد به گلو انداخت و گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«مگه ميشه؟ يه ديوونه رو ريش‌سفيد محل کنيم؟ چه حرفها!»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«خدايا! يعنی واقعاً بايد اين ديوانه‌ی زنجيری رو ريش‌سفيد محله کرد؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پيرمردی که به عصای خود تکيه داده بود گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«چه ريش‌سفيدش بکنين و چه نکنين، اينی که من می‌بينم پايين اومدنی نيس»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«حالا شايد بشه يه جوری پايينش آورد»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«نه خير. من اينارو خوب می‌شناسم: يه بار که فرصتی به دست آوردن و سوار شدن ديگه پايين بيا نيستن»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«حالا بذار اين دفعه رو پايينش بياريم »&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«اگه تونستين پايين بيارينش، بيارين»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;يکی از آن نزديکی فرياد زد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;بيا پايين بابا! تو ريش‌سفيد محل شدی؛ بيا پايين»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;و ديوانه که اين را شنيد، لب بام شروع کرد به رقصيدن و بشکن زدن؛ و گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«به! پايين نميام که هيچ، اگه عضو انجمن شهرم نکنين خودمو از اين بالام ميندازم پايين»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پيرمرد نگاه پيروزمندانه‌ای به اطرافيان خود کرد و گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«ها، شنيدين؟ نگفتم وقتی سوار شد ديگه پياده بشو نيست؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«خوب ديگه. پس بهتره هرچی گفت بکنيم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«اون ميگه. شمام می‌کنين. اما پايين نمياد ... انسون، تو زندگيش، فقط يه بار پا ميده که بره با ... اما وقتی که بالا رفت، ديگه »&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;کلانتر حرف پيرمرد را بريد و به طرف ديوانه هوار کشيد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«انتخابت کرديم بابا. عضو انجمن شهرت کرديم. د حالا بيا پايين ديگه. اين قدر همشهريارو چشم انتظار نذار»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ديوانه، دوباره شروع کرد به بشکن زدن و رقصيدن، در عين حال می‌خواند که&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«نميام، های نميام، آخ نميام، واخ نميام. تا شهردارم نکنين فکر نکنين پايين ميام »&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پيرمرد گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«نگفتم؟ ديدين؟ شماها بايد به موقعش اقدام می‌کردين، حالا ديگه کار از کار گذشته. اگه پايين بياد ديوونه نيست، خره»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;سرجوخه‌ی آتش‌نشانی که سراپا خيس عرق شده بود و نفس نفس می‌زد، گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«حالا اگه بگيم شهردار شده چی ميشه مثلاً؟ خوب بذارين بگيم شهردار شده». آن وقت دستش را دو طرف دهنش لوله کرد و فرياد زد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«بيا پايين جناب شهردار! بيا شروع به انجام وظيفه کن»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ديوانه، بار ديگر شروع کرد به قر دادن و چرخاندن شکم و کمرش، و گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«زکی! من بيام قاطی آدمهايی که يه ديوونه رو شهردار کردن بگم چی؟ ... پايين نميام»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«د ... پس آخه چه مرگته؟ چی ميخوای ديگه؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«نمايندگی مجلسو»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;و جماعت، پس از مشاوره و تبادل نظر کوتاهی يک نفر را واداشتند که داد بکشد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«خيلی خوب، شدی نماينده. حالا ديگه بيا پايين. ببين. همه منتظرت هستن»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ديوانه، شست دست راستش را گذاشت رو نوک دماغش و شروع کرد به ادا در آوردن&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«به! غيرممکنه! من؟ بيام بشم قاطی شماهايی که يه ديوونه رو به نمايندگی مجلستون انتخاب می‌کنين؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«ياالله برادر! گفتی نماينده، مام که کرديم. از اون گذشته نماينده‌های ديگه منتظرتن. می‌خوان جلسه رو تشکيل بدن»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;– «مگه بارون مياد که ميخوان گردشو ول کنن برن تو تالار جلسه؟ ... بيام پايين که بگيرين ببرينم تيمارستون؟ نه خير ... نميام»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پيرمرده، پس از مدتی که ساکت بود دوباره به حرف آمد و گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«بيخود به خودتون زحمت ندين. اين ديوونه‌ها رو من خوب می‌شناسم. خود شماها را هم اگه به نمايندگی انتخاب بکنن ديگه حاضر نميشين پايين بيايين»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ديوانه مرتباً فرياد می‌زد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«استاندار، استاندار ... اگه استاندارم بکنين ميام پايين. اگرنه، همين الآن خودمو ميندازم پايين: «يک ... دو ...»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;جمعيت نگذاشت دو به سه برسد و فرياد زد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«کرديم، کرديم ... استاندارت کرديم ... ننداز، ننداز»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ديوانه دوباره شروع کرد به رقصيدن و قر دادن و گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«وزير ... وزيرم کنين تا نندازم، اگرنه الآنه ميندازم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;يواش يواش حرف پيرمرد داشت راست درمی‌آمد. اين بود که عده‌ای دورش را گرفتند و گفتند&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«چی می‌فرمايين؟ يعنی وزيرش بکنيم؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پيرمرد گفت: «ديگه کار از کار گذشته ... حالا ديگه ريش و قيچی دست اونه، هرچی که ميگه بايد بکنين و هرچی که ميخواد بايد انجام بدين»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;جماعت داد کشيد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«وزيرت کرديم، وزيرت کرديم، ننداز، ننداز»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«ميندازم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«ديگه چرا؟ مگه وزيرت نکرديم؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«هه هه هه! ... بايد نخست وزيرم کنين تا بيام، وگرنه خودمو پرت می کنم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;جمعيت دور پيرمرد را گرفته بودند و سؤال‌پيچش می‌کردند&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«چيکار خواهد کرد؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«يعنی خودشو ميندازه؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پيرمرد گفت: «معلومه که ميندازه»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;جمعيت گفتند&lt;br/&gt;«ای وای، نکنه خودشو بندازه!» و بعد، با هول و هراس به طرف ديوانه هوار کشيد: «بابا خيله خوب، نخست‌وزيرت کرديم. حالا ديگه بيا پايين»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ديوانه زبانش را برای خلق‌الله درآورد و گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«آخه نخست‌وزير جاسنگينی مث من، ميون احمقهايی مث شما چيکار داره که بياد پايين؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«هر آرزويی داری بگو ما انجام بديم؛ اما خودتو ننداز»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ديوونه لب بام دراز کشيد، سرش را جلو آورد و پرسيد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«حالا يعنی من نخست‌وزيرم؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;جمعيت يکصدا فرياد کرد: «آره بابا، نخست‌وزيری»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«خيله خب. پس حالا که نخست‌وزيرم، هروقت اراده کنم پايين ميام، به شماها چه مربوطه؟ اگه خواستم ميام، نخواستم نميام»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;کلانتر که سخت عصبانی شده بود، گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«ما رو دست انداخته، اصلا بذارين هر غلطی می‌کنه بکنه؛ جهنم که خودشو انداخت، يه ديوونه کمتر»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;اما بعد، انگار با خودش حساب کرد و ديد که ممکن است اين موضوع براش دردسری ايجاد کند، چون که رو کرد به سرجوخه‌ی آتش‌نشانی و از او پرسيد:&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«حالا چيکار بايد بکنيم؟ آيا به هيچ وسيله‌ای نميشه اين ديوونه رو پايين آورد؟ پس شماها واسه چی خوبين؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;سرجوخه‌ی آتش‌نشانی هم که پاک درمانده بود، همين سؤال را از پيرمرد کرد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«يعنی می‌شه؟ چه جوری می‌شه؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«بله که می‌شه. چراکه نشه؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«چه جوری؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«حالا اگه بذارين، من پايينش ميارم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;جمعيت عقب رفت و چشمها با بی‌صبری به پيرمرد دوخته شد که ديوانه را چه جوری پايين خواهد آورد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پيرمرد به ديوانه که همان طور بالای بام عمارت هفت طبقه مشغول شکلک در آوردن و رقصيدن و اطوار ريختن بود رو کرد و فرياد زد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«عالیجناب نخست‌وزير، آيا اراده نفرموده‌اند که به طبقه‌ی ششم صعود بفرمايند؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;ديوانه که اين را شنيد، با لحنی جدی گفت:&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«بسيار عالی! بسيار عالی! اراده فرموديم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;و آن وقت، از دريچه‌ی بام داخل شد، از پله‌ها پايين آمد و از پنجره‌ی يکی از اتاقهای طبقه‌ی ششم سر بيرون کرد و به تماشای جمعيت پرداخت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پيرمرد گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«حشمت‌پناها! آيا برای بازديد طبقه‌ی پنجم صعود نخواهيد فرمود؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«چرا، چرا ... صعود می‌فرماييم!»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;و به همين ترتيب، چند دقيقه بعد، ديوانه به طبقه‌ی سوم «صعود» کرده بود. حالا ديگر از آن حرکات روی بام، يعنی چرخاندن شکم و در آوردن زبان و اطوار ديگر دست برداشته بود و حالتی موقر و جدی در چهره‌ی او ديده می‌شد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;پيرمرد گفت:&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«ای نخست‌وزير بزرگوار ما! آيا به طبقه‌ی دوم صعود نخواهيد فرمود؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«بله، بله، مايليم به خواست شما چنين کنيم!»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;و به طبقه‌ی دوم آمد.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«آيا برای صعود به طبقه‌ی اول اراده نخواهيد فرمود؟»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;سرانجام، ديوانه در ميان هلهله و فرياد‌های شادمانه‌ی جماعت تماشاچی از عمارت بيرون آمد، به طرف کلانتر رفت، دستهايش را جلو آورد و گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«بيا داداش، دستنبدهاتو به دستام بزن و منو بفرست ديوونه‌خونه ... به نظرم حالا ديگه ياد گرفته باشی با ديوونه‌ها چه جوری تا کنی»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;وقتی که ديوانه را بردند، جماعت با شور و اشتياق پيرمرد را دوره کرد. پيرمرد با حسرت نگاهی به عمارت و نگاهی به جمعيت انداخت و بعد، سری به تأسف تکان داد و گفت:&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«مشکل نبود. من چهل سال عمرمو تو سياست گذروندم و موهای سرمو تو کار سياست سفيد کردم »&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;آن‌وقت، آهی کشيد و گفت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;افسوس که ديگه قوه‌ای تو زانوهام نيست.اگه من بالا ميرفتم ديگه بشری منو نميتونست پايين بياره &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;عزيز نسين&lt;br/&gt;ترجمه‌: احمد شاملو&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6474445857006689370?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6474445857006689370/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6474445857006689370' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6474445857006689370'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6474445857006689370'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_6071.html' title='ديوانه‌ای بر بام'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1225436615864927871</id><published>2008-11-07T13:02:00.001+03:30</published><updated>2008-11-07T13:02:57.824+03:30</updated><title type='text'>حروف عشق</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;تعابيري از حروف عشق &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;احمدغزالي عارف قرن ۶ هجري در رساله خود به نام «رساله السوايخ في العشق» اسرار مضمر در حروف عشق را چنين بيان مي دارد: اسرار عشق در حروف عشق مضمر است: ع(عين) يعني چشم و ديده؛ ش(شين) يعني شراب شوق؛ ق(قاف) يعني قيام به دوست.&lt;br/&gt;چون فردي عاشق بود آشنايي يابد؛ بدايتش (آغازش) ديده (عين) بود و ديدن عين اشاره بدانست در ابتداي كلمه عشق؛ پس شراب مالامال شوق خوردن گيرد و شين اشاره بدانست، پس از آن از خود بميرد و بدو زنده گردد و قاف اشارت است بر قيام به دوست&lt;br/&gt;عرفاي ديگر نيز هركدام از منظري حروف عشق را تفسير و تبيين كردند&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;مولوي مي گويد&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;عشق است زهرچه آن نشايد، مانع &lt;br/&gt;گر عشق نبودي، ننمودي صانع&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;داني كه حروف عشق را معني چيست؟ &lt;br/&gt;عين عابد و شين شاكر و قافست قانع&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;اما سنايي تفسير عشق را منوط به درك دروني آن مي داند&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«عين و شين و قاف را آنجا كه درس عاشقي است &lt;br/&gt;جز كه عين و شين و قاف است و دگر تفسير نيست&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;نجم الدين رازي نيز دراين باره به زيبايي چنين گفته است&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;عشق بي عين است و بي شين است و بي قاف اي پسر &lt;br/&gt;عاشق عشق چنين هم از جهان ديگر است&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;شمار ديگري از عرفا لغت عشق را ريشه يابي كرده و نوشته اند كه&lt;br/&gt;عشق را در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معني كرده و آن را از ماده عشقه گرفته اند و آن گياهي است كه در فارسي به نام «لبلاب»ناميده مي شود؛ و داراي برگهاي نسبتاً درشت و ساقه هاي نازك بلند است كه به درخت مي پيچد و بالامي رود و به هيچ حيله بازنمي شود و درخت را مي خشكاند &lt;br/&gt;مي گويند چون اين حالت براي انسان دست دهد او را رنجور و ضعيف مي كند و رونق حيات او را مي برد. عشق صوري جسم صاحبش را خشك و زردرو كند. اما عشق معنوي بيخ درخت هستي عاشق را خشك سازد و او را ازخود بميراند&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;نويسنده: مهرداد - ناظري &lt;br/&gt;منبع: سایت باشگاه اندیشه&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1225436615864927871?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1225436615864927871/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1225436615864927871' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1225436615864927871'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1225436615864927871'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_3295.html' title='حروف عشق'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5003600009448811556</id><published>2008-11-07T12:48:00.001+03:30</published><updated>2008-11-07T12:48:59.173+03:30</updated><title type='text'>صد و یک نام برای خداوند در دین کهن ایران</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;h2 align='right'&gt;صد و یک نام برای خداوند در دین کهن ایران&lt;/h2&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;			&lt;br /&gt;				&lt;/div&gt;&lt;p align='right' dir='rtl' style='margin: 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;' class='MsoNormal'&gt;&lt;span lang='AR-SA' style='font-size: 10pt; font-family: Tahoma;'&gt;1-ایزد (به معنی سزای پرستش)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;2-هروسپ توان (به معنی توانای مطلق)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;3-هروسپ آگاه (به معنی دانای مطلق)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;4-هروسپ خدا (به معنی خداوند مطلق)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;5-آُبده (به معنی بی آغاز)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;6-ابی انجام (به معنی بی انجام)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;7-بنشت (به معنی ریشه آفرینش)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;8-فراخ تنهه (به معنی پایان آفرینش)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;9-جمغ (به معنی ازهمه بالاتر)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;10-فرجه تره (به معنی از همه برتر)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align='right'&gt;11-تام آُفیچ (به معنی ویژه تر)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;12-اُبره ونده (به معنی از چیزی بیرون نیست)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;13-پرواندا (به معنی به همه پیوند دارد)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;14-ان ایاپ ( ” اوست نایاب –کسی او را نمی بیند.)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;15-هم ایاپ (اوست همه یاب-اورا همه می بینند.)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;16-آدُرو (راست ترین)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;17-گیرا (دستگیر)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;18-اُچم (بی سبب)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;19-چمنا (مسبب الاسباب)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;20-سپنا (پیشرفت دهنده)&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align='right'&gt;21-اُفزا (افزاینده)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;22-ناشا (با انصاف)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;23-پَروَرا (پرورنده)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;24-پانه (پاسبان)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;25-اَئین آئینه (دارای چندین شکل)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;26-ان آئینه (بدون شکل)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;27-خَروشید توم (بی نیاز ترین)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;28-مینوتوم (روحانی ترین)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;29-واسنا (در همه جا حاضر)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;30-هروسپ توم (وجود کل)&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align='right'&gt;31-هوسپاس (سزاوار سپاس)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;32-همید (امید همه به اوست)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;33-هرنیک فره (اوست هرفر نیکی)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;34-بیش ترنا (رنج زدا)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;35-تروبیش (دافع درد)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;36-انوشَک (بی مرگ)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;37-فَرَشک (مراد دهنده)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;38-پژوهَدهَه (قابل پژوهش)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;39-خاورافخشیا (نور النوار)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;40-ابَرزا (بخشاینده)&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align='right'&gt;41-استو(برتری دهنده)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;42-رَخو (ستوه نشونده)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;43-ورون (بی نیاز)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;44-افریفه (از تباهی نجات دهنده)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;45-بفریفته (فریب ندهنده)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;46-ادوای (یکتا)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;47-کام رد (صاحب کام)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;48-فرمان کام (به میل خود فرمان دهد)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;49-آیختن (بی شریک است)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;50-افَرموش (فراموش نکننده)&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align='right'&gt;51-همارنا (شمارکننده ثواب و گناه)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;52-شنایا (قدردان)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;53-اتَرس (بی ترس و بیم)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;54-ابیش (بی رنج)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;55-افرازدم (سر افرازترین)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;56-هم جون (همیشه یکسان)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;57-مینوستی گر(آفریننده جهان مینوی)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;58-امینوگر(آفریننده جهان مادی)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;59-مینونهب (روح مجرد)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;60-آدرُبادگر (سازنده هوا ازآتش)&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align='right'&gt;61-آدرُنم گر (سازنده آب از آتش)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;62-بادآدرگر(سازنده آتش ازهوا)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;63-بادنم گر(سازنده هوا ازآب)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;64-بادگل گر (سازنده خاک ازهوا)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;65-بادگرتوم (آفریننده جولایتناهی)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;66-آدرکبریت توم (فروزنده کل آتشها)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;67-بادگرجای (تولید کننده باد)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;68-آب توم (خالق آب)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;69-گل آدرگر(سازنده آتش از خاک)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;70-گل وادگر(سازنده هوا ارخاک)&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align='right'&gt;71-گل نم گر(سازنده آب ازخاک)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;72-گرکر(سازنده کل)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;73-گراگر(سازنده سازندگان)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;74-گرآگرگر(_____)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;75-آگرآگرگر(_____)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;76-اگرآگرگر(_____)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;77-اگمان (بی گمان)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;78-ازمان (بی زمان-همیشگی)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;79-اخوان (بی خواب)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;80-آمُشت هشیار (همیشه هوشیار)&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align='right'&gt;81-پشوتنا (پاسبان تن )&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;82-پدمافی (پیمانه دار)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;83-چیر (زبردست)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;84-پیروزگر (فاتح)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;85-اورمزد (دانای مطلق)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;86-خداوند (خداوند)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;87-ابرین کُهن توان (_____)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;88-ابرین نُتَوان (_____)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;89-وسپان (نگهبان همه)&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;90-وسپار (آفریننده همه)&lt;/p&gt;&amp;lt;a href="http://faryademan.wordpress.com/"&amp;gt;دنیای وارونه&amp;lt;/a&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5003600009448811556?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5003600009448811556/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5003600009448811556' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5003600009448811556'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5003600009448811556'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_9929.html' title='صد و یک نام برای خداوند در دین کهن ایران'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3521033448625767040</id><published>2008-11-07T11:44:00.001+03:30</published><updated>2008-11-07T11:44:26.755+03:30</updated><title type='text'>جانباز جنگی و مالدینی</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;يكي از جانبازان جنگ تحميلي، سالها پس از مجروح شدن به علت وضع وخيمش به ايتاليا اعزام و در يكي از بيمارستانهاي شهر رم بستري شده بود.&lt;br/&gt;از قضا چند روزي بعد از بستري شدن اين جانباز جنگ تحميلي متوجه مي شود خانم پرستاري كه از او مراقبت مي كند نام خانوادگي اش مالديني است. اين جانباز ابتدا تصور مي كند تشابه اسمي است، اما در نهايت نمي تواند جلوي كنجكاوي اش را بگيرد و از خانم پرستار مي پرسد: آيا با پائولو مالديني ستاره شهر تيم آ.ث. ميلان نسبتي داري؟ و خانم پرستار در پاسخ مي گويد: پائولو برادر من است! جانباز ايراني در حالي كه بسيار خوشحال شده بود، از خانم پرستار خواهش مي كند كه اگر ممكن است عكسي به يادگار بياورد و خانم پرستار هم قول مي دهد تا برايش تهيه كند، اما جالب ترين بخش داستان صبح روز بعد اتفاق مي افتد. هنگامي كه جانباز هموطن ما از خواب بيدار مي شود، كنار تخت بيمارستان خود پائولو مالديني بزرگ را مي بيند كه با يك دسته گل به انتظار بيدار شدن او نشسته است و ... باقي اش را ديگر حدس بزنيد!&lt;br/&gt;راستي هيچ مي دانيد پائولو مالديني اسطوره ميلان از شهر ميلان واقع در شمال غربي ايتاليا، به شهر رم واقع در مركز كشور ايتاليا كه فاصله اي حدود ششصد كيلومتر دارد رفت، تا از يك جانباز جنگي ايراني را كه خواستار عكس يادگاري اوست، عيادت كند؟ آيا فوتباليست ايراني را سراغ داريد كه چنين مسافتي را براي به دست آوردن دل يك جانباز، معلول، بچه يتيم، بيمار و ... بپيمايد؟&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3521033448625767040?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3521033448625767040/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3521033448625767040' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3521033448625767040'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3521033448625767040'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_07.html' title='جانباز جنگی و مالدینی'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1889145603623235656</id><published>2008-11-07T09:58:00.001+03:30</published><updated>2008-11-07T09:58:05.508+03:30</updated><title type='text'>سوتی</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;http://forum.iranproud.com/showthread.php?t=198039&lt;br/&gt;سوتی «رود گولیت» ستاره هلندى فوتبال : &lt;br/&gt;«۹۹ درصد بازى دست ما بود. آن سه درصد باقى مانده باعث شد ببازیم» &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;جمله‌اى از «رودى فولر» :&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«سه سه تا مى‌شود شش تا. راستش را بخواهید دوست داشتم شماره شش باشم اما این شماره به تن کس دیگرى بود»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;تورستن لگات (Thorsten Legat) :&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«شانس ما ۷۰ به ۵۰ است»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;سوتی «کوین کیگان» : &lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«آلمانى‌ها فقط یک بازیکن زیر ۲۲ دارند که او هم ۲۳ است»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;جمله به یاد ماندنی «توماس شاف» :&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«اینجا باید ۱۰۰۰ درجه بچرخیم»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;دراگوسلاو، مربی صرب :&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«چیزى که رودى بومر طی ۸۰۰ سال زندگی‌اش، نشان داد بى‌نظیر بود»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;گاتفرید وایز، مفسر ورزشى آلمان :&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«صفر به صفر– با توجه به آمار مى‌شود گفت: بازى پر گلى بود»&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;هریبرت فسبندر ، مفسر شبکه WDR آلمان :&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;«پس از این که گلی نزدند، صفر ، صفر شدند»&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1889145603623235656?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1889145603623235656/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1889145603623235656' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1889145603623235656'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1889145603623235656'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_9473.html' title='سوتی'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-8633757226382567069</id><published>2008-11-07T09:26:00.001+03:30</published><updated>2008-11-07T09:26:12.301+03:30</updated><title type='text'>خود فروشی</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;img src='http://i33.tinypic.com/sncffa.jpg' style='max-width: 800px; float: none;'/&gt;&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-8633757226382567069?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/8633757226382567069/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=8633757226382567069' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8633757226382567069'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8633757226382567069'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_2032.html' title='خود فروشی'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i33.tinypic.com/sncffa_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2408757271035727565</id><published>2008-11-07T09:04:00.000+03:30</published><updated>2008-11-07T09:05:05.783+03:30</updated><title type='text'>قدرت دید</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;قدرت دید خانوم ها: یک تار مو را روی کت شوهرشان می بینند اما یک تیر چراغ برق را هنگام رانندگی نمی بینند&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2408757271035727565?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2408757271035727565/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2408757271035727565' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2408757271035727565'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2408757271035727565'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post_06.html' title='قدرت دید'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1881492478489381918</id><published>2008-11-07T08:28:00.001+03:30</published><updated>2008-11-07T08:28:47.839+03:30</updated><title type='text'>آینده ی زیبا</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;a href='http://bimokhatab.blogfa.com/'&gt;منبع:بی مخاطب&lt;/a&gt;&lt;font style='font-size: 8pt;'&gt;&lt;p align='justify'&gt;دوستم در حال تحصیل&lt;br /&gt;در دکترای یک رشته ی سخت مهندسیه. مادر بزرگش از ایران چند وقت&lt;br /&gt;یه بار بهش تلفن می زنه و می گه: "آخه درس خوندن به چه دردت می خوره؟ بسه&lt;br /&gt;این قدر درس خوندی. برگرد بیا ایران و ازدواج کن. اگر بیای این جا خیلی&lt;br /&gt;خوب می شه. حداقل اگه با شوهرت دعوات شد می تونی وسایلت رو جمع کنی و بری&lt;br /&gt;خونه ی پدرت. یعنی یه جایی هست که بری!"&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align='justify'&gt;یعنی درست رو ول کن و بیا ایران و شوهر کن و بعد که دعواتون شد (که حتمن می شه)٬ خونه ی بابات در دسترسه! &lt;/p&gt;&lt;/font&gt;&lt;blockquote/&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1881492478489381918?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1881492478489381918/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1881492478489381918' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1881492478489381918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1881492478489381918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='آینده ی زیبا'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6240094903541664157</id><published>2008-09-23T21:05:00.001+03:30</published><updated>2008-09-23T21:05:30.691+03:30</updated><title type='text'>چگونه يك متن ديپلماتيك را ترجمه كنيم</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br/&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;گفته هاي علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي را دچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد. &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;  &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;علی لاريجانی: " با نشان دادن « لولو» ی شورای امنيت، مردم ايران رو به قبله نمی شوند " . &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;  &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;ترجمه نيوزويك: &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;علی لاريجانی گفته است كه اگر شورای امنيت مثل موجوداتی كه بچه ها را می&lt;br /&gt;ترسانند ظاهر شود، مردم ايران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی كشند. &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;ترجمه نشريه اسپانيايی ال پائيس:&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;علی لاريجانی گفت كه اگر شورای امنيت چيز ترسناكی را هم به ايرانيان نشان دهد، باز هم مردم ايران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند. &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;ترجمه نشريه فرانسوی اومانيته: &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;علی لاريجانی گفت كه دراز كشيدن ايرانيان به سوی مركز اعتقادات مسلمانان&lt;br /&gt;بستگی به اين دارد كه آنها از موجودات افسانه ای بترسند، اين يك داستان&lt;br /&gt;ايرانی است&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;http://forum.iranproud.com/showthread.php?t=188002&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6240094903541664157?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6240094903541664157/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6240094903541664157' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6240094903541664157'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6240094903541664157'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/09/blog-post_23.html' title='چگونه يك متن ديپلماتيك را ترجمه كنيم'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-864572801155933456</id><published>2008-09-22T07:26:00.001+03:30</published><updated>2008-09-22T07:26:20.488+03:30</updated><title type='text'>مرسی</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;بسي رنج برديم در اين سال سي كه رنج برده باشيم فقط. مرسي.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;http://bolts.blogspot.com/2008/09/blog-post_8556.html&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-864572801155933456?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/864572801155933456/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=864572801155933456' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/864572801155933456'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/864572801155933456'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/09/blog-post_21.html' title='مرسی'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7323867525386507870</id><published>2008-09-16T15:52:00.001+04:30</published><updated>2008-09-16T15:52:22.138+04:30</updated><title type='text'>خان زند</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='DarkGreen'&gt;مردي به دربار خان زند مي رود&lt;br/&gt;و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند. سربازان مانع ورودش&lt;br/&gt;مي شوند. خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي&lt;br/&gt;پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را&lt;br/&gt;به حضورش ببرند. &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='DarkGreen'&gt;&lt;br/&gt;مرد به حضور خان زند مي رسد. خان از وي مي پرسد كه  چه شده است اين چنين ناله و فرياد مي كني؟ &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='DarkGreen'&gt;&lt;br/&gt;مرد با درشتي مي گويد دزد ، همه  اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم. &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='DarkGreen'&gt;&lt;br/&gt;خان مي پرسد وقتي اموالت به  سرقت ميرفت تو كجا بودي؟ &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='DarkGreen'&gt;&lt;br/&gt;مرد مي گويد من خوابيده بودم. &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='DarkGreen'&gt;&lt;br/&gt;خان مي گويد  خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟ &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='DarkGreen'&gt;&lt;br/&gt;مرد در اين لحظه پاسخي مي دهد آن چنان كه  استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود . &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='DarkGreen'&gt;&lt;br/&gt;مرد مي  گويد : چون فكر مي كردم تو بيداري, من خوابيده بودم!!! &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='DarkGreen'&gt;&lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7323867525386507870?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7323867525386507870/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7323867525386507870' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7323867525386507870'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7323867525386507870'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/09/blog-post_16.html' title='خان زند'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3891513238929976982</id><published>2008-09-08T08:02:00.001+04:30</published><updated>2008-09-08T08:02:20.385+04:30</updated><title type='text'>عجب صبری خدا دارد!</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;p align='center'&gt;عجب صبری خدا دارد!&lt;br/&gt;اگر من جای او بودم؛&lt;br/&gt;که در همسايه ی صدها گرسنه، &lt;/p&gt;&lt;p align='center'&gt;چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،&lt;br/&gt;نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،&lt;br/&gt;بر لبِ پيمانه می کردم.&lt;/p&gt;&lt;p align='center'&gt;عجب صبری خدا دارد!&lt;br/&gt;اگر من جای او بودم؛&lt;br/&gt;که می ديدم يکی عريان و لرزان؛ &lt;/p&gt;&lt;p align='center'&gt;ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛&lt;br/&gt;زمين و آسمان را،&lt;br/&gt;واژگون، مستانه می کردم.&lt;/p&gt;&lt;p align='center'&gt;عجب صبری خدا دارد!&lt;br/&gt;اگر من جای او بودم؛&lt;br/&gt;برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،&lt;br/&gt;هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،&lt;br/&gt;آواره و ديوانه می کردم.&lt;/p&gt;&lt;p align='center'&gt;عجب صبری خدا دارد!&lt;br/&gt;اگر من جای او بودم؛&lt;br/&gt;به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،&lt;br/&gt;سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،&lt;br/&gt;پروانه می کردم.&lt;/p&gt;&lt;p align='center'&gt;عجب صبری خدا دارد!&lt;br/&gt;چرا من جایِ او باشم؛&lt;br/&gt;همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!&lt;br/&gt;وگرنه من به جایِ او چو بودم،&lt;br/&gt;يک نفس کی عادلانه سازشی،&lt;br/&gt;با جاهل فرزانه می کردم؛&lt;br/&gt;عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!&lt;/p&gt;&lt;p align='center'&gt;معين کرمانشاهی&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3891513238929976982?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3891513238929976982/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3891513238929976982' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3891513238929976982'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3891513238929976982'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='عجب صبری خدا دارد!'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2674781212227871723</id><published>2008-08-31T08:27:00.000+04:30</published><updated>2008-08-31T08:29:29.384+04:30</updated><title type='text'>پیروزی از آن توست</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;ابتدا تو را نادیده می گیرند. سپس مسخره ات می کنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست.(گاندی)  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2674781212227871723?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2674781212227871723/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2674781212227871723' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2674781212227871723'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2674781212227871723'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_7777.html' title='پیروزی از آن توست'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1313459094524598898</id><published>2008-08-31T08:20:00.000+04:30</published><updated>2008-08-31T08:23:58.085+04:30</updated><title type='text'>فورد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:100%;"  lang="AR-SA" &gt;از&lt;br /&gt;«فورد» ميلياردر معروف آمريكايي و صاحب يكي از بزرگترين&lt;br /&gt;كارخانه هاي سازنده انواع اتومبيل در آمريكا پرسيدند: اگر شما فردا صبح از&lt;br /&gt;خواب بيدار شويد و ببينيد تمام ثروت خود را از دست داده ايد و ديگر چيزي&lt;br /&gt;در بساط نداريد، چه مي كنيد؟&lt;br /&gt;   فورد پ&lt;span style="color:black;"&gt;اسخ&lt;br /&gt;داد: «دوباره يكي از نيازهاي اصلي مردم را شناسايي مي كنم و با كار&lt;br /&gt;و كوشش، آن خدمت را با كيفيت و ارزان به مردم ارائه مي دهم و مطمئن باشيد&lt;br /&gt;بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.»&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:100%;"  lang="AR-SA" &gt;برگرفته از ماهنامه نفت پارس شماره 33&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1313459094524598898?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1313459094524598898/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1313459094524598898' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1313459094524598898'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1313459094524598898'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_7948.html' title='فورد'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-544681204619552760</id><published>2008-08-31T08:10:00.000+04:30</published><updated>2008-08-31T08:20:43.951+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مذهبی'/><title type='text'>اشکال دارد</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مرجع عالیقدر حضرت ایت الله العظمی بهجت ( دام ظله) سلام علیکم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;سؤال :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لبخند زدن هنگام صحبت با مرد نامحرم، چه حکمی دارد؟&lt;br /&gt;ج. اشکال دارد.&lt;br /&gt;                                                                         منبع خبر: پایگاه اطلاع رسانی ایت الله بهجت&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-544681204619552760?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/544681204619552760/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=544681204619552760' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/544681204619552760'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/544681204619552760'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_30.html' title='اشکال دارد'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1898012831417904054</id><published>2008-08-24T09:45:00.001+04:30</published><updated>2008-08-24T09:45:51.636+04:30</updated><title type='text'>ایستاده بمیریم</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;p align='right'&gt;بهتر است&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;ایستاده بمیریم&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;تا به زانو افتاده&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;و زندگی کنیم&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align='right'&gt;&lt;small&gt;&lt;strong&gt;شاعر:&lt;/strong&gt; &lt;a href='http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%88%D8%B2%D9%87_%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C' rel='nofollow' target='_blank' linkindex='31' set='yes'&gt;خوزه مارتی&lt;/a&gt; - کوبا&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1898012831417904054?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1898012831417904054/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1898012831417904054' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1898012831417904054'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1898012831417904054'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_23.html' title='ایستاده بمیریم'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6474026312608128916</id><published>2008-08-15T12:17:00.001+04:30</published><updated>2008-08-15T12:17:56.936+04:30</updated><title type='text'>خوش کلامي روضه خوان</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#330000'&gt;&lt;small&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='4'&gt;&lt;small&gt;دزدي شبانه وارد خانه روضه خواني شد&lt;br /&gt;، تمام اسباب واثاثيه او را جمع کرد ، دريک پارچه پيچيد ، وقتي خواست آن&lt;br /&gt;را بلند کند ، گفت : « يا علي »&lt;/small&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='4'&gt;&lt;small&gt;&lt;br /&gt;صاحب خانه بيدار شد ، مچ دست او را گرفت و گفت : هرچه در مدت عمر گفتم&lt;br /&gt;« يا حسين » و جمع کردم ، تو با يک يا علي مي خواهي همه را&lt;br /&gt;ببري؟!!&lt;/small&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/small&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6474026312608128916?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6474026312608128916/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6474026312608128916' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6474026312608128916'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6474026312608128916'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_7781.html' title='خوش کلامي روضه خوان'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4094117967310501462</id><published>2008-08-15T12:02:00.001+04:30</published><updated>2008-08-15T12:02:44.699+04:30</updated><title type='text'>نوشته ای از: رند عالم سوز</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;b&gt;اگر مي‌دانستم كدام شاعر شير پاك خورده‌اي براي اولين بار زن&lt;br /&gt;را به گل تشبيه كرده، به نمايندگي از جامعه‌ي شعرا، به خدمتش&lt;br /&gt;مي‌رسيدم، حسابي! اصولا چه ضرورتي دارد كه اين گوهر گران‌بها به&lt;br /&gt;يك شيء نازك‌بين و خودخواه تشبيه گردد كه در ادامه هي مجبور به&lt;br /&gt;مطابقت دادن ساير اجزاي اين دو با هم بشويم؟ اگر اين تشبيه نبود، بار&lt;br /&gt;بزرگي نيز از دوش شاعران بينواي بعدي برداشته مي‌شد.&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;مصراع تكميلي:&lt;/font&gt; چرا شاعر (ولو كم‌عقل يا عاقل) كند كاري كه باز آرد پشيماني؟!&lt;/blockquote&gt;يكي&lt;br /&gt;از شاعران كه خيلي دلش مي‌خواست نامش فاش شود ولي ما بنا به دلايل&lt;br /&gt;فني و ادبي، نامش را لو نمي‌دهيم، در تكميل و تاييد فرمايشات بنده&lt;br /&gt;عرضه داشته‌اند كه:&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;بيت:&lt;/font&gt; "دلبري دارم كه از گل بهتر است ... صورتش از برگ گل نازك‌تر است"&lt;/blockquote&gt;در&lt;br /&gt;اينكه خانم‌ها كلا از گل بهترند، شكي نيست. بر منكرش لعنت! پس چه&lt;br /&gt;نيازي است كه شاعر، يارش را به ضرب و زور با گل مقايسه كند؟! گل به محض&lt;br /&gt;قرار گرفتن در معرض باد، عمرش به باد مي‌رود و فاتحه! قطعا طرف راضي&lt;br /&gt;نمي‌شود كه با گل، كه معمولا عمر كوتاهي نيز دارد، مقايسه گردد.&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;در راستاي اين بيت معروف كه: &lt;blockquote&gt;"خشت اول چون نهد معمار كج ... تا ثرياش مي‌رود ديوار كج" ،&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;عرض مي‌شود كه چنانچه اين تشبيه ناميمون اتفاق نمي‌افتاد،&lt;br /&gt;عده‌ي قليلي از جماعت محترم نسوان در طي فرايند چشم و هم‌چشمي&lt;br /&gt;با اين موجودات رنگ و وارنگ، هزاران بلا بر سر خود و اطرافيان خود&lt;br /&gt;نمي‌آوردند!&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;با توجه به رسالتي كه براي خودمان قائليم، برخي آفات ناشي از تشبيه زن به&lt;br /&gt;گل (يا بالعكس) را برمي‌شمريم، باشد تا چراغ راه آيندگان گردد:&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt; &lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;   &lt;font color='DarkRed'&gt;&lt;font size='4'&gt;1-&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;گل‌ها اصولا باريك‌اندام و قلمي تشريف دارند. اين تشبيه باعث&lt;br /&gt;مي‌گردد كه بانوان محترمه لا اقل براي حفظ حرمت شاعران هم كه شده،&lt;br /&gt;مدام در پي حفظ وجه شبه خويش با گل‌ها و كاهش وزن و باريك‌سازي&lt;br /&gt;اندام خويش باشند. از اين رهگذر، هزار و يك بلا نصيب اهل خانه‌شان&lt;br /&gt;مي‌گردد كه كمترين آن گرسنگي كشيدن اهل بيت به بهانه‌ي رژيم&lt;br /&gt;درماني خواهد بود!&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt; &lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;   &lt;font color='DarkRed'&gt;&lt;font size='4'&gt;2-&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;چاقي و لاغري افراطي هر دو ناپسند و مذموم‌اند و ما در اينجا، با&lt;br /&gt;عنايت به تعبير "خير الامور اوسطها"، هر دو را بشدت محكوم مي‌نماييم.&lt;br /&gt;چنانچه بانوان گرامي جهت دستيابي به تناسب اندام، از روش‌هاي طبيعي&lt;br /&gt;پيشگيري از چاقي نظير تنظيم حجم و نوع غذا، روي آوردن به انواع&lt;br /&gt;ورزش‌هاي ارزان، فرح‌بخش و نشاط انگيز و ... استفاده نمايند،&lt;br /&gt;اتفاقا مورد تاييد بزرگان اين حوزه (منجمله خود نگارنده‌ي قلمي!) نيز&lt;br /&gt;مي‌باشد. مشكل اصلي روي آوردن اين طيفِ عموما كم تحرك، به&lt;br /&gt;روش‌هاي پرهزينه و پر خطري مانند رژيم‌درماني، جراحي‌هاي&lt;br /&gt;موضعي معروف به ليپوساكشن، استفاده از كمربندهاي لاغري و قرص‌هاي&lt;br /&gt;جوراجور است! برخي از ايشان معتقدند كه: بكشيد و خوشگلم كنيد! متاسفانه&lt;br /&gt;درد اينجاست(علي‌الخصوص دردهاي بعد از اعمال جراحي)! كه بخش عظيمي از&lt;br /&gt;سرمايه‌هاي جوامع مصروف اين روش‌هاي نوظهور مي‌شود.&lt;br /&gt;درحالي‌كه با يك برنامه‌ريزي ساده‌ مي‌توان از اين&lt;br /&gt;اسراف و تبذير جلوگيري نمود. شاعر اهل دلي(!) در اين باب مي‌فرمايد:&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;بيت تودل برو(!):&lt;/font&gt; نه آنقدر خور كز دهانت در آيد ... نه آنقدر كز ضعف جانت در آيد!&lt;/blockquote&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;   &lt;font color='DarkRed'&gt;&lt;font size='4'&gt;3-&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;برهمگان روشن است كه يك‌رنگي، بر دو رنگي و چند رنگي برتري دارد. گل&lt;br /&gt;جماعت، خيلي علاقه‌مند به رنگ عوض كردن است و حتي‌المقدور&lt;br /&gt;هرجايش را به رنگي در مي‌آورد. زيست‌شناسان معتقدند كه يكي از&lt;br /&gt;دلايل هجوم پروانه‌ها و زنبورها به گل‌ها، عشق به رنگ و لعاب&lt;br /&gt;اين جماعت خاردار است كه غالبا نيز باعث آزار و اذيتشان مي‌شود. به&lt;br /&gt;تعبير شاعر:&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;"عشق‌هايي كز پي رنگي بود... باعث آسيب فرهنگي بود"!&lt;/blockquote&gt;متاسفانه&lt;br /&gt;تعداد اندكي از زنان و دختران اين تشبيه را خيلي جدي مي‌گيرند، در&lt;br /&gt;تقليد از اين چند رنگي مذموم، اقدام به صاف‌كاري و نقاشي سر و صورت&lt;br /&gt;مي‌نمايند. اين رنگ‌ها و بتونه‌هاي صنعتي سلامتي را دچار&lt;br /&gt;مخاطره مي‌نمايند و همچنين آثار اجتماعي فراواني دارد. به تعبير ديگر&lt;br /&gt;آرايش‌هاي غليظ و تبرج‌آميز بعضي خانم‌ها، برخي از حيوانات&lt;br /&gt;آدم‌نما را متوجه اين زرق و برق مصنوعي كرده و متاسفانه در&lt;br /&gt;پاره‌اي موارد نيش زنبورهاي درشت بي‌مروت، به ايجاد جراحاتي در&lt;br /&gt;جنس مؤنث و آزار و اذيت وي منجر مي‌گردد. شاعر در اين‌باره&lt;br /&gt;مي‌فرمايد: خود كرده را تدبير نيست! &lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;بيت كاربردي (من‌درآوردي):&lt;/font&gt; زنبور سراغ زن‌ بور آمد و نيش ... زد بر وي و در رفت و گرفتش ره خويش!!&lt;/blockquote&gt; &lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;   &lt;font color='DarkRed'&gt;&lt;font size='4'&gt;4-&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; از چند&lt;br /&gt;رنگي صورت هرچه بگوييم كم است! حتي بعضا ديده مي‌شود كه برخي از&lt;br /&gt;بانوان، موي سر و يا ناخن دست و پايشان را به بوم نقاشي تبديل&lt;br /&gt;مي‌كنند. جل‌الخالق! هنوز چشم‌مان به رنگ مو و مش‌هاي&lt;br /&gt;مختلف سوزني و استخواني و ... عادت نكرده كه مي‌بينيم حضرت بانو، هر&lt;br /&gt;لاخ گيسوي خود را به رنگي در ‌آورده است! هرقدر هم كه در راستاي&lt;br /&gt;تبيين خط مشي و استراتژي شعري‌مان به ‌ايشان مي‌گوييم:&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;بيت اصلاحي:&lt;/font&gt; زن نبايد به فكر مش باشد ... مش همين پنج ماه و شش باشد!&lt;/blockquote&gt;براي&lt;br /&gt;اين ذوق و شوق ما، تره هم خرد نمي‌كنند! مبادا كه در فرايند&lt;br /&gt;تره‌خردكني، به طراحي و نقاشي ناخن‌شان آسيبي برسد! يادش بخير&lt;br /&gt;زماني كه براي موي سپيد حرمت قايل بودند! چرا كه اعتقاد عمومي بر اين بود&lt;br /&gt;كه:&lt;blockquote&gt; "موي سپيد را فلكم رايگان نداد ... اين نسيه را به نقد جواني خريده‌ام".&lt;/blockquote&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;   &lt;font color='DarkRed'&gt;&lt;font size='4'&gt;5-&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; با توجه&lt;br /&gt;به تفاوت موجود بين عطر گل‌هاي مختلف، جماعت اناث نيز علاقمند است كه&lt;br /&gt;هر دم به عطري معطر شود! غافل از اينكه در قاموس طبيعت، گل‌ها دم به&lt;br /&gt;ساعت عطرشان را عوض نمي‌كنند! في‌الواقع برخي مردان&lt;br /&gt;ضعيف‌النفْس قوي النفَس(!)، با سوءاستفاده از ضرب‌المثل "هر گلي&lt;br /&gt;يك بويي دارد"، با تقويت حس بويايي خود درصدد بوييدن گل‌هاي مختلف&lt;br /&gt;برمي‌آيند و در اين راستا به گفته‌ي سعدي تأسي مي‌جويند كه:&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;بيت:&lt;/font&gt; "هر گل نو كه در جهان آيد ... ما به عشقش هزاردستانيم".&lt;/blockquote&gt;فلذاست&lt;br /&gt;كه بوي ناخوشايندي از افعال قبيح اين حضرات (و در اينجا حشرات!)، به مشام&lt;br /&gt;متعلقه‌شان مي‌رسد و باعث بروز درگيري‌هاي متعدد&lt;br /&gt;مي‌گردد. منتقدان معتقدند كه اين اعمال بودار لاكردار، بوي خون&lt;br /&gt;مي‌دهد! سرنوشت "ژنرال دوگل" مرحوم، گواه خوبي براي اين ادعاست! حافظ&lt;br /&gt;(عليه‌الرحمه) لابد يك چيزي مي‌دانسته كه گفته:&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;بيت:&lt;/font&gt; بوي شير از لب همچون شكرش مي‌آيد ... گرچه خون مي‌چكد از شيوه‌ي چشم سيهش!!&lt;/blockquote&gt; &lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;   &lt;font color='DarkRed'&gt;&lt;font size='4'&gt;6-&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; اصولا&lt;br /&gt;جاي گل‌ در باغچه يا گلدان است. خوراكش نيز آب، آفتاب و خاك (ترجيحا&lt;br /&gt;خاك غني‌سازي شده با انواع كود!) است. گل در عمر كوتاهش، سعي&lt;br /&gt;مذبوحانه‌اي در تلطيف فضاي اطرافش دارد. غافل از اين كه مثل مرغ، در&lt;br /&gt;عروسي و عزا سرش را مي‌برند. البته سرنوشت گل‌هاي حاضر در مراسم&lt;br /&gt;شادي، به مراتب بهتر از بينواياني است كه به مراسم عزا مي‌روند. زيرا&lt;br /&gt;بر طبق يك رسم نانوشته، پرپر كردن گل‌ها در مراسم عزاداري، شدّت تألم&lt;br /&gt;صاحب گل يا صاحب‌عزا را بيشتر به رخ مي‌كشاند و گل‌هاي&lt;br /&gt;بي‌گناه را زودتر راهي ديار نيستي مي‌كند!&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;شاعر در سوگ‌سرودي براي خويش مي‌فرمايد: "از خاك برآمديم و در خاك شديم"&lt;/blockquote&gt;درحالي‌‌كه&lt;br /&gt;بانوان عزيز اصولا در همنشيني با خاك (خصوصا از نوع غني‌سازي&lt;br /&gt;شده‌اش!) مشكلات اساسي دارند. مولوي در تكميل اين فرمايش&lt;br /&gt;مي‌فرمايد: "جسم خاك از عشق بر افلاك شد". دو مصراع اخير، به&lt;br /&gt;منزله‌ي مشت نمونه‌ي خروار بوده و تفاوت ريشه‌اي بين اين&lt;br /&gt;دو جنس را نشان مي‌دهد. فلذا جماعت بانوان از اين منظر هيچ تشابهي با&lt;br /&gt;گل نداشته و صد سال سياه هم نمي‌خواهند كه داشته باشند!&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt; &lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;   &lt;font color='DarkRed'&gt;&lt;font size='4'&gt;7-&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; يكي ديگر&lt;br /&gt;از خشت‌هاي كج اين ديوار، ناميدن دختران به اسم گل‌ها و گياهان&lt;br /&gt;است! اگرچه در بدو تولد دختركان زيبا و دوست‌داشتني، والدين مربوطه&lt;br /&gt;خيلي خوش‌خوشانشان مي‌شود كه به گلي ناچيز، افتخار بدهند و نامش&lt;br /&gt;را بر روي دختر دلبندشان بگذارند، اما آينده‌نگري حكم مي‌كند كه&lt;br /&gt;در اين‌باره جانب احتياط را بيشتر رعايت بنمايند. في‌المثل&lt;br /&gt;دختركي كه غنچه يا شكوفه ناميده مي‌شود، وقتي به سن جواني، ميانسالي&lt;br /&gt;و پيري برسد، ديگر به سختي مي‌تواند وجه تسميه‌اش را حفظ&lt;br /&gt;‌كند! چه كسي تا كنون غنچه 70-80 ساله ديده است؟! اين‌طور&lt;br /&gt;مي‌شود كه آمار استفاده از وسايل و ابزارآلات آرايشي سير&lt;br /&gt;سرسام‌آوري پيدا مي‌كند. علي‌ايحال، نام‌گذاري به اسم&lt;br /&gt;گل‌ها، به مراتب بهتر از استفاده از اسامي حيوانات براي فرزندان است!&lt;br /&gt;بالشخصه نام نرگس، نسترن و نيلوفر را (اگرچه اين آخري در مرداب&lt;br /&gt;مي‌رويد) به نام‌هايي نظير آهو، پروانه و پرستو ترجيح&lt;br /&gt;مي‌دهم! كج سليقگي است ديگر!&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt; &lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;   &lt;font color='DarkRed'&gt;&lt;font size='4'&gt;8-&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; سري كه&lt;br /&gt;درد نمي‌كند را دستمال نمي‌بندند. چنانچه اين تشبيه&lt;br /&gt;نمي‌بود، بسياري از جسارت‌ها نيز به ساحت پاك زنان و دختران روا&lt;br /&gt;داشته نمي‌شد. برخي از پيشينيان كه نسب‌شان به دوران جاهليت&lt;br /&gt;مي‌رسد، با تكيه بر پيش‌زمينه‌ي بند فوق‌، جايگاه تنگ&lt;br /&gt;و تاريكي مثل قبر را براي جنس مؤنث قايل بوده‌اند. بطوري‌كه&lt;br /&gt;بعضا زنده به گور كردن دختران را امري واجب مي‌دانسته‌اند. بعض&lt;br /&gt;ايشان حتي پا را فراتر گذاشته و نسبت به تئوريزه كردن اين ديدگاه خشونت&lt;br /&gt;آميز اقدام نموده‌اند. لابد يكي از دلايل اين تزهاي ادبي(!)،&lt;br /&gt;برگرداندن گل و مشبه‌به آن به اصل خود يعني خاك است!&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;بيت:&lt;/font&gt; "زن و اژدها هردو در خاك به ... جهان پاك از اين هر دو ناپاك به"&lt;/blockquote&gt;خلط&lt;br /&gt;مبحث هم حدي دارد، زن كجا و اژدها كجا؟‌ علي‌رغم تمام احترامي&lt;br /&gt;كه شخصا براي "فردوسي" بزرگ قائلم، اما نسبت به اين‌طور&lt;br /&gt;تنگ‌نظري ايشان نقد جدي دارم. اگر نام‌برده با دلبرشان مشكلي&lt;br /&gt;داشته‌اند، اين دليل نمي‌شود كه همه‌ي زنان را با يك چوب&lt;br /&gt;برانند و حكم كلي صادر بفرمايند. باز گلي(!) به گوشه‌ي جمال مولوي كه&lt;br /&gt;در مقام دلداري ما برآمده و مي‌گويد:&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;بيت اصلاحي:&lt;/font&gt; شرح اين "ابيات" و اين خون جگر ... اين زمان بگذار تا وقتي دگر!&lt;/blockquote&gt; &lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;   &lt;font color='DarkRed'&gt;&lt;font size='4'&gt;9- &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;به هر&lt;br /&gt;تقدير، اگر خشت اول را فردوسي يا اسلافش كج نمي‌نهادند، برخي&lt;br /&gt;شاعرنماها نيز به اين فكر نمي‌افتادند كه براي اين موضوع،&lt;br /&gt;مضمون‌هاي لوس و خنكي مانند بيت زير كوك نمايند:&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font color='Navy'&gt;بيت:&lt;/font&gt; "گر بميرد دختري از قبر او رويد گلي ... گر بميرند دختران دنيا گلستان مي‌شود"&lt;/blockquote&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4094117967310501462?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4094117967310501462/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4094117967310501462' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4094117967310501462'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4094117967310501462'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_2250.html' title='نوشته ای از: رند عالم سوز'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4804467818266309691</id><published>2008-08-15T11:53:00.001+04:30</published><updated>2008-08-15T11:53:23.355+04:30</updated><title type='text'>دکتر شریعتی</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;small&gt;&lt;b&gt;&lt;font color='Black'&gt;&lt;font size='4'&gt;&lt;small&gt;«کلاس پنجم که بودم پسر درشت&lt;br /&gt;هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود&lt;br /&gt;،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که&lt;br /&gt;از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک&lt;br /&gt;روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در&lt;br /&gt;حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی&lt;br /&gt;اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش&lt;br /&gt;وجود دارد&lt;/small&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/small&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4804467818266309691?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4804467818266309691/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4804467818266309691' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4804467818266309691'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4804467818266309691'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_642.html' title='دکتر شریعتی'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-8357303894783582212</id><published>2008-08-15T11:32:00.001+04:30</published><updated>2008-08-15T11:32:14.224+04:30</updated><title type='text'>مراسم خاکسپاری کوروش کبیر</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;b&gt;شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپوليس ياهمان تخت جمشيد ، داريوش&lt;br /&gt;با درباريان تا بيرون شهر به استقبال جنازه رفتند وجنازه را آوردند .&lt;br /&gt;نوزاندگان در پيشاپيش مشايعين جنازه ، آهنگهاي غم انگيزي مينواختند ، پشت&lt;br /&gt;سر آنان پيلان وشتران سپاه وسپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه مي&lt;br /&gt;پيمودند ، در اين جمع سرداران پيري كه درجنگهاي کوروش شركت داشته بودند&lt;br /&gt;نيز حركت مي كردند. پشت سرآنان گردونه باشكوه سلطنتي کوروش كه داراي چهار&lt;br /&gt;مال بند بود وهشت اسب سپيد با دهانه يراق طلا بدان بسته بودند پيش مي&lt;br /&gt;آمدند. جسد بر روي اين گردونه قرار داشت . محافظان جسد و قراولان خاصه بر&lt;br /&gt;گرد جنازه حركت مي كردند. سرودهاي خاص خورشيد وبهرام مي خواندند و هر چند&lt;br /&gt;قدم يك بار مي ايستادند و بخور مي سوزاندند. تابوت طلائي در وسط گردونه&lt;br /&gt;قرار داشت. تاج شاهنشاهي بر روي تابوت مي درخشيد ،خروسي بر بالايگردونه پر&lt;br /&gt;و بال زنان قرار داده شده بود اين علامت مخصوص و شعار نيروهاي جنگي کوروش&lt;br /&gt;بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگي ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص&lt;br /&gt;کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشيا واثاثيه زرين و نفايس و ذخايري كه&lt;br /&gt;مخصوصکوروش بود. يك تاك از زر و مقداري ظروف و جامه هاي زرين حركت مي&lt;br /&gt;دادند. همينكه نزديك شهر رسيدند داريوش ايستاد و مشايعين را امر به توقف&lt;br /&gt;داد و خود با چهره اياندوهناك ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت&lt;br /&gt;بوسه زد ؛ همه حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گرديده بود. به فرمان&lt;br /&gt;داريوش دروازه هاي قصر شاهي تخت جمشيد را گشودند وجنازه را به قصر خاص&lt;br /&gt;بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابرپيكر کوروش مي گذشتند و&lt;br /&gt;تاجهاي گل نثار مي كردند وموبدان سرودهاي مذهبي ميخواندند . روز سوم كه&lt;br /&gt;اشعه زرين آفتاب بر برج و باروهاي كاخ باعظمت هخامنشي تابيد ، با همان&lt;br /&gt;تشريفات جنازه را به طرف پاسارگاد شهري كه مورد علاقه خاص کوروش بود حركت&lt;br /&gt;دادند. بسياري از مردم دهات و قبايل پارسي براي شركت دراين مراسم سوگواري&lt;br /&gt;بر سر راهها آمده بودند و گل وعود نثار مي كردند . در كنار رودخانه کوروش&lt;br /&gt;( كر) مرغزاري مصفا و خرم بود. در ميان شاخه هاي درختان سبز و خرم آن بناي&lt;br /&gt;چهار گوشي ساخته بودند كه ديوارهاي آن از سنگ بود . هنگاميكه پيكر کوروش&lt;br /&gt;به خاك مي سپردند ، پيران سالخورده و جوانان دلير، يكصدا به عزاي سردار&lt;br /&gt;خود پرداختند. در دخمه مسدود شد، ولي هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسي از&lt;br /&gt;فرط اندوه به خود نمي آمد كه از آنجا ديده بردوزد. به اصرار داريوش ،&lt;br /&gt;مشايعين پس از اجراي مراسم مذهبي همگي بازگشتند و تنها چند موبد براي&lt;br /&gt;اجراي مراسم مذهبي باقي ماندند&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-8357303894783582212?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/8357303894783582212/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=8357303894783582212' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8357303894783582212'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8357303894783582212'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_15.html' title='مراسم خاکسپاری کوروش کبیر'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7177612735558440933</id><published>2008-08-15T11:17:00.001+04:30</published><updated>2008-08-15T11:17:26.971+04:30</updated><title type='text'>پیامبرانی که ایران زمین را براىزندگی انتخاب کرده اند</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;كتابى به نام كوروش كبير (ذوالقرنين) نوشته ابو&lt;br /&gt;الكلام آزاد موجود است كه در اين كتاب قراين بسيارى آورده شده كه قرآن&lt;br /&gt;كوروش را همان ذوالقرنين معرفى مى كند. نظرياتى كه در اين كتاب آورده شده&lt;br /&gt;نظر بسيارى از علماى اسلام نظير علامه طباطبايى را به خود معطوف كرده است.&lt;br /&gt;آرامگاه كوروش كبير در استان فارس، راه اصلى اصفهان به شيراز در منطقه اى&lt;br /&gt;بنام پاسارگاد قرار دارد. ديگر پيامبران دفن شده در ايران كه اطلاع دقيقى&lt;br /&gt;از آنها نيست عبارتند از: &lt;font color='Red'&gt;حضرت قادر &lt;/font&gt;در دهكده بابا ولى- &lt;font color='Red'&gt;حضرت روبيل،&lt;/font&gt; نزديك رودخانه دزفول- &lt;font color='Red'&gt;حضرت يعقوب&lt;/font&gt;، در گرگان- حضرت&lt;font color='Red'&gt; ابراهيم خليل&lt;/font&gt; در سوسنگرد- حضرت &lt;font color='Red'&gt;ايوب &lt;/font&gt;در دهكده بن بن لكناى تنكابن- &lt;font color='Red'&gt;حضرت باحزقيل&lt;/font&gt; در دزفول- حضرت &lt;font color='Red'&gt;جرجيس &lt;/font&gt;در جنوب غربى شوشتر- &lt;font color='Red'&gt;&lt;font color='Red'&gt;حضرت اشموئيل &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;در ساوه- &lt;font color='Red'&gt;حضرت اسحاق&lt;/font&gt; و&lt;font color='Red'&gt;اسماعيل&lt;/font&gt; در جاده دزفول به هفت تپه- &lt;font color='Red'&gt;حضرت صالح &lt;/font&gt;پيامبر در شوشتر- و حضرات &lt;font color='Red'&gt;سلام، سلوم، سهولى، القي&lt;/font&gt;ا در قزوين.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;ایران زمین از دیرباز مدفن پیامبرانی بوده که آنجا را برای زندگی انتخاب&lt;br /&gt;کرده اند و یا در ایران متولد شده ، در آن زیسته و پس از مرگ در همانجا&lt;br /&gt;مدفون شده اند .&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;تاريخ زندگى وفوت پيامبران، همانند محل زندگى ومدفن شان كاملاً مشخص نيست.&lt;br /&gt;با اين همه از جستجو در كتابهاى تاريخى ومقدس مى توان به هنر اقوى تاريخ&lt;br /&gt;زندگى پيامبران نقب زد و با كنار هم قرار دادن اطلاعات درست، از اسرارى&lt;br /&gt;آگاه شد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;سرزمين بين النهرين وفلسطين به عنوان سرزمين هايى شناخته شده اند كه&lt;br /&gt;پيامبران بسيارى در آن دفن هستند هم چنين ايران نيز كشورى است كه در طول&lt;br /&gt;تاريخ هم محل ظهور وهم محل حضور پيامبران بوده است.ايران در طول تاريخ،&lt;br /&gt;گاهى چنان كشور امنى به حساب مى آمده كه مهاجران بسيارى را به خود پذيرفته&lt;br /&gt;است. گروهى از اين مهاجران پيامبرانى بوده اند كه ايران را براى زندگى در&lt;br /&gt;نظر گرفته اند.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;دو نفر از فرزندان نوح به نام هاى &lt;font color='Red'&gt;سام نبی&lt;/font&gt; و &lt;font color='Red'&gt;لام نبی&lt;/font&gt; در محلى در نزديكى سمنان دفن شده اند- دیگر پیامبرانی را که در این تعریف قرار می گیرند عبارتند از:&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color='Red'&gt;حضرت خالد بن سنان عبسى&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;ايشان شريعت حضرت عيسى را تبليغ مى كردند. نسبت وى به حضرت اسماعليل فرزند&lt;br /&gt;ابراهيم (ع) مى رسد ويكى از پيامبرانى است كه به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت&lt;br /&gt;داده ودر دوران فترت مى زيسته است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسى تا بعثت حضرت محمد بن عبد الله&lt;br /&gt;اطلاق مى شود. در طايفه عرب به غير از حضرت رسول (ص) وحضرت خالد بن سنان&lt;br /&gt;هيچ پيامبرى نيست ومى توان گفت كه از بين اعراب فقط اين دو نفر به پيامبرى&lt;br /&gt;برگزيده شده اند وبقيه پيامبران از قوم بني اسرايل هستند.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;قبر خالد نبی: مفسر بزرگ حنفى مذهب، شيخ اسماعيل حقى درباره محل قبر حضرت&lt;br /&gt;خالد نبی اشاره مى كند كه قبر خالد نبی در منطقه چرجان وبر بلندى كوهى به&lt;br /&gt;نام كوه خدا قرار دارد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color='Red'&gt;حضرت يوشع&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;حضرت يوشع در گورستان تاريخى تخت فولاد اصفهان مدفون است. محوطه اى كه يوشع نبی در آن دفن است به لسان الأرض معروف است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;لسان الأرض مكانى است كه مى گويند هنگام عبور امام حسن مجتبى (ع) زمين با امام سخن گفت وآمدن دشمن را به حضرت اطلاع داد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color='Red'&gt;حضرت شعياى نبی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;يكى از پيامبران بني اسرائيل است كه نسبتش به حضرت يعقوب مى رسد، محل&lt;br /&gt;سكونت ايشان در بيت المقدس بوده وقبل از حضرت زكريا به رسالت مبعوث شدند.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;آرامگاه شعياى نبی، جنب امامزاده اسماعيل در حاشيه خيابان هاتف اصفهانى قرار دارد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color='Red'&gt;حضرت حيقوق&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;هم با تلفظ حيقوق وهم با تلفظ حبقوق وجود دارد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;حيقوق به معنى "در بغل كشيده شده" است. حيقوق اين نام را بدان جهت يافت كه&lt;br /&gt;در طفوليت به علت مريضى از دنيا رفت وحضرت الياس (ع) او را در بغل گرفت&lt;br /&gt;ودعا كرد واز خداوند حيات وزندگى وى را طلب نمود واو زنده شد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;حيقوق نبی يكى از پيامبران بني اسرائيل ونگهبان عبد سليمان در اورشليم&lt;br /&gt;بوده ونامش در عهد عتيق آمده است. حيقوق نبی پس از شعيا نبی به رسالت&lt;br /&gt;مبعوث شد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;بقعه حيقوق بني در جنوب غربى شهر توليسركان واقع شده است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color='Red'&gt;حضرت حجی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;وى در دوران سلطنت داريوش كبير مى زيسته است. در تورات نام آن "حكى" آمده&lt;br /&gt;وبه معنى "مسرور" است . مقبره اين پيامبر در همدان در نزديكى ميدان امام&lt;br /&gt;خمينى، داخل بازار در راسته پيغمبر وداخل مسجد پيغمبر قرار دارد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color='Red'&gt;حضرت مردخاى&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;مردخاى يكى از بزرگان ويا به قولى يكى از انبیاى بنى اسرائيل است ونسبتش&lt;br /&gt;به حضرت يعقوب مى رسد. مردخاى نقش زيادى در جلوگيرى از قتل عام يهوديان در&lt;br /&gt;زمان خشايارشا ايفا نمود وبه همين دليل نزد يهوديان از جايگاه ويژه اى&lt;br /&gt;برخوردار است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;آرامگاه مردخاى وبرادر زاده اش در همدان در نزديكى ميدان امام خمينى ودر خيابان شريعتى واقع است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color='Red'&gt;حضرت قيدار&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;حضرت قيدار جد سى ام حضرت محمد (ص) است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;حضرت قيدار فرزند بزرگ اسماعيل بود كه پس از وفات حضرت اسماعيل، قيدار نبى مردم را به توحيد دعوت مى كند.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color='Red'&gt;حضرت دانيال نبى&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;از انبیاى بزرگ الهى است. وى از نسل حضرت داوود وبعثت پيامبر اسلام را پيشگويى كرده است.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;لفظ دانيال درزبان عبرى به معنى "خدا حاكم من است" مى باشد.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;br/&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;br /&gt;دانيال نبی همزمان با كوروش كبير وداريوش اول بوده است&lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;منبع : پایگاه خبری تقری&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;.&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7177612735558440933?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7177612735558440933/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7177612735558440933' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7177612735558440933'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7177612735558440933'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_202.html' title='پیامبرانی که ایران زمین را براىزندگی انتخاب کرده اند'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-286801036533581277</id><published>2008-08-14T14:28:00.001+04:30</published><updated>2008-08-14T21:54:18.095+04:30</updated><title type='text'>حكايتي از پائولوكوئيلو</title><content type='html'>&lt;div style="color: rgb(0, 0, 0);" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;-شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه او&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;فقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;ديگري گفت:موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;وقتي به قله رسيد ند ، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;را پايين ببريد&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;شهسوار اولي گفت: مي بيني؟ بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار&lt;br /&gt;خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص&lt;br /&gt;ترين الماس ها بودند.&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;2-مرشدمي گويد:تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده&lt;br /&gt;مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي&lt;br /&gt;بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند&lt;br /&gt;اندك اندك اي عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي&lt;br /&gt;گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل&lt;br /&gt;ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي&lt;br /&gt;نخواهد كرد&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است&lt;br /&gt;، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات&lt;br /&gt;تلاش كردن نمي دهيم،&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;3-مردي زير باران از دهكده كوچكي مي گذشت . خانه اي ديد كه داشت مي سوخت و مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;مسافر فرياد زد : هي،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;مرد گفت:آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه پهلو ميكني&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;زائوچي در مورد اين داستان مي گويد :&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کتد&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;4-مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد&lt;br /&gt;و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم&lt;br /&gt;طرحهاي ظريفي داشتند&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي&lt;br /&gt;گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است ، همان پول گلدان ساده را مي گيري؟&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;فروشنده گفت: من هنرمندم .&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است&lt;/b&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-286801036533581277?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/286801036533581277/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=286801036533581277' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/286801036533581277'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/286801036533581277'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_14.html' title='حكايتي از پائولوكوئيلو'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3708982285858573554</id><published>2008-08-10T16:42:00.001+04:30</published><updated>2008-08-10T16:49:32.476+04:30</updated><title type='text'>شریک</title><content type='html'>&lt;div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"&gt;&lt;div align="right"&gt;هرگز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشی‌هایت را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کسی که&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سختی‌هایت را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شریک نشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شریک مشو  هرگز&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;http://gonahkar.com/archives/2008/08/10/sharik/&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3708982285858573554?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3708982285858573554/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3708982285858573554' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3708982285858573554'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3708982285858573554'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_10.html' title='شریک'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-8008645946297168602</id><published>2008-08-06T00:46:00.001+04:30</published><updated>2008-08-06T00:54:31.676+04:30</updated><title type='text'>OK</title><content type='html'>&lt;div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"&gt;&lt;p dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 200%;" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;دریک&lt;br /&gt;انبار کالا در امریکا ، کارگر بی سوادی به کار مشغول بود.او وظیفه&lt;br /&gt;داشت تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن&lt;br /&gt;میزان آن ، روی گونی بنویسد &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;All Correct&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; به معنای " صحیح است" &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;،&lt;br /&gt;چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود و فقط تا&lt;br /&gt;حدودی حروف را می شناخت ، با استفاده از صدای اول کلمه ها علامتی روی گونی&lt;br /&gt;ها می گذاشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;p dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 200%;" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;به این صورت که به جای &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;All&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; ، ازحرف &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;O&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; و به جای کلمه &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;Correct&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; ، از حرف &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;K&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; استفاده &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;p dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 200%;" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;می کرد و لذا به جای اصطلاح  &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;All Correct&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; روی گونی ها می نوشت &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;OK&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;p dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 200%;" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;font-size:100%;" &gt;&lt;span style=";font-family:arial,helvetica,sans-serif;" &gt;و جالب اینکه هر دو این حروف با حرف اول کلمه اصلی تفاوت داشت &lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:arial,helvetica,sans-serif;" &gt;&lt;img alt="" src="http://re3.yt-thm-a01.yimg.com/image/25/f11/43157512" title="bardyia.persianblog.ir       وبلاگ راهی" style="float: left;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;p&gt; &lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial,helvetica,sans-serif;"&gt; &lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;و وقتی کارفرمایش از او پرسیده بود این حروف چیست وی در پاسخ گفته بود  به اختصار نوشته است  &lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;All Correct&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; . از آن به بعد استفاده از  کلمه &lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt;OK &lt;/span&gt; در آن انبار &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); line-height: 200%;"&gt; رسم شد و سپس به تدریج در دنیا همه گیر شد و امروزه مردم سراسر دنیا از آن به عنوان یک کلمه کلیدی در محاورات استفاده می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;http://links.p30download.com/archives/10148.php&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-8008645946297168602?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/8008645946297168602/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=8008645946297168602' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8008645946297168602'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8008645946297168602'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/ok.html' title='OK'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5919790337881980056</id><published>2008-08-05T12:11:00.001+04:30</published><updated>2008-08-05T12:43:22.224+04:30</updated><title type='text'>طنز ماه آموزش زبان ترکی</title><content type='html'>&lt;div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"&gt;&lt;div align="right"&gt;- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مثال:  کبریت  &amp;lt;-- کربیت             تبریز &amp;lt;-- تربیز&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;2- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مثال:   گازوئیل &amp;lt;-- قازوئیل                 تگرگ &amp;lt;--  تجرج                       کامپیوتر &amp;lt;-- قامپیوتیر&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل میشود:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مثال:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;گوجه فرنگی &amp;lt;-- قوجی فرنجی   (یا همان گیرمیز بادمجان)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماهی تابه &amp;lt;-- مایتابو&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;مثال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;قند &amp;lt;-- گند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;گلابی &amp;lt;-- قلابی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;آقای رئیس &amp;lt;-- آی رئیس&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;5- گاه حرف ی بعد از حرف با صدای کسره با صدای و تلفظ میشود:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مدیر&amp;lt;-- مدور&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;مثال:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;مثال &amp;lt;-- میثال&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;ابتدا &amp;lt;--  ایبتیدا&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;چراغ &amp;lt;-- چیراگ&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;3- حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت&lt;br /&gt;کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ...&lt;br /&gt;با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مثال:  من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد &amp;lt;-- من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مرتیکه کثافت درست رانندگی کن &amp;lt;-- مرتیچه چثافت درست رانندجی قن&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;سلام آقای دکتر &amp;lt;-- سلام آی دتر&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;زبان بیسیک &amp;lt;-- زبان بیسیخ&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;چکار می کنی؟ &amp;lt;-- چخار موقونو ؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;4- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;من با شما نبودم &amp;lt;-- من به شما نبودی !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;5- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان میشود:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;حالت خوبه ؟  &amp;lt;-- حالش خوبی ؟&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5919790337881980056?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5919790337881980056/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5919790337881980056' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5919790337881980056'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5919790337881980056'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_650.html' title='طنز ماه آموزش زبان ترکی'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4461575747342679775</id><published>2008-08-05T11:53:00.001+04:30</published><updated>2008-08-05T11:53:44.605+04:30</updated><title type='text'>جدايي كردها از سرزمين ايران</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#000080'&gt;نخستين جدايي كردها از سرزمين ايران بزرگ، پس از&lt;br /&gt;نبرد چالدران بين شاه اسماعيل صفوي و سلطان سليم پادشاه عثماني صورت گرفت&lt;br /&gt;كه ارتش ايران طي نبردي غافلگيرانه با كمتر از سي هزار نفر در برابر ارتش&lt;br /&gt;120 هزار نفره عثماني كه به توپخانه و سلاح‌هاي آتشين مجهز بود، شكست&lt;br /&gt;خورد و بخش‌هاي وسيعي از بيست امارت‌كرد نشين (كه دو سوم كل&lt;br /&gt;مناطق كردنشين ايران را تشكيل مي‌دادند) به ويژه حاكم‌نشين&lt;br /&gt;برليس در قلمرو عثماني قرار گرفت. البته بعدها شاه‌عباس كبير و&lt;br /&gt;نادرشاه افشار به كمك همين كردهاي جان بر كف توانستند بخش‌هايي از&lt;br /&gt;اين سرزمين‌ها را به مام ميهن بازگردانند، ولي بي‌كفايتي&lt;br /&gt;پادشاهان قاجار به ويژه فتحعلي‌شاه و محمدشاه قاجار و دسايس استعمار&lt;br /&gt;انگليس و روسيه سبب شد بخش‌هاي وسيعي از كردستان و عتبات عاليات&lt;br /&gt;(كربلا و نجف) و بغداد از قلمرو ايران جدا شده و به عثماني ملحق شوند.&lt;br /&gt;مناطق كردنشين عثماني پس از شكست اين كشور در جنگ جهاني اول بين سه كشور&lt;br /&gt;تركيه، عراق و سوريه تقسيم شدند… .&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4461575747342679775?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4461575747342679775/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4461575747342679775' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4461575747342679775'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4461575747342679775'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_4806.html' title='جدايي كردها از سرزمين ايران'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-395586955160877736</id><published>2008-08-05T11:46:00.001+04:30</published><updated>2008-08-05T11:46:55.767+04:30</updated><title type='text'>قوم کرد</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color='#400000'&gt;قوم کرد&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;؛ &lt;font color='#000080'&gt;در&lt;br /&gt;كوه ها و دره های ميان عراق و ارمنستان به ويژه در 60 كيلومتری شمال&lt;br /&gt;باختری موصل  درعراق كه امروزه ‹‹ زخو››&lt;br /&gt;ناميده می شود، ساكن بوده اند. گفته می شود اصطلاح كردستان را سلجوقيان&lt;br /&gt;برای تمايز نواحی كردنشين از ولايت جبال عراق وضع كرده اند که سرزمين های&lt;br /&gt;بين آذربايجان و لرستان و قسمتی از اراضی سلسله جبال زاگرس را كه مركز آن&lt;br /&gt;در ابتدا ناحيه بهار (در 18 كيلومتری شمال باختری همدان) و بعدها چمچال در&lt;br /&gt;نزديكی كرمانشاه امروزی ذکر شده، در بر می گرفته است. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;font color='#000080'&gt;قلعه ها و استحكامات كردها در بين سال های 16 تا&lt;br /&gt;20 هـ . ق به تصرف اعراب در آمدند. کردها درخلال سال های فتح ايران به دست&lt;br /&gt;اعراب، همواره در نقاط مختلفی چون فسا، دارابجرد، زور و دارآباد در دفاع&lt;br /&gt;از ايران زمين شرکت داشته اند. اقوام کرد ، همواره از پيشتازان قيام در&lt;br /&gt;برابر ظلم و ستم دستگاه خلافت اموی و عباسی بودند. قيام ها و شورش های سال&lt;br /&gt;های 90 و 148 هـ . ق کردهای فارس و موصل، که به ترتيب به دست حجاج ابن&lt;br /&gt;يوسف ثقفی و خالد برمكی سرکوب شدند، گواهان اين مدعايند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;font color='#000080'&gt;در حمله کردها به اطراف اصفهان و فارس (231 هـ.&lt;br /&gt;ق)، يكی از سرداران ترک خليفه به نام وصيف پس از پيروزی بر اين مناطق،&lt;br /&gt;نزديک به پانصد نفر از افراد آن جا را به اسيری به عراق برد. در قرن های&lt;br /&gt;چهارم، پنجم و ششم هجری، شداديان كه كرد و از قبيله روادی بودند، حكومت&lt;br /&gt;های مستقلی را در نواحی كردنشين تشكيل دادند. دولت معروف ايوبی در مصر و&lt;br /&gt;شام نيز برخاسته از همين خاندان است. در دوران زمام داری شرف الدوله ديلمی&lt;br /&gt;( 372 – 379 هـ ‌. ق) پيكار او با بدر بن حسنويه در كرمانشاه&lt;br /&gt;يكی از رويدادهای مهم است كه به پيروزی بدر و تسلط وی برعراق عجم و شكست&lt;br /&gt;شرف الدوله منجر شد. با کشته شدن بدر بن حسنويه در سال 405 هـ . ق به دست&lt;br /&gt;طايفه ای كرد به نام ‹‹جورقان››، شمس الدوله&lt;br /&gt;پسر فخرالدوله ديلمی بلافاصله شاپورخواست (خرم آباد)، دينور، بروجرد،&lt;br /&gt;نهاوند، اسد آباد و قسمتی از اهواز را ضميمه قلمرو خود كرد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;font color='#000080'&gt;شهرهای كردستان درزمان حمله مغول از قتل و غارت&lt;br /&gt;مصون نماند و در زمان تيمور و تركمانان قره قويونلو و آق قويونلو، كردستان&lt;br /&gt;و «ديار بكر»، ميدان تاخت و تاز سپاهيان تيمور و تركمانان شد.&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align='right'&gt;&lt;font color='#000080'&gt;با تشكيل سلسله زنديه، ‌برای نخستين بار&lt;br /&gt;درتاريخ ايران؛ سلسله ای كرد نژاد به سلطنت رسيدند. در اواخر اين سلسله&lt;br /&gt;طايفه دنبلی - يكی از طوايف كرد – نيز قسمتی از آذربايجان غربی را&lt;br /&gt;اشغال کرد و خوی را به عنوان مرکز حکومت خود برگزيد. در سال 1878 ميلادی&lt;br /&gt;شيخ عبيدالله نقشبندی تحت حمايت دولت عثمانی به فكر تاسيس كردستان مستقل&lt;br /&gt;افتاد. به اين ترتيب در سال 1880 ميلادی طرفداران وی، اطراف اروميه،&lt;br /&gt;ساوجبلاغ، مراغه و مياندوآب را به تصرف خود درآوردند و سپاهيان ايران به&lt;br /&gt;زحمت توانستند تجاوز آنان را دفع كند. از ديگر شورش ها می توان به شورش&lt;br /&gt;قاضی محمد در سال 1946 ميلادی اشاره کرد. وی هم زمان با حضور قوای متفقين&lt;br /&gt;در ايران و با حمايت علنی و موثر دولت شوروی، همانند فعالیت های فرقه&lt;br /&gt;دموکرات در آذربایجان به رهبری جعفر پیشه وری , که این فرقه نیز توسط دولت&lt;br /&gt;کمونیست اتحاد جماهیر شوروی تاسیس شده و مورد حمایت کامل آنها بود ,&lt;br /&gt;جمهوری خلق كردستان را به مركزيت مهاباد تشكيل داد، که پس از تخليه كامل&lt;br /&gt;ايران از قوای متفقين و دشواری و کاهش حمایت های شوروی از دموکراتهای&lt;br /&gt;آذربایجان و کردستان و اعزام ارتش دولت مركزی به نواحی آذربايجان و&lt;br /&gt;كردستان، اين شورش و جمهوری ناشی از آن نيز از هم پاشيد. کردستان همواره&lt;br /&gt;به دلیل شورش ها و بیم خطرحکومت مرکزی ازآنان؛ مورد بی مهری حکومت های وقت&lt;br /&gt;بود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-395586955160877736?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/395586955160877736/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=395586955160877736' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/395586955160877736'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/395586955160877736'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_05.html' title='قوم کرد'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7722442700642313895</id><published>2008-08-04T14:12:00.001+04:30</published><updated>2008-08-04T14:12:07.868+04:30</updated><title type='text'>اين مردم جاهل</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;در سال 1264 قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به&lt;br /&gt;فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را&lt;br /&gt;آبله‌كوبي مي‌كردند. &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از&lt;br /&gt;روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از&lt;br /&gt;فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه&lt;br /&gt;خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير&lt;br /&gt;بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد&lt;br /&gt;كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن&lt;br /&gt;دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي&lt;br /&gt;سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان&lt;br /&gt;مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر&lt;br /&gt;تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله&lt;br /&gt;كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله&lt;br /&gt;مرده بود، &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات&lt;br /&gt;بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت:&lt;br /&gt;حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده&lt;br /&gt;مي‌شود. &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از&lt;br /&gt;دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت:&lt;br /&gt;باور كنيد كه هيچ ندارم. &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم&lt;br /&gt;برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر،&lt;br /&gt;بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار&lt;br /&gt;شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني&lt;br /&gt;اميركبير را در حال گريستن ديده بود. &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي&lt;br /&gt;از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور&lt;br /&gt;مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين&lt;br /&gt;هاي‌هاي مي‌گريد. &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو&lt;br /&gt;بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم&lt;br /&gt;به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. &lt;br/&gt;&lt;br /&gt;امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي&lt;br /&gt;اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته&lt;br /&gt;گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا&lt;br /&gt;گفت: &lt;br/&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه&lt;br /&gt;بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع&lt;br /&gt;مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين&lt;br /&gt;مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن&lt;br /&gt;آبله بميرند.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7722442700642313895?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7722442700642313895/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7722442700642313895' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7722442700642313895'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7722442700642313895'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post_04.html' title='اين مردم جاهل'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3910179398940873821</id><published>2008-08-04T13:59:00.001+04:30</published><updated>2008-08-04T13:59:37.342+04:30</updated><title type='text'>انسان ها</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style='color: rgb(102, 51, 204);'&gt;انسان ها فقط در يك چيز با هم مشتركند :&lt;/span&gt;&lt;span style='color: rgb(102, 51, 204);'&gt; متفاوت بودن!!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3910179398940873821?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3910179398940873821/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3910179398940873821' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3910179398940873821'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3910179398940873821'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='انسان ها'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5459195940346910095</id><published>2008-07-25T14:04:00.001+04:30</published><updated>2008-07-25T14:04:33.550+04:30</updated><title type='text'>مرگ</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font color='#000000'&gt;&lt;b&gt;&lt;font size='3'&gt;مرگ هيجان انگيز ترين صحنه ي زندگي ماست كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نمي كنيم&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5459195940346910095?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5459195940346910095/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5459195940346910095' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5459195940346910095'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5459195940346910095'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/07/blog-post_25.html' title='مرگ'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2038575404067845875</id><published>2008-07-20T21:47:00.001+04:30</published><updated>2008-07-20T21:47:59.305+04:30</updated><title type='text'>دنیا، خنده، آرزو</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;span style='color: rgb(153, 204, 0);'&gt; &lt;/span&gt;&lt;div align='right'&gt;باید به دنیا خندید؛&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;گاهی باید به دنیا خندید؛&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;br /&gt;به دنیا خندیدن آروزی زیبایی‌ست&lt;br/&gt;http://version17.com/&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2038575404067845875?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2038575404067845875/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2038575404067845875' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2038575404067845875'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2038575404067845875'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/07/blog-post_20.html' title='دنیا، خنده، آرزو'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7625430085677444820</id><published>2008-07-10T20:51:00.001+04:30</published><updated>2008-07-10T20:51:52.841+04:30</updated><title type='text'>ننه قمر</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div class='entry-body rtl'&gt;&lt;div&gt;&lt;div class='item-body'&gt;&lt;div&gt;&lt;div style='direction: rtl; text-align: right;'&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;يكى بود، يكى نبود، غير از خدا هيچ كس نبود.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;روزى&lt;br /&gt;روزگارى در ولايت غربت يك پيرزنى بود به نام «ننه قمر» و اين&lt;br /&gt;ننه قمر از مال دنيا فقط يك دختر داشت كه اسمش «دلربا» بود و&lt;br /&gt;اين دلربا در هفت اقليم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس كه زشت و بدتركيب&lt;br /&gt;و بدادا و بى كمالات بود.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;يك&lt;br /&gt;روز كه اين دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن هايش&lt;br /&gt;حنا مى گذاشت، آهى كشيد و رو كرد به مادرش و گفت: «اى ننه، مى گويند&lt;br /&gt;«بهار عمر باشد تا چهل سال. با اين حساب، توپ سال نو را كه در كنند،&lt;br /&gt;دختر يكى يك دانه&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;ات، پايش را مى&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;گذارد&lt;br /&gt;توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش كه من دوست دارم تابستان عمرم را در&lt;br /&gt;خانه شوهر سپرى كنم و من شنيده ام كه يك دستگاهى هست كه به آن مى گويند&lt;br /&gt;«كامپيوتر» و در اين كامپيوتر همه جور شوهر وجود دارد. يكى از&lt;br /&gt;اين دستگاه&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;ها برايم مى خرى يا اين كه چى؟»&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;ننه&lt;br /&gt;قمر «لاحول» گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا كرد به&lt;br /&gt;نصيحت كه: مردى كه توى دستگاه عمل بيايد، شوهر بشو و مرد زندگى نيست. تازه&lt;br /&gt;بچه دار هم كه بشوى لابد يا دارا و سارا مى زايى يا از اين آدم آهنى هاى&lt;br /&gt;بدتركيب يا چه مى دانم پينوكيو...&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;وقتى&lt;br /&gt;ننه قمر دهانش كف كرد و قلبش گرفت و خسته شد، دلربا شروع كرد به تعريف از&lt;br /&gt;كامپيوتر و اينترنت و چت و اين كه شوهر كامپيوترى هم مثل شوهر راست راستكى&lt;br /&gt;است و آنقدر گفت و گفت تا ننه قمر راضى شد براى عاقبت به خيرى دخترش، سينه&lt;br /&gt;ريز و النگوهاى طلايش را بفروشد و براى دلربا كامپيوتر مجهز به فكس مودم&lt;br /&gt;اكسترنال و كارت اينترنت پرسرعت و هدست و كلى لوازم جانبى ديگر بخرد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;بارى&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;اى&lt;br /&gt;برادر بدنديده و اى خواهر نورديده، دستگاه را خريدند و آوردند گذاشتند روى&lt;br /&gt;كرسى و زدندش به برق و روشنش كردند. دلربا گفت: «اى مادر، در اين&lt;br /&gt;وقت روز، فقط بچه هاى مدرسه اى و كارمندهاى زن و بچه دار توى ادارات، مى&lt;br /&gt;روند در چت و تا نيمه شب خبرى از شوهر نيست.» به همين خاطر، از همان&lt;br /&gt;كله ظهر تا نيمه شب، ننه قمر نشست در پشت دستگاه و با جديت تمام به بازى&lt;br /&gt;ورق گنجفه و با دل و اسپايدر پرداخت.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;نيمه&lt;br /&gt;شب دلربا دستگاه را تحويل گرفت و وصل شد به اينترنت و يك «آى&lt;br /&gt;دى» به نام «دلربا آندرلاين تنها ۴۳۷» براى خود ثبت كرد&lt;br /&gt;و رفت توى يكى از اتاق هاى «يارو مسنجر». به محض ورود، زنگ ها&lt;br /&gt;به افتخارش به صدا درآمدند و تا دلربا به خودش جنبيد، متوجه شد كه چهل _&lt;br /&gt;پنجاه تا شوهر بالقوه، دورش را گرفته اند. دلربا كه ديد حريف اين همه&lt;br /&gt;خواستگار مشتاق و دلداده نيست، همه پيغام ها را خواند و سر آخر از نام يكى&lt;br /&gt;از آنها خوشش آمد و با ناكام گذاشتن خيل خواستگاران سمج، با همان يكى گرم&lt;br /&gt;صحبت شد. در زير متن مكالمات نوشتارى آن دو به اختصار درج مى شود:&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;پژمان آندرلاين توپ اند باحال: سلام. اى دلرباى زيباى شيرين كار، خوبيد؟&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;دلربا آندرلاين تنها ۴۳۷: سلام. مرسى. يو خوبى؟&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;پژمان: مرسى + هفتاد. سين، جيم، جيم پليز. [سين، جيم، جيم: همان &lt;/span&gt;&lt;span dir='ltr'&gt;A/S/L&lt;/span&gt;&lt;span dir='rtl'/&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;span dir='rtl'/&gt; به زبان غربتى است؛ يعنى: سن؟ جنسيت؟ جا و مكان زندگى]&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;دلربا:&lt;br /&gt;هجده، دال، بوغ [يعنى هجده ساله ام، دخترم و در بالاى ولايت غربت به&lt;br /&gt;زندگانى اشرافى مشغولم. ترجمه و تفسير از بنده نگارنده] يو چى؟&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;پژمان: من بيست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [يعنى خوشوقتم.]&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;دلربا: لول. [يعنى حسابى لول و كيفورم. همان &lt;/span&gt;&lt;span dir='ltr'&gt;LOL&lt;/span&gt;&lt;span dir='rtl'/&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;span dir='rtl'/&gt;] پس همسايه ايم. &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;پژمان:&lt;br /&gt;بله ولى من براى ادامه تحصيل دارم ويزا مى گيرم كه بروم در جابلقا چون كه&lt;br /&gt;هم در آنجا آزادى مى باشد و هم سى دى با كيفيت آينه آنجا هست و من همه كس&lt;br /&gt;و كارم (يعنى دخترخاله پسر عمه دايى مامانم) در آنجا زندگى مى كنند.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;دلربا: اوكى، درك مى كنم به قول مامى: توبى اور نات توبى. راستى نگفتى چه شكلى هستى؟&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;پژمان: قد ،۱۸۵ وزن ،۸۰ موخرمايى روشن و بلند، پوست سفيد، چشم آبى.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;دلربا: من قدم ،۱۷۴ وزن ،۶۰ رنگ چشمم هم يك چيزى بين آبى و سبز.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;پژمان: واى خداى من... راست مى گويى؟&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;دلربا: وا... يعنى خيلى زشتم؟&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;پژمان: نه... اتفاقاً بى نظيرى. راستش نمى دانم چطور شد كه همين الان، يك دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمين است و يك قشنگ نازنين است...&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;دلربا: اى واى خدا مرا بكشد كه با بيان حقيقتى ناخواسته، تير عشق را بر قلبت نشاندم.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;حالا دو تا حيران من و تو، زار و گريان من و تو...&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;پژمان: اى نازنين، بدجورى من خاطرخواه توام آيا حاليت مى باشد؟ تكه تكه كردى دل من را، بيا بيا بيا كه خيلى مى خواهمت.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;دلربا:&lt;br /&gt;حالا من چه خاكى به سر بريزم با اين عشق پاك و معصوم؟ من مى خواهم ايوان&lt;br /&gt;رويا را آب پاشى كنم و امشب هرجور شده و با هر بدبختى، عكس تو را نقاشى&lt;br /&gt;كنم. اما تو را چه جورى بكشم چرا كه وسايل نقاشى ام كم و كسر دارد و من&lt;br /&gt;مداد مخملى ندارم.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;پژمان:&lt;br /&gt;اوه ماى گاد... اصلاً اى دلرباى نازنين من، بيا تا برويم از اين ولايت&lt;br /&gt;غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صيغه عقد. يادآورى از&lt;br /&gt;بنده نگارنده] بگير و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضايت زوجه و&lt;br /&gt;خانواده او و همچنين طى مراحل قانونى. ايضاً يادآورى اخلاقى از بنده&lt;br /&gt;نگارنده] بگيرم. كاش هم اكنون در كنارم بودى تا... اصلاً ولش كن، الان هر&lt;br /&gt;چه بگوييم اين يارو «بنده نگارنده» مى خواهد وسطش پيام اخلاقى&lt;br /&gt;بدهد. بيا شماره تلفن مرا بنويس و تماس بگير تا بدون مزاحم حرف هاى مان را&lt;br /&gt;بزنيم...&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;ما از اين افسانه نتيجه مى گيريم كه اگر جوانان را نصيحت كنيم، رازشان را به ما نمى گويند!&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align='right' style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;قصه ما به سر رسيد، غلاغه به خونه اش نرسيد!&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align='right' style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;&lt;br/&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;http://zaruee.blogfa.com/post-88.aspx&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7625430085677444820?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7625430085677444820/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7625430085677444820' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7625430085677444820'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7625430085677444820'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/07/blog-post_10.html' title='ننه قمر'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7894705604349413490</id><published>2008-07-05T13:27:00.001+04:30</published><updated>2008-07-05T13:27:46.204+04:30</updated><title type='text'>نصيحت</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font size='2'&gt;آورده اند كه چون حضرت سليمان(ع) تخت خود را به وادي نمل برد، از موري نصيحت خواست كه در دنيا به آن عمل آورد. &lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font size='2'&gt;مور عرض كرد: اي پيغمبر خدا! در اين دنيا اين تخت و جاه و ملك از كجا به تو رسيده؟&lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font size='2'&gt; فرمود از پدرم. &lt;/font&gt;&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align='right'&gt;&lt;font size='2'&gt;مور عرض كرد: همين نصيحت توست. بدانكه از تو هم به ديگري رسد و با تو نخواهد ماند.&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7894705604349413490?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7894705604349413490/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7894705604349413490' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7894705604349413490'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7894705604349413490'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/07/blog-post_05.html' title='نصيحت'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5831353774292375969</id><published>2008-07-04T19:00:00.001+04:30</published><updated>2008-07-04T19:00:06.040+04:30</updated><title type='text'>شاه عباس</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;شاه عباس از وزير خود پرسيد:"امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"&lt;br /&gt;وزير گفت:"الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت&lt;br /&gt;كعبه روند!"&lt;br /&gt;شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه&lt;br /&gt;مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش&lt;br /&gt;مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5831353774292375969?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5831353774292375969/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5831353774292375969' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5831353774292375969'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5831353774292375969'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/07/blog-post_4372.html' title='شاه عباس'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2321845258075018790</id><published>2008-07-04T18:55:00.001+04:30</published><updated>2008-07-04T18:55:09.156+04:30</updated><title type='text'>القصه شديم نخست وزير</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;div align='right'&gt;ساعد مراغه‌ای از نخست وزيران دوران پهلوی نقل کرده بود:&lt;br /&gt;زمانی که نايب کنسول شدم با خوشحالی پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به&lt;br /&gt;اطلاع سرکار خانم رساندم...&lt;br /&gt;اما وی با بی‌اعتنايی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛&lt;br /&gt;فلانی کنسول است؛ تو نايب کنسولی؟!»&lt;br /&gt;گذشت و چندی بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافه‌ايی حق&lt;br /&gt;به جانب...&lt;br /&gt;باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون&lt;br /&gt;وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»&lt;br /&gt;شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی&lt;br /&gt;وزير امور خارجه است و تو...؟!»&lt;br /&gt;شديم وزير امور خارجه گفت «فلانی نخست وزير است... خاک بر سرت&lt;br /&gt;کنند!!!»&lt;br /&gt;القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گام‌های مطمئن به خانه رفتم&lt;br /&gt;و منتظر بودم که خانم حسابی يکه بخورد و به عذر خواهی بيفتد.&lt;br /&gt;تا اين خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشيد و گفت:&lt;br /&gt;«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزيرش باشی!!!»&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2321845258075018790?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2321845258075018790/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2321845258075018790' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2321845258075018790'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2321845258075018790'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/07/blog-post_04.html' title='القصه شديم نخست وزير'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2955874683994511975</id><published>2008-07-03T12:51:00.001+04:30</published><updated>2008-07-03T12:51:29.937+04:30</updated><title type='text'>يك شتر</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font size='3'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;&lt;font size='2'&gt;يكى&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;بود، يكى نبود؛ غير از خدا هيچ كس نبود.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;روزى،&lt;br /&gt;روزگارى در ولايت غربت، مردم براى شتر خيلى ارزش و احترام قائل بودند و مى&lt;br /&gt;گفتند هيچ كس حق ندارد به شتر، حرفى نازك تر از گل بگويد. آنها معتقد&lt;br /&gt;بودند كه آه شتر، گيرا است و هر كسى را كه شتر نفرين كند، پيسى و برص و&lt;br /&gt;قولنج و درد لاعلاج مى گيرد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;اما بشنو از مردم ولايت جابلقا كه به هيچ چيزى اعتقاد درست و درمان نداشتند تا چه رسد به شتر.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;در&lt;br /&gt;يك همچين عصر و زمانه اى، در ولايت غربت يك مردى بود به نام «مش&lt;br /&gt;كرم» و اين مش كرم از مال دنيا فقط يك شتر داشت كه از قضاى روزگار&lt;br /&gt;خيلى هم به او علاقه مند بود. مش كرم روزها مى رفت روى زمين مردم كار مى&lt;br /&gt;كرد و تنگ غروب كه حقوقش را مى گرفت، مى رفت در بازار و از براى خودش يك&lt;br /&gt;قرص نان و يك كاسه ماست و از براى شترش هفت من موز و توت فرنگى و آناناس و&lt;br /&gt;دو بسته آدامس نعنايى مى خريد و مى آمد به خانه. بعضى روزها هم كه مى ديد&lt;br /&gt;شترش دل و دماغ درست و حسابى ندارد، شتر را كول مى كرد و مى برد توى بازار&lt;br /&gt;و كوچه و خيابان مى گرداند تا كمى تغيير آب و هوا بدهد و حالش خوب بشود.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;يك&lt;br /&gt;شب كه مش كرم براى شترش اسفند دود كرده بود و داشت يك ريز قربان صدقه پر و&lt;br /&gt;پاچه و لب و لوچه شترش مى رفت، شتر سرش را پايين انداخت و آهى كشيد و گفت:&lt;br /&gt;«مش كرم!» مش كرم گفت: «جان مش كرم.» شتر گفت:&lt;br /&gt;«جانت بى بلا. راستش دلم سياه شد توى اين خانه.» مش كرم گفت:&lt;br /&gt;«الهى بميرم. مى خواهى كولت كنم، برويم سر پل برايت هويج بستنى و&lt;br /&gt;شير بلال و كاهو سكنجبين بخرم؟» شتر گفت: «آنجا كه ديشب&lt;br /&gt;رفتيم؛ نه آنجا نه. مثلاً كاش مى شد يك تك پا مى رفتيم سفر دور&lt;br /&gt;جابلقا.»&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;مش&lt;br /&gt;كرم فورى يك حساب سرانگشتى كرد و شبانه از همسايه ها مبلغى قرض گرفت و بار&lt;br /&gt;سفر بست و كله سحر، شتر بر دوش راهى ولايت جابلقا شد. در بين راه مش كرم&lt;br /&gt;به شتر تفهيم كرد كه مردم جابلقا عقل و ادب راست و درستى ندارند و ممكن&lt;br /&gt;است با مشاهده شتر روى دوش مش كرم آنها را مسخره كنند و متلك بگويند. شتر&lt;br /&gt;هم گفت كه جواب ابلهان خاموشى است و او سعى مى كند با خويشتندارى و حفظ&lt;br /&gt;ديسيپلين سكوت اختيار كند و با مردم بى فرهنگ و نديد بديد جابلقا دهن به&lt;br /&gt;دهن نشود. توجيه به موقع شتر و بى دل و دماغى اهالى جابلقا و بى توجهى&lt;br /&gt;رهگذران موجب شد تا اقامت ۱۰روزه مش كرم و شترش [و به تعبير درست تر شتر و&lt;br /&gt;مش كرمش. توضيح از بنده نگارنده] به خير و خوشى تمام شود.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;يك&lt;br /&gt;شب بعد از آنكه مش كرم در التزام شترش به ولايت غربت بازگشتند، مش كرم كه&lt;br /&gt;هم از كت و كول افتاده بود و هم نگران بازپرداخت قرض همسايگان بود، اصلاً&lt;br /&gt;حال خوشى نداشت. در همين اوضاع و احوال شتر رو كرد به مش كرم و گفت:&lt;br /&gt;«اى مش كرم!» مش كرم با ناراحتى گفت: «جان اى مش&lt;br /&gt;كرم.» شتر گفت: «همانا كه تو حق دوستى و برادرى را به جا&lt;br /&gt;آوردى و در طول اين چند سال به اندازه سر سوزنى در حق من كوتاهى نكردى.&lt;br /&gt;حالا وقت آن است كه من آن همه خوبى را جبران كنم و كارى كنم كه تو از عالم&lt;br /&gt;و آدم بى نياز شوى.» مش كرم گفت: «اى رفيق شفيق و اى دوست&lt;br /&gt;گرامى، آنچه من در حق تو كرده ام، در حكم انجام وظيفه بوده است و روسياه و&lt;br /&gt;شرمنده ام كه از فرط فقر و ندارى، دو سال است كه حتى هزينه مانيكور و&lt;br /&gt;پديكور تو را هم نداشته ام. وانگهى تو چگونه مى خواهى مرا به مال و منال و&lt;br /&gt;مكنت برسانى؟» شتر گفت: «شما كاريت نباشد، فقط از فردا هر جا&lt;br /&gt;رفتى و با هر كه نشستى، بگو كه شتر من بدقدم و بدخبر شده است و در طول سفر&lt;br /&gt;به هر جا وارد شد، صاحب آنجا بدرود حيات گفت و...» از مش كرم انكار&lt;br /&gt;و از شتر اصرار تا سرآخر مش كرم پذيرفت كه به حرف شتر عمل كند.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;بارى&lt;br /&gt;از فرداى آن روز مش كرم راه افتاد توى ولايت غربت و با هر كس نشست از&lt;br /&gt;نحوست و بدقدمى شترش گفت و گفت كه تازه فهميده است كه بدبختى و بيچارگى&lt;br /&gt;خود او هم در طول اين همه سال به خاطر وجود همين شتر در خانه و زندگى اش&lt;br /&gt;بوده است.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;بعد&lt;br /&gt;از دو روز، ديگر تقريباً همه اهل ولايت غربت خبردار شده بودند كه شتر مش&lt;br /&gt;كرم بدقدم است. صبح روز سوم هم مش كرم به پيشنهاد و اصرار شتر، شتر را كول&lt;br /&gt;كرد و برد گذاشت وسط ميدان ولايت و فرياد زد كه: «اى اهل ولايت، هر&lt;br /&gt;كس مى داند كه مى داند و هر كس نمى داند، بداند كه اين شتر بدقدم و اهل&lt;br /&gt;نفرين ديگر از امروز شتر من نيست. از آنجا كه شتر در اين ولايت خيلى حرمت&lt;br /&gt;و احترام دارد، من او را همين جا رها مى كنم، هر جا رفت و هر جا وارد شد،&lt;br /&gt;اين شتر متعلق به صاحب آنجا است.» بعد هم شتر را همان جا گذاشت و&lt;br /&gt;رفت.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;نيم&lt;br /&gt;ساعتى كه گذشت، شتر از جايش بلند شد و خرامان خرامان رفت در دكان زرگرباشى&lt;br /&gt;و همان جا زانو زد و خوابيد. زرگرباشى با دست و پاى لرزان بيرون آمد و&lt;br /&gt;گفت: «آخر زبان بسته، اينجا چه جاى خوابيدن است؟» شتر گفت:&lt;br /&gt;«دوست دارم اينجا بخوابم. مگر ايرادى دارد؟» بعد هم با اخم به&lt;br /&gt;زرگرباشى خيره شد. زرگرباشى با تته پته گفت: «ببينم، نكند دارى&lt;br /&gt;نفرينم مى كنى؟ هان؟» بعد هم به گريه افتاد و گفت: «تو را به&lt;br /&gt;جان هر كه دوست دارى، هر چه بخواهى مى دهم، فقط نفرين نكن و از اينجا&lt;br /&gt;برو.»&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;شتر ۱۰ كيسه اشرفى از زرگرباشى گرفت تا راضى شد، بلند شود و برود، در حجره ملك التجار بخوابد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;بعد&lt;br /&gt;از يك هفته شتر تقريباً دم در تمام خانه ها و دكان هاى ولايت غربت خوابيده&lt;br /&gt;بود و روز هفتم مش كرم پنجاه تا خمره پر از سكه هاى طلا و نقره داشت. &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;مش&lt;br /&gt;كرم با پول پنج شش تا از آن خمره ها براى خودش يك قصر درندشت ساخت و كلى&lt;br /&gt;كلفت و نوكر استخدام كرد تا كارهاى قصر را انجام بدهند و شترش را كول كنند&lt;br /&gt;ببرند گردش. با مابقى پول ها هم تا آخر عمر با خوبى و خوشى زندگى كرد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style='margin: 0cm 0cm 0pt;' dir='rtl'&gt;&lt;span lang='FA'&gt;&lt;font face='Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif'&gt;ما از اين افسانه نتيجه مى گيريم كه شتر يك حيوان بدقدم و درآمدزا است. قصه ما به سر رسيد، غلاغه به خونش نرسيد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align='right'&gt;http://zaruee.blogfa.com/post-86.aspx&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2955874683994511975?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2955874683994511975/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2955874683994511975' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2955874683994511975'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2955874683994511975'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='يك شتر'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5694729749796419856</id><published>2008-06-27T15:36:00.001+04:30</published><updated>2008-06-27T16:16:27.228+04:30</updated><title type='text'>حجاب</title><content type='html'>&lt;div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="color:DarkSlateGray;"&gt;&lt;b&gt; پديداري حجاب مربوط به رويدادي است كه در سال پنجم هجري موجب نزول آيه 53 از سوره احزاب شد:&lt;br /&gt;اي مومنان وارد حجره هاي پيامبر نشويد مگر آنكه اذن دهد و بر سر سفره&lt;br /&gt;طعامش دعوت كند. درآنحال هم نبايد زودتر از وقت آمده و بظروف غذا چشم&lt;br /&gt;انتظار گشاييد بلكه موقعي كه دعوت شده‌ايد بياييد و چون غذا تناول&lt;br /&gt;كرديد زود متفرق شويد نه آنجا براي سرگرمي و انس بسخن راني پردازيد كه&lt;br /&gt;اينكار پيغمبر را آزار ميدهد و او بشما از شرم اظهار نميدارد ولي خدا از&lt;br /&gt;گفتن حق شرم نمي كند و هرگاه از زنان رسول متاعي ميطلبيد از پس پرده طلبيد&lt;br /&gt;كه اين كارتان براي آنكه دلهاي شما و آنها پاك بماند بهتر است و نبايد&lt;br /&gt;هرگز رسول خدا را ( در حيات) بيازاريد و هرگز پس از وفات او با همسرانش&lt;br /&gt;ازدواج مكنيد. اين كار نزد خدا (گناهي) بسيار بزرگ است.&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="color:DarkSlateGray;"&gt;&lt;b&gt;آيه حجاب در حجله خواب شب&lt;br /&gt;عروسي محمد با زينب دختر حجش و براي حفظ خلوت و مانع ورود فرد سوم&lt;br /&gt;«نازل شده» - اين فرد انس بن مالك يكي از اصحاب پيامبر بود.&lt;br /&gt;طبري، در كتاب خود توضيحات انس را اينگونه ذكر كرده است:&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="color:DarkSlateGray;"&gt;&lt;b&gt; پيامبر با زينب، دختر حجش، عقد كرده بود. قرار شده بود من&lt;br /&gt;عده‌اي را براي شام دعوت كنم. عده زيادي آمدند. آنها شام&lt;br /&gt;خوردند…پس از مدتي پيامبر گفت:«به مهماني خاتمه بده».&lt;br /&gt;زينب در گوشه اتاق نشسته بود. او زن زيبايي بود. پاسي از شب گذشته بود و&lt;br /&gt;همه مهمانان بجز سه نفر كه هنوز نشسته و مشغول گفت و گو بودند، آنجا را&lt;br /&gt;ترك كرده بودند. پيامبر كه ناراحت شده بود اتاق را ترك كرد، به اتاق عايشه&lt;br /&gt;رفت و با او سلام و احوالپرسي كرد. عايشه از او پرسيد:«همسر جديد&lt;br /&gt;شما چطور است؟»او به اتاق همه همسرانش به همين ترتيب سر زد و دوباره&lt;br /&gt;به اتاق زينب برگشت. درآنجا ديد كه آن سه نفر هنوز مشغول صحبت هستند.&lt;br /&gt;پيامبر (ص) بسيار مودب و خوددار بود. وي به سرعت آنجا را ترك كرد و دوباره&lt;br /&gt;به اتاق عايشه رفت. سرانجام، بخاطر نمي‌آورم توسط من يا فرد ديگري به&lt;br /&gt;پيامبر (ص) گفته شد كه آن سه نفر بالاخره آنجا را ترك كردند. آن حضرت به&lt;br /&gt;اتاق زينب برگشت. يك پا را در اتاق گذاشت و پاي ديگرش را بيرون نگهداشت و&lt;br /&gt;در اين حالت پرده‌اي ميان خود و من كشيد. آيه حجاب در اين لحظه نازل&lt;br /&gt;شد.&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5694729749796419856?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5694729749796419856/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5694729749796419856' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5694729749796419856'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5694729749796419856'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_27.html' title='حجاب'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1902431391707939049</id><published>2008-06-27T00:24:00.001+04:30</published><updated>2008-06-27T00:24:37.332+04:30</updated><title type='text'>اصالت زبان</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;span style='font-size: small;'&gt;اگر استکان و سماور روسی,  نعلبکی یونانی , کاسه عربی , بشقاب و قابلمه و قاشق ترکی و دیس فرانسوی رو از ما بگیرن&lt;br /&gt;که از گشنگی می میریم!!!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1902431391707939049?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1902431391707939049/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1902431391707939049' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1902431391707939049'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1902431391707939049'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_5045.html' title='اصالت زبان'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2299445327786568735</id><published>2008-06-27T00:06:00.001+04:30</published><updated>2008-06-27T00:06:43.852+04:30</updated><title type='text'>سندروم</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;به &lt;em&gt;کودک&lt;/em&gt;م اجازه دادم هر ژانگولری می‌تواند اجرا کند. از خوردن کف خمیر ریش گرفته تا استفاده از کف دستش به عنوان ظرف ژله.&lt;br /&gt;&lt;p&gt;در حریم امن دوستان می‌شود از این کارها کرد بدون نگرانی. نگرانی از سوتفاهم یا نگاه عاقل اندر سفیه.نگرانی این که بخواهند &lt;em&gt;والد‌&lt;/em&gt;انه&lt;br /&gt;سرزنشت کنند یا کل وجود تو را تا حد همین کله معلق زدن‌ها تنزل دهند.&lt;br /&gt;اساساً دوستان چنین کسانی‌اند. یا چنین کسانی باید باشند.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2299445327786568735?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2299445327786568735/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2299445327786568735' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2299445327786568735'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2299445327786568735'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_2609.html' title='سندروم'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3028527030845752553</id><published>2008-06-27T00:02:00.001+04:30</published><updated>2008-06-27T00:02:00.256+04:30</updated><title type='text'>چقدر دروغگو شديم</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;يک وقتهايي مسئله فقط جواب پس دادن بود.الان اصلاً سئوالي در کار نيست.&lt;br /&gt;محکمه‌اي نيست که بخواهي از خودت دفاع کني.زماني به خودت مي‌آيي&lt;br /&gt;که زندگي‌ات سر هيچ و پوچ زير و رو شده.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3028527030845752553?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3028527030845752553/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3028527030845752553' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3028527030845752553'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3028527030845752553'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_287.html' title='چقدر دروغگو شديم'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6118591211985265495</id><published>2008-06-26T14:56:00.001+04:30</published><updated>2008-06-26T15:04:33.504+04:30</updated><title type='text'>خدا</title><content type='html'>&lt;div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;و من ياد گرفته‌ام از خدا تشكر كنم كه دعاهايم را با «نه» يا « حالا نه» پاسخ دهد&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;او مي‌گذارد كه سختي‌هاي زندگي را تجربه كنيم تا&lt;br /&gt;درس‌هايي بياموزيم كه در هيچ شرايط ديگري نمي‌توانستيم ياد&lt;br /&gt;بگيریم.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt; نقل از كتاب "من + لبخند = خدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6118591211985265495?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6118591211985265495/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6118591211985265495' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6118591211985265495'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6118591211985265495'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_5424.html' title='خدا'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2351495728962758713</id><published>2008-06-26T13:31:00.001+04:30</published><updated>2008-06-26T13:31:51.981+04:30</updated><title type='text'>بزرگواری</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;بزرگواری آن است که هر گز از بالا به کسی نگاه نکنی مگر آن که بخواهی او را از زمین بلند کنی.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2351495728962758713?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2351495728962758713/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2351495728962758713' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2351495728962758713'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2351495728962758713'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_26.html' title='بزرگواری'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6351366436695217733</id><published>2008-06-14T13:19:00.001+04:30</published><updated>2008-06-14T13:19:18.527+04:30</updated><title type='text'>لحظه ها</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند " . علی شریعتی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6351366436695217733?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6351366436695217733/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6351366436695217733' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6351366436695217733'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6351366436695217733'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_14.html' title='لحظه ها'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5311157039256189717</id><published>2008-06-10T12:47:00.001+04:30</published><updated>2008-06-10T12:47:50.832+04:30</updated><title type='text'>روضه حضرت زهرا</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;در كنار سفارت عثماني ( سفارت تركيه) در تهران مسجدي بوده كه مامورين سفارت كه سني مذهب بوده اند در آن مسجد صبحها نماز مي‎خوانده اند، در اين مسجد يك شيخي هر روز صبح روضه حضرت زهرا(س) و اينكه خليفه دوم در را به پهلوي حضرت زهرا زد و... مي‎خوانده، يك كسي مي‎گويد من گفتم اينكه اين شيخ هر روز اين روضه را در اينجا مي‎خواند يك چيزي بايد باشد، آمدم و به او گفتم شيخنا، شما روضه ديگري بلد نيستيد بخوانيد هر روز صبح اين روضه را مي‎خوانيد؟ گفت چرا، گفتم پس چرا هر روز اين روضه را مي‎خواني ؟ گفت من يك باني دارم روزي پنج ريال به من مي‎دهد مي‎گويد اين روضه را در اين مسجد بخوان من هم مي‎خوانم، گفتم مي‎شود اين با نيت را به من معرفي كني ؟ گفت بله، يك دكاندار در همين خيابان است . آن شخص مي‎رود با آن دكاندار رفاقت مي‎كند بعد مي‎گويد شما چطور شده كه هر روز در اين مسجد روضه حضرت زهرا (س) مي‎گويي بخوانند؟ مي‎گويد يك كسي روزي دو تومان به من مي‎دهد كه در اين مسجد روضه حضرت زهرا خوانده شود، من پانزده ريال آن را برمي دارم و پنج ريال را مي‎دهم به اين شيخ روضه بخواند، بعد تعقيب مي‎كند ببيند كه باني اين روضه چه كسي است، معلوم مي‎شود روزي بيست و پنج تومان از سفارت انگليس مي‎دهند كه صبحها روضه حضرت زهرا (س) در اين مسجد كه در كنار سفارت عثماني است خوانده شود و بازار جنگ شيعه و سني هر روز گرم باشد! -خاطرات آيت الله منتظرى جلد یک - صفحه ۸۲&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5311157039256189717?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5311157039256189717/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5311157039256189717' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5311157039256189717'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5311157039256189717'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_10.html' title='روضه حضرت زهرا'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3793842166865525002</id><published>2008-06-09T21:46:00.001+04:30</published><updated>2008-06-09T21:46:13.386+04:30</updated><title type='text'>سنگ تراش</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;روزي سنگ تراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت مي كرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد مي شد در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند است و آرزو كرد مانند بازرگان باشد.&lt;br /&gt;در يك لحظه، او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد. تا مدت ها فكر مي كرد كه از همه قدرتمند تر است. تا اين كه يك روز حاكم شهر ازآنجا عبور كرد، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بازرگان، مرد با خودش فكر كرد: كاش من هم يك حاكم بودم، آن وقت از همه قوي تر مي شدم.&lt;br /&gt;در همان لحظه او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد. در حالي كه روي تخت رواني نشسته بود همه مردم به او تعظيم مي كردند. احساس كرد كه نور خورشيد او را مي آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشيد چقدر قدرتمند است. او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند.&lt;br /&gt;پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت. پس با خود انديشيد كه نيروي ابر از خورشيد بيشتر است، و تبديل به ابري بزرگ شد.&lt;br /&gt;كمي نگذشته بود كه بادي آمد و او را به اين طرف و ان طرف هل داد.&lt;br /&gt;اين بار آرزو كرد كه باد شود و تبديل به باد شد ولي وقتي به نزديكي صخره سنگي رسيد ديگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت با خود گفت كه قوي ترين چيز در دنيا، صخره سنگ است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد.&lt;br /&gt;همان طور كه با غرور ايستاده بود. ناگهان صدايي شنيد و احساس كرد كه دارد خرد مي شود. نگاهي به پايين انداخت و سنگتراشي را ديد كه با چكش و قلم به جان او افتاده است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3793842166865525002?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3793842166865525002/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3793842166865525002' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3793842166865525002'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3793842166865525002'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_09.html' title='سنگ تراش'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7498033133742650389</id><published>2008-06-08T19:20:00.001+04:30</published><updated>2008-06-08T19:20:00.680+04:30</updated><title type='text'>عاشقانه‌ترين نامه‌ يك فقيه</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;«تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است. فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد... ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله.»&lt;br /&gt; فروردين‌ماه 1312 هجري شمسي&lt;br /&gt;http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-517.aspx&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7498033133742650389?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7498033133742650389/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7498033133742650389' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7498033133742650389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7498033133742650389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_8696.html' title='عاشقانه‌ترين نامه‌ يك فقيه'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1665075619665899952</id><published>2008-06-08T19:01:00.001+04:30</published><updated>2008-06-08T19:01:08.879+04:30</updated><title type='text'>اگر محمدرضا پهلوي به نصيحت‌هاي امام خميني گوش مي‌كرد</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;«آقا من به شما نصيحت مي‌كنم. آي آقاي شاه اي جناب شاه من به تو نصيحت مي‌كنم دست بردار از اين كارها. آقا اغفال دارند مي‌كنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروي همه شكر كنند... خدا مي‌داند كه مردم شاد بودند براي اينكه [رضاخان] پهلوي رفت. من نمي‌خواهم تو اين‌طور باشي! نكن. من ميل ندارم تو اين طور بشوي، نكن... نصيحت مرا بشنو آقا! 45 سالت است شما. 43 سال داري، بس كن، نشنو حرف اين و آن را يك قدري تفكر كن يك‌قدري تامل كن. يك‌قدري عواقب امور را ملاحظه كن! يك‌قدري عبرت ببر از پدرت... والله اسرائيل به درد تو نمي‌خورد. قرآن به درد تو مي‌خورد.» 13 خرداد 1342&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1665075619665899952?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1665075619665899952/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1665075619665899952' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1665075619665899952'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1665075619665899952'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_08.html' title='اگر محمدرضا پهلوي به نصيحت‌هاي امام خميني گوش مي‌كرد'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3217203314711451596</id><published>2008-06-07T14:46:00.001+04:30</published><updated>2008-06-07T14:46:23.009+04:30</updated><title type='text'>رضاشاه</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;زندگاني خصوصي رضاشاه به قدري نظم داشت كه حتي آب خوردن و سيگار كشيدن وي از روي ساعت و دقيقه بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلاً هر وقت به ساعت خود نگاه مي‌كرد، پيشخدمت مي‌فهميد كه در اين دقيقه گيلاس آبخوري يا فنجان مخصوص چاي را بايد بياورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او چهار ساعت بعد از نصف‌ شب بيدار شده و لباس پوشيده آماده مي‌شد قبل از سلطنت به وسيله اسب يا درشكه و بعد از سلطنت (كه قدري پير و شكسته شده بود) سوار اتومبيل شده و هر روز به يكي از سربازخانه‌ها و مؤسسات ارتش سركشي مي‌كرد و آخرين مؤسسه‌اي را كه بازديد مي‌نمود دانشكده افسري بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضي از اوقات سرزده وارد طويله‌هاي ارتش شده و با دستمال خود به پشت اسبها كشيده اگر خوب تيمار و شستشو نشده بودند مهترها را با دست خود شلاق مي‌زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي از بازبيني‌هاي نظامي فراغت حاصل مي‌كرد ساعت پنج و نيم بعد از نصف شب بود آن وقت سيني ناشتائي و يك منقل پر از آتش در جلو او حاضر و پس از صرف صبحانه همانطور با لباس ساعتي استراحت مي‌نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت هفت صبح رئيس شهرباني را مي‌پذيرفت و در همين ساعت بود كه پايه‌‌هاي ديكتاتوري خود را قدري مستحكم‌ تر مي‌نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گزارشهاي جنايتكارانه در همين ساعت به عرض مي‌رسيد و اوامر سهمگين كه احياناً متضمن نابود ساختن عائله‌ها و افراد بيگناه بود در همين ساعت صادر مي‌گرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من مي‌گويم كه منشاء آن اعمال خونين از همان گزارش‌ها سرچشمه مي‌گرفت ديگران مي‌گويند كه آن اعمال خود ناشي از (اوامري) بود كه در همين ساعت صادر مي‌گرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من مي‌گويم گناهكار شهرباني بود مردم مي‌گويند رضا شاه ـ ولي آينده نزديك كه تاريخ قضاوت عادلانه خود را آشكار خواهد ساخت گناهكار حقيقي به چنگ خواهد آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت هشت، آن ساعت شوم و سبعيت را پشت سر گذاشته، شاه در پشت ميز خود قرار مي‌گرفت در اين ساعت رئيس ستادو سران لشگر بار مي‌يافتند. در اين ساعت يك سرباز خشك با زيردستان خود تماس يافته و هر روز يك دستور جديدي براي تكميل قدرت نظامي ايران صادر مي‌شد…&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت نه يا هيئت‌وزرا و يا يكي دو نفر وزير در دفتر شاه حضور مي‌‌يافتند بيشتر از همه، وزير دارائي و راه و پيشه و هنر و كشاورزي احضار و كمتر روزي مي‌گذشت كه يكي از اين وزرا مورد عتاب و فحش‌كاري قرار نگيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه فرقي مي‌كند… ‌آن روز اين وزراء كار نمي‌كردند و از شاه فحش مي‌خوردند ولي امروز نيز كار نمي‌كنند و از ملت «جرائد» فحش تحويل مي‌گيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت ده رئيس د فتر مخصوص شرفياب و گزارشات و عريضه‌هاي واصله را به عرض مي‌رسانيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئيس‌دفتر مخصوص نيز مي‌دانست كه از «ياسا» و قواعد مخصوصي كه شاه براي جميع امور وضع كرده است نبايد تجاوز نمايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او مي‌دانست كدام يك از عريضه‌هاي واصله را بايد تماماً به عرض رسانيده وكدام يك را به طور خلاصه گزارش داده و به مراجع مربوطه به امضاء‌خودش ارسال دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضي از اين مراسلات مايه خوش‌بختي يك خانواده شده و برخي از آنها دودمان يك عائله را به باد مي‌داد ‌ولي براي رئيس دفتر مخصوص تفاوتي نداشت او مثل يك ماشين بي‌روح وظيفه خود را با نهايت درستي و بي‌نظري انجام مي‌داد.&lt;br /&gt;ساعت ۱۱ شاه به دفتر حسابداري املاك و اموال شخصي خود مي‌رفت… واي به حال اين دفتر اگر يك روز چكهائي به مبلغ كلان به عرض نرسانيده و در حساب مخصوص نمي‌گذاشت و واي به حال آن دفتر كه اگر يك روزي كمتر از روز قبل چك تحويل مي‌داد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيچ دفتر حسابداري بدين نظم و ترتيب و سادگي و كم‌خرجي در ايران وجود نداشت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درآمد اين دفتر كمتر از نصف ماليات ايران نبوده ولي عده اعضاي آن تقريباً يك هزارم اعضا وزارت دارائي بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرساعت دوازده كه شاه به ساعت خود نگاه مي‌كرد، سفره ناهار او كه از هر فرد عادي‌ ساده‌تر بود حاضر و شاه بلادرنگ در سر ميز خود نشسته و تنها ناهار صرف كرده و پس از مختصر تفريح بعد از غذا و دو ساعت استراحت دوباره ساعت چهار بعد از ظهر در باغ قصر سلطنتي قدم زده و مشغول رتق و فتق امور كشور مي‌گرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت شش بعد از ظهر سه دست تخته نرد با سرلشكر نقدي بازي مي‌كرد و به او متلك مي‌گفت ساعت هشت شام مي‌خورد و ساعت ۹ مي‌خوابيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تمام دوره بيست ساله خداوندگاري رضاشاه زندگاني خصوصي وي بدون ذره‌اي تغيير و تبديل بدين منوال گذشت.گويا از يگانه چيزي كه اين مرد تاريخي لذت مي‌برد كار و ثروت بود و بس.&lt;br /&gt;http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=107689&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3217203314711451596?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3217203314711451596/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3217203314711451596' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3217203314711451596'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3217203314711451596'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_673.html' title='رضاشاه'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7479351737260260014</id><published>2008-06-07T14:38:00.001+04:30</published><updated>2008-06-07T14:38:00.514+04:30</updated><title type='text'>فقیر بودن</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;فقیر بودن یعنی وقتی بچه هایت در مورد چیزهایی که در تلویزیون میبینند سوال می کنند و تو عصبانی میشوی!!.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7479351737260260014?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7479351737260260014/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7479351737260260014' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7479351737260260014'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7479351737260260014'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_1174.html' title='فقیر بودن'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2914757848512366960</id><published>2008-06-07T12:12:00.001+04:30</published><updated>2008-06-07T12:12:34.016+04:30</updated><title type='text'>نامه ای از ویكتور هوگو</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;قبل از هر چیز برایت آرزو میكنم كه عاشق شوی ،&lt;br /&gt;و اگر هستی ، كسی هم به تو عشق بورزد ،&lt;br /&gt;و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت كوتاه باشد ،&lt;br /&gt;و پس از تنهاییت ، نفرت از كسی نیابی.&lt;br /&gt;آرزومندم كه اینگونه پیش نیاید .......&lt;br /&gt;اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی.&lt;br /&gt;برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،&lt;br /&gt;از جمله دوستان بد و ناپایدار ........&lt;br /&gt;برخی نادوست و برخی دوستدار ...........&lt;br /&gt;كه دست كم یكی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .&lt;br /&gt;و چون زندگی بدین گونه است ،&lt;br /&gt;برایت آرزو مندم كه دشمن نیز داشته باشی......&lt;br /&gt;نه كم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،&lt;br /&gt;تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،&lt;br /&gt;كه دست كم یكی از آنها اعتراضش به حق باشد.....&lt;br /&gt;تا كه زیاده به خود غره نشوی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....&lt;br /&gt;تا در لحظات سخت ،&lt;br /&gt;وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،&lt;br /&gt;همین مفید بودن كافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .&lt;br /&gt;همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،&lt;br /&gt;نه با كسانی كه اشتباهات كوچك میكنند ........&lt;br /&gt;چون این كار ساده ای است ،&lt;br /&gt;بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میكنند .....&lt;br /&gt;و با كاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.&lt;br /&gt;و امیدوارم اگر جوان هستی ،&lt;br /&gt;خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......&lt;br /&gt;و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،&lt;br /&gt;و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........&lt;br /&gt;چرا كه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است&lt;br /&gt;بگذاریم در ما جریان یابد.&lt;br /&gt;امیدوارم سگی را نوازش كنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یك&lt;br /&gt;سهره گوش كنی ، وقتی كه آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....&lt;br /&gt;چراكه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....&lt;br /&gt;به رایگان......&lt;br /&gt;امیدوارم كه دانه ای هم بر خاك بفشانی .....&lt;br /&gt;هر چند خرد بوده باشد .....&lt;br /&gt;و با روییدنش همراه شوی ،&lt;br /&gt;تا دریابی چقدر زندگی در یك درخت وجود دارد.&lt;br /&gt;به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....&lt;br /&gt;و سالی یكبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :&lt;br /&gt;" این مال من است " ،&lt;br /&gt;فقط برای اینكه روشن كنی كدامتان ارباب دیگری است !&lt;br /&gt;و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....&lt;br /&gt;و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،&lt;br /&gt;كه اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،&lt;br /&gt;باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر همه اینها كه گفتم برایت فراهم شد ،&lt;br /&gt;دیگر چیزی ندارم برایت آرزو كنم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ویكتور هوگو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2914757848512366960?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2914757848512366960/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2914757848512366960' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2914757848512366960'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2914757848512366960'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_07.html' title='نامه ای از ویكتور هوگو'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3902910535466986943</id><published>2008-06-06T19:08:00.001+04:30</published><updated>2008-06-06T19:08:02.943+04:30</updated><title type='text'>کریس دی‌برگ</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;در پی سفر کریس دی‌برگ، خواننده ایرلندی که در تهران معروف‌تر از ایرلند است، وی مورد استقبال شدید قورمه‌سبزی، فسنجان، گز، پسته، مانتو، روسری، دماغ عمل‌کرده، لنز سبز، ماچ، موچ، پرچم، دود، چلوکباب سلطانی، دوغ، کوبیده، گوجه فرنگی و ترشی لیته قرار گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کریس دی‌برگ گفت: «امنیتی که در تهران است، در لس آنجلس و لندن هم نیست.» وی پس از بازدید تهران گفت: «هیچ وقت فکر نمی‌کردم همه فارسی بلد باشند.»&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3902910535466986943?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3902910535466986943/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3902910535466986943' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3902910535466986943'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3902910535466986943'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_06.html' title='کریس دی‌برگ'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2219809266692241571</id><published>2008-06-05T19:26:00.001+04:30</published><updated>2008-06-05T19:26:15.022+04:30</updated><title type='text'>شعريک بچه آفريقايي</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2219809266692241571?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2219809266692241571/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2219809266692241571' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2219809266692241571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2219809266692241571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_9005.html' title='شعريک بچه آفريقايي'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6175702907844672825</id><published>2008-06-05T15:23:00.001+04:30</published><updated>2008-06-05T15:23:58.054+04:30</updated><title type='text'>منقول است که....!!</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;ملائکه عطر و بوی خوش و پاکیزگی وضو و غسل را دوست دارند و هر جا بوی خوش باشد متوجه آنها می شوند و از ظلمت و جای متعفن بدشان می آید ولی شیاطین و اجانین جاهای تاریک و محل های متعفن را دوست دارند و در گلخن حمام و جاهای کثیف جن فراوان است . &lt;br /&gt;_ جایی که معصیت شود فرشته وارد نمی شود ولی جن در آن جا زیاد و فراوان است. &lt;br /&gt;_ در خانه ای که سگ باشد فرشته گریزان است ولی جن به آن خانه وارد می شود. &lt;br /&gt;_ در جایی که مجسمه و عکس صاحب روح باشد فرشته وارد نمی شود ولی جن داخل می گردد. &lt;br /&gt;_ در اتاقی که جنب و حایض باشد فرشته وارد نمی شود. &lt;br /&gt;_ در خانه ای که آلات موسیقی باشد فرشته داخل نمی شود. &lt;br /&gt;_ ملائکه لباس سفید , قرائت قرآن و منزل امام و ولی خدا را دوست دارند. &lt;br /&gt;_ جن ها از سخن چینی مسرور و خوشحال می شوند. &lt;br /&gt;_ فرشتگان از زنهای محجبه مسرور و شاد می گردند و منازلی که چنین زنهایی دارند جن از خانه بیرون می رود. &lt;br /&gt;_ جن به زنهای بدون مقنعه و روسری اگر چه در منزل باشند علاقه دارد البته اصناف کفار از جن. &lt;br /&gt;_ ملائکه از موجودات عالم بالا و عالم ملکوت می باشند و جن ها از موجودات عالم پائین هستند. &lt;br /&gt;_ جنس ملائکه از نور است ولی جنس جن از آتش خالص است. &lt;br /&gt;_ فرشتگان غذا نمی خورند و ازدواج هم نمی کنند ولی جنیان هم غذا می خورند و هم ازدواج می کنند. &lt;br /&gt;_ جن ذریه دارد ولی ملائکه ذریه ندارند. &lt;br /&gt;_ ملائکه گناه و تخلف امر پروردگار را نمی کنند بخلاف جن که گناه و تخلف از امر الهی می کنند. &lt;br /&gt;_ فرشتگان مرگ , شرک و رفتن به جهنم ندارند ولی جن ها مرگ دارند شرک دارند و ستم کاران آنها به جهنم می روند. &lt;br /&gt;_ شیطان و جن دشمن انسان و بشر بوده و هستند ولی ملائکه نه تنها دشمن انسان نبوده بلکه بر آدمیان استغفار می کنند و از درگاه پروردگار حکیم طلب آمرزش برای آنان می کنند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6175702907844672825?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6175702907844672825/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6175702907844672825' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6175702907844672825'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6175702907844672825'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_8045.html' title='منقول است که....!!'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4026892539663829691</id><published>2008-06-05T14:56:00.001+04:30</published><updated>2008-06-05T14:56:25.903+04:30</updated><title type='text'>ماهي گير روستايي</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;بازرگان موفق و ثروتمند ،از يك ماهي گير شاد كه در روستايي در مكزيك زندگي مي كرد و هرروز تعدادكمي ماهي صيد مي كرد و مي فروخت پرسيد : چقدر طول مي كشد تا چند تا ماهي بگيري ؟&lt;br /&gt;ماهي گير پاسخ داد: : مدت خيلي كمي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازرگان گفت : چرا وقت بيشتري نمي گذاري تا تعداد بيشتري ماهي صيد كني؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ شنيد: چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافي است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازرگان متعجب پرسيد : پس بقيه وقتت را چيكار مي كني؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماهي گير جواب داد: با بچه ها يم گپ مي زنم . با آن ها بازي ميكنم . با دوستانم گيتار مي زنم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازرگان به او گفت : اگر تعداد بيشتري ماهي بگيري مي تواني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد آن&lt;br /&gt;قايق هاي ديگري خريداري كني آن وقت تعداد زيادي قايق براي ماهيگيري خواهي داشت . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد شركتي تاسيس مي كني و اين دهكده كوچك را ترك مي كني و به مكزيكوسيتي مي روي و&lt;br /&gt;بعدها به نيويورك وبه مرور آدم مهمي مي شوي .&lt;br /&gt;ماهي گير پرسيد : اين كار چه مدتي طول مي كشد و پاسخ شنيد : حدودا بيست سال .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بازرگان ادامه داد: در يك موقعيت مناسب سهام شركتت را به قيمت بالا ميفروشي و اين كار ميليون ها دلار نصيبت مي كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماهي گير پرسيد : بعد چه اتفاقي مي افتد ؟&lt;br /&gt;بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگيت فرا مي رسد . به يك دهكده ي ساحلي مي روي براي تفريح ماهي گيري ميكني . زمان بيشتري با همسر وخانواده ات مي گذراني و با دوستانت گيتار مي زني و خوش ميگذراني.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماهي گير با تعجب به بازرگان نگاه كرد&lt;br /&gt;اما آيا بازرگان معناي نگاه ماهي گير را فهميد؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4026892539663829691?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4026892539663829691/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4026892539663829691' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4026892539663829691'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4026892539663829691'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_6544.html' title='ماهي گير روستايي'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1331523372671042771</id><published>2008-06-05T14:32:00.001+04:30</published><updated>2008-06-05T14:32:30.924+04:30</updated><title type='text'>حکم فقهی تزوج انسان با جنیان!!!</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;حکم فقهی تزوج انسان با جنیان این است که علما در این باره اختلاف نموده اند عده ای گفته اند : جایز نیست زیرا ختلاف جنسی موجب امتناع است و بعضی دیگر گفته اند : ان النهی عن نکاح الجن )) پیامبر نکاح جن را نهی نموده که این نهی شامل کراهت هم می شود . بعضی از مشاهیر علمای اهل بیت و جماعت می گویند : با بودن شرایط نکاح بین جن و انس ازدواج مانع ندارد و جایز است!!!!.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1331523372671042771?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1331523372671042771/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1331523372671042771' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1331523372671042771'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1331523372671042771'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_05.html' title='حکم فقهی تزوج انسان با جنیان!!!'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4113550238245602670</id><published>2008-06-05T01:19:00.001+04:30</published><updated>2008-06-05T01:19:35.855+04:30</updated><title type='text'>معنی نام کشورهای جهان</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;br/&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 11pt; direction: rtl; font-family: Arial; unicode-bidi: embed;'&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;&lt;span style='color: black;'/&gt;&lt;span style='color: blue;'&gt;آذربایجان :آتورپاتکان{نگهدار آتش}(فارسی/ دری) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;آرژانتین :سرزمین نقره(اسپانیایی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;آفریقای جنوبی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;آفریقای مرکزی :سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;آلبانی: سرزمین کوهنشینان &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;آلمان :سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی – ژرمنی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;آنتیگوا و باربودا : &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;آندورا : &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;آنگولا :از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;اتریش : شاهنشاهی شرق (ژرمنی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;اتیوپی : سرزمین چهره سوختگان (یونانی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ارمنستان : سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح`ع`(فارسی/ دری) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ازبکستان : سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;اسپانیا : سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;استرالیا : سرزمین جنوبی (از لاتین) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;استونی : راه شرقی (ژرمنی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;اسرائیل : جنگیده با خدا (عبری) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;اسکاتلند :سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;افغانستان :سرزمین قوم افغان(دری فارسی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;اکوادور :خط استوا (اسپانیایی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;الجزایر :جزیره ها(عربی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;السالوادور :رهایی بخش مقدس(اسپانیایی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;امارات متحده عربی :شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;اندونزی :مجمع الجزایر هند(فرانسوی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;انگلیس :سرزمین قوم آنگل(ژرمنی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;اوروگوئه :شرقی &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;اوکراین :منطقه مرزی(اسلاوی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ایالات متحده امریکا :از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ایتالیا : شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ایران : سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی دری) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ایرلند : سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ایسلند : سرزمین یخ (ایسلندی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;باهاما : دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;بحرین : دو دریا (عربی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;برزیل : چوب قرمز &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;بریتانیا : سرزمین نقاشی شدگان(لاتین) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;بلژیک : سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده. &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;بنگلادش : ملت بنگال (بنگلادشی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;بنین : &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;بوتان : تبتی تبار &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;بوتسوانا : سرزمین قوم تسوانا &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;بورکینافاسو : سرزمین مردم درستکار (از زبانهای موره –دیولا) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;بولیوی : از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;پاپوا گینه نو : &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;پاراگوئه : این سوی رودخانه &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;پاکستان : سرزمین پاکان &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;پاناما :جای پر از ماهی(زبان کوئِوا ) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;پرتغال : بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;پورتوریکو : بندر ثروتمند (اسپانیایی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;تانزانیا :این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;تایلند :سرزمین قوم تای &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ترکمنستان : سرزمین ترک مانندها &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ترکیه : سرزمین قویها (ترکی با پسوند عربی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;جامائیکا : سرزمین بهاران &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;جیبوتی : شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;چاد : دریاچه ( زبان بورنو) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;چین :سرزمین مرکزی(چینی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;دانمارک : مرز قوم `دان ` &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;دومینیکن : کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;روسیه : کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی`راؤش` ) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;روسیه سفید (بلاروس ):درخشنده(روس) سفید(روسی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;رومانی : سرزمین رومی ها &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;زلاند نو :زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;ژاپن : سرزمین خورشید تابان(ژاپنی) &lt;/p&gt;&lt;p style='margin: 0in; font-size: 9pt; color: blue; direction: rtl; font-family: Tahoma; unicode-bidi: embed;'&gt;سریلانکا : جزیره باشکوه (سنسکریت) &lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4113550238245602670?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4113550238245602670/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4113550238245602670' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4113550238245602670'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4113550238245602670'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_8318.html' title='معنی نام کشورهای جهان'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-9087906814847533087</id><published>2008-06-04T21:57:00.001+04:30</published><updated>2008-06-04T22:00:49.523+04:30</updated><title type='text'>چارلي چاپلين</title><content type='html'>&lt;div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial, helvetica, sans-serif;color:#999999;"&gt;&lt;strong&gt;چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن. قلبت را خالي نگه دار .اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد وبه تو نياز دارم.&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-9087906814847533087?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/9087906814847533087/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=9087906814847533087' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/9087906814847533087'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/9087906814847533087'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_04.html' title='چارلي چاپلين'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4380174749315201461</id><published>2008-06-03T19:35:00.001+04:30</published><updated>2008-06-04T21:59:26.359+04:30</updated><title type='text'>گاندی</title><content type='html'>&lt;div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"&gt;&lt;span style="line-height: 150%;font-size:14;" lang="FA" &gt;هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده ، دست کسی را بفشارید &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4380174749315201461?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4380174749315201461/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4380174749315201461' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4380174749315201461'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4380174749315201461'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post_03.html' title='گاندی'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4272893648301996789</id><published>2008-06-03T19:10:00.001+04:30</published><updated>2008-06-03T19:10:38.075+04:30</updated><title type='text'>بلبلان خاموش و خر در عرعر است</title><content type='html'>&lt;div xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml'&gt;&lt;a href='http://partizan1966.blogspot.com/'&gt;دق لاگ&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;&lt;blockquote&gt; زمانی این مثل گفته می شود که فردی لیاقت و شایستگی انجام دادن امری را نداشته باشد و او را به انجام دادن و ریاست آن کار گمارند &lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4272893648301996789?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4272893648301996789/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4272893648301996789' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4272893648301996789'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4272893648301996789'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/06/blog-post.html' title='بلبلان خاموش و خر در عرعر است'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1816339563660089246</id><published>2008-05-30T14:49:00.000+04:30</published><updated>2008-05-30T15:18:50.112+04:30</updated><title type='text'>جز تو مرا بر در کس راه نیست....</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;یار توام یار تو تنهاستم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;عاشق و شیدای تو تنهاستم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;پیش نگاه تو اگر گم شوم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در خم هر موی تو پیداستم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بی تو ز هر خار و خسی کمترم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;با تو به اندازه ی دنیاستم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;دوش سبویم سر سجاده ریخت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سجده زدم در می و بر خاستم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مست به خمخانه ی مجنون زدم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;گفت که من تشنه ی لیلاستم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;جز تو مرا بر در کس راه نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در بگشا" خواجه "که تنهاستم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;                                                    دکتر عبدالهی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1816339563660089246?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1816339563660089246/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1816339563660089246' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1816339563660089246'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1816339563660089246'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/05/blog-post_5426.html' title='جز تو مرا بر در کس راه نیست....'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-978820443801969603</id><published>2008-05-30T14:15:00.000+04:30</published><updated>2008-05-30T14:41:37.293+04:30</updated><title type='text'>وقتی ایران اجاره شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;p&gt;بارون ژولیوس دو رویتر؛ این اسم کسی بود که قرار بود در ازای وامی که به ناصرالدین شاه می‌دهد، برای 60 سال کل ایران را اجاره کند. ماجرای قرارداد رویتر هم مثل قضیه تنباکو با مخالفت علما لغو شد اما چندتایی یادگاری هم برای ما گذاشت؛ چیزهایی مثل نفرت مردم از قاجار و زمینه‌سازی انقلاب مشروطه یا چیزهایی مثل اسم همان لرد انگلیسی که باید در کتاب تاریخ‌مان زیرش خط می‌کشیدیم و حفظش می‌کردیم.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;جالب است بدانید که یکی از یادگاری‌های عجیب همین قرارداد، چیزی است که حالا هر شب هر شب آگهی‌هایش را می‌بینیم، بانک. طبق کلاهی که رویتر سر ناصرالدین‌شاه گذاشته بود، انحصار تشکیل بانک و چاپ اسکناس در ایران هم برای 60 سال به او واگذار شده بود. بعید است که شاه پیر، چیزی از مفهوم بانک فهمیده باشد اما به هر حال او زیر پای این برگه را مهر کرده بود و لرد زرنگ قصه، سال 1267 شمسی اولین بانک ایرانی را به اسم «بانک شاهی» تاسیس کرد و اسکناس 1 تومانی هم چاپ زد؛ منتهی این «بانک شاهی» ایران در ایران نبود و در لندن مستقر بود؛ پس خاندان قاجار و اشراف پول‌هایشان را می‌فرستادند لندن. این «بانک شاهیي» تا سال 1331 هم سرپا بود و بعد از چند بار تغییر اسم، آخرش شد «بانک انگلیس در ایران و خاورمیانه».&lt;/p&gt;  اما اولین بانک ایرانی‌ای که در خود ایران شروع به کار کرد، بانک سپه بود که اولین شعبه‌اش هم در رشت افتتاح شد. حق انحصاری چاپ اسکناس را هم بانک ملی در سال 1311 از بانک شاهی خرید. دولت هم از خداخواسته، بعد از 3 ماه اسکناس‌های بانک شاهی را از سیستم گردش پولی خارج کرد؛ یعنی همان اسکناس‌هایی که عکس شاه پیر و گول‌خورده قاجار، ناصرالدین رویشان بود&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-978820443801969603?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/978820443801969603/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=978820443801969603' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/978820443801969603'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/978820443801969603'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/05/blog-post_3544.html' title='وقتی ایران اجاره شد'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5765326784466310204</id><published>2008-05-30T14:06:00.001+04:30</published><updated>2008-05-30T14:12:31.147+04:30</updated><title type='text'>داستانی از علی اشرف درويشيان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;آن‌ها را از کیف‌ات بیرون می‌آوری.بابا را، آبجی را و داداش را. می‌گذاری‌شان کنار میخک‌های سرخ و سفید. کنار لاله‌ها و شمع‌ها.گوشۀ عکس بابا شکسته؛ اما در زیر گلایولی پنهانش می‌کنی. موهایت سفید شده است. مادرها، همه موهاشان سفید شده است. بچه‌هاشان را از کیف‌هاشان و از توی پاکت‌هایی که در دستمال یا پارچه‌ای پیچیده‌اند، درمی‌آورند و می‌گذارند کنار گل‌ها و شمع‌ها. بابا که به گلایولی تکیه داده، موهایش سیاه است.سبیلش سیاه و پرپشت است. چشمانش می‌درخشد. لب‌هایش تکان می‌خورد: «از آخرین دیدارمان تاکنون، همیشه به یاد شما هستم. به یاد آن بغض ترکیده و اشک حلقه بسته در چشمانت. دوری‌مان رنج‌آور است، اما نباید باعث بی‌توجهی به زندگی بشود. ما هرگز حق نداریم که خود را از خوبی‌های زندگی محروم کنیم. روحیه بچه‌ها را نباید خراب کنیم. بچه‌هایم را به تو می‌سپارم و می‌دانم که در پرتو خوبی‌های تو، انسان‌های شریف و دوستدار زندگی خواهند شد.»&lt;br /&gt;- لاله در لاله‌ای دشت خاوران.&lt;br /&gt;- گولم می‌زدی. می‌گفتی رفته‌اند مسافرت. بعد که ناچار شدی مرا به دیدن بابا ببری، به دیدن داداش ببری، به دیدن آبجی ببری، فهمیدم که چه اتفاقی افتاده. خود بابا خواسته بود که برای آخرین بار، مرا ببیند. بابا مرا بوسید و گفت: «مرا ببوس عزیزم، برای بقیه زندگی‌ات خوب ماچم کن، هر چه می‌خواهی ببوس. ذخیره کن. دارد تمام می‌شود، ها! پشیمان می‌شوی که چرا بیش‌تر ماچم نکردی.» و من او را هزار بار بوسیدم.&lt;br /&gt;بابای خورشید به میخک‌ها تکیه داده است. داداش مزدک یک شاخه از گل‌ها را برده توی عکس‌اش و آن را بو می‌کند. مادرش دستی روی عکس می‌کشد:&lt;br /&gt;- ای روشنی صبح به مشرق برگرد.&lt;br /&gt;بابای خاطره، از پشت میخک‌ها، به جمعیت نگاه می‌کند و دنبال دخترش می‌گردد و می‌گوید:&lt;br /&gt;«او مرا توی سلول انداخت و چشم‌بندم را باز کرد. شناختمش. سال‌ها پیش در همان سلول با هم بودیم، حتی هنوز می‌توانستم شعارهایی را که خودش روی دیوار سلول نوشته بود، برایش بخوانم. در را به رویم بست و کلون را انداخت. می‌خواست برود که دهانم را روی دریچه سلول گذاشتم و گفتم: یک لحظه صبر کن. با تو حرف دارم. برگشت. در را باز کرد. گفتم: من و تو روزگاری با هم توی همین سلول بودیم. یادت هست شب‌هایی را که پاهای هر دوتامان، آش و لاش شده بود؟ سرخ شد. سرش را پایین انداخت و رفت.»&lt;br /&gt;مامان خاطره، رو می‌کند به عکس بابای او و می‌گوید: «آن ترانه‌ای را که در سلول می‌خواندی، یادت هست؟ هر روز غروب که توی سلول دلم تنگ می‌شد، منتظر می‌ماندم تا صدایت را از آن سوی بند بشنوم.»&lt;br /&gt;- با ما بودی. بی ما رفتی. چو بوی گل به کجا رفتی؟ تنها ماندم. تنها رفتی. چو کاروان رود، فغانم از زمین به آسمان رود. دور از یارم، خون می‌بارم.&lt;br /&gt;یکی از مادرها، اشک‌هایش را پاک می‌کند و ذوق‌زده، جیغ می‌کشد:&lt;br /&gt;«بچه‌هایم. این‌ها بچه‌های من هستند. همه‌ی آن‌ها با هم. هر پنج‌تاشان. هر پنج تا با هم.»&lt;br /&gt;دخترش از توی عکس به او نگاه می‌کند: «مامان. من سوختن را از تو آموختم.»&lt;br /&gt;مادر می‌گوید: «می‌دانی عزیزم، آخر، همه‌ی زندگی‌ام شما پنج تا بودید. همه‌ی زندگی‌ام.»&lt;br /&gt;- ظلم ظالم، جور صیاد / آشیانم داده بر باد&lt;br /&gt;دخترش می‌گوید: «حالا که داری ما را می‌بینی، دیگر گریه نکن، چشمانت سرخ شده، ورم کرده. حالا دیگر خوشحال باش که کنار ما نشسته‌ای.»&lt;br /&gt;«باشد دیگر گریه نمی‌کنم؛ اما راستی شوهرت هم با شماست؟»&lt;br /&gt;«مگر او را نمی‌بینی. آن جا نشسته توی میخک‌ها.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مادر برمی‌گردد به طرف میخک‌ها. دامادش را می‌بیند و مویه می‌کند:&lt;br /&gt;یوسف من پس چه شد پیراهنت / بر چه خاکی ریخت خون روشنت؟&lt;br /&gt;عکس‌ها به دور از هیاهوی جمعیت، دور هم نشسته‌اند و با هم گفت و گو می‌کنند:&lt;br /&gt;«مادرهامان همه پیر شده‌اند.»&lt;br /&gt;«وقتی مرا از خانه بردند، موهایش سفید نبود.»&lt;br /&gt;«خواهرم را ببین! او چرا موهایش سفید شده؟»&lt;br /&gt;«اما موهای من هیچ تغییری نکرده.»&lt;br /&gt;«آن‌وقت‌ها که دنبال ما می‌گشتند، یک روز مادرم تا نزدیکی من آمده بود. داد زدم، مامان! مامان جان! من این جا هستم. بیا کنارم بنشین. صدایم را نشنید. دور شد. مرا پیدا نکرد. گل‌ها و شمع‌هایش را روی گور دیگری گذاشت و نشست به درد دل کردن و اشک ریختن.»&lt;br /&gt;بابای سپیده می‌گوید: «یک روز عاقبت پیدامان می‌کنند و گل‌ها و شمع‌هاشان را کنارمان می‌گذارند.»&lt;br /&gt;بابای میهن می‌گوید: «و با تعجب فریاد می‌زنند: اِ شما هنوز جوانید؟!»&lt;br /&gt;یکی از عکس‌ها دست دراز می‌کند و شاخه‌ی میخکی به همسرش می‌دهد:&lt;br /&gt;- گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم.&lt;br /&gt;و همسرش به او پاسخ می‌دهد:&lt;br /&gt;- تو را من چشم در راهم، شباهنگام...&lt;br /&gt;خواهری از دور به عکس برادرش اشاره می‌کند: «شبی به خوابم بیا و بگو کجا هستی؟ تا کی دنبالت بگردیم؟»&lt;br /&gt;برادرش از توی عکس دستش را به سوی شمعی که در حال سوختن است دراز می‌کند و هیچ نمی‌گوید. مادر بوسه‌ای به عکس پسرش می‌زند: «نازلی سخن بگو.»&lt;br /&gt;- نازلی سخن نگفت. نازلی بنفشه بود. گل داد و مژده داد که زمستان شکست و رفت.&lt;br /&gt;یکی از مادرها، عکس دخترش را می‌بوسد. موهایش را ناز می‌کند: «طفلکم. تو که همه‌اش دوازده سال داشتی. قربان چشمان قشنگت بروم.»&lt;br /&gt;یکی از عکس‌ها که اشک شمع رویش ریخته، با لهجه‌ی کرمانشاهی از همسرش می‌پرسد: «پس روله‌مان کو؟ نمی‌بینمش.»&lt;br /&gt;همسر او تند اشک‌های خود را پاک می‌کند و با صدای لرزان می‌گوید: «پارسال آمد پیش خودت. مگر او را ندیدی. نکند توی راه گم شده باشد؟»&lt;br /&gt;دختری از کنار یکی از گلدان‌ها، لبخند می‌زند: «مامان گریه نکن بیا کنارم بنشین. دلم برایت یک ذره شده. حالا هم که آمده‌ای هی اشک می‌ریزی.»&lt;br /&gt;زن اشک‌هایش را پاک می‌کند. وقتش رسیده که از هم جدا بشوند.&lt;br /&gt;- سر اومد زمستون، شکفته بهارون. گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون. کوه‌ها لاله‌زارن، لاله‌ها بیدارن، تو کوه‌ها دارن، گل گل گل، آفتابو می‌کارن. توی کوهستون. دلش بیداره. تفنگ و گل و گندم، داره می‌کاره. توی سینه‌اش جان، جان، جان. یه جنگل ستاره داره، جان، جان. یه جنگل ستاره داره.&lt;br /&gt;مادرها، بچه‌هاشان را از توی گل‌ها و کنار شمع‌ها برمی‌دارن. خیلی آرام در دستمال‌ها و پاکت‌ها می‌پیچند. توی کیف‌شان می‌گذارند و با خود به خانه‌هاشان می‌برند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی اشرف درويشيان&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5765326784466310204?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5765326784466310204/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5765326784466310204' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5765326784466310204'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5765326784466310204'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/05/blog-post_30.html' title='داستانی از علی اشرف درويشيان'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-8730431494406240308</id><published>2008-05-17T19:20:00.000+04:30</published><updated>2008-05-17T20:52:56.382+04:30</updated><title type='text'>نیایش دیدنی کردها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;حدود چند سال پیش در منطقهء عیلام تخته سنگی کوچک یافتند که بر روی آن آدم هایی دست در دست هم گذاشته بودند و دایره وار هه لپه رکی می کردند. قدمت این سنگ بیست هزار سال تخمین زده شده است. طبق اکتشافات باستان شناسان در این منطقه «سومریان» زندگی می کرده اند و تمدنی پرشکوه داشته اند که حتی «ویل دورانت» دربارهء آن ها می گوید: «آن چه که بشر امروز به عنوان فرهنگ و تمدن به دست آورده است، چیزی نیست که به آن ببالد، چون سومریان مردمی بودند که بیست هزار سال به طور منسجم تر آن را به وجود آوردند.»&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;هه لپه رکی در زمان سومریان در ابعاد آیینی، در دل مردمانش زاده شد و پا برجا ماند و در دوران امپراتوری «مادها» شکلی حماسی و ملی به خود گرفت. و اکنون مردمان سلسله جبال زاگرس (کردها) وارث رقصی هستند که در آن بوی مبارزه به مشام می رسد. مبارزه ای برای ماندن و زندگی کردن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;هندیان رقصی دارند به نام «شیوا»؛ شیوا خدایی است که خود می رقصد. شیوا برای ویرانی و آبادانی است. خدایی است که بر همه چیز احاطه دارد و مردمان هند چند هزار سال است پا به پای خدای خود می رقصند و پای می کوبند. در ژاپن این تفکر ریشه ای وجود دارد که؛ ایزد آسمان فرار کرد و به غاری دور پناه برد. و به همین جهت نور از جهان ناپیدا شد و همه جا را تاریکی فرا گرفت. و خواهرش بر در غار آمد و شروع به رقص و پایکوبی کرد. ایزد چون شیفتهء رقص بود، در غار را برداشت و نور به جهان بازگشت. در فرهنگ ژاپنی سرمنشاء ارتباط با خدا، رقص بوده است. و هیچ کدام از رقص های جهان هم از لحاظ آهنگ، ریتم، یکنواختی و آیینی- حماسی به پای رقص کردی نمی رسد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;رقص کردی یا هه لپه رکی با پشتوانه ای فرهنگی، آیینی و حماسی پا به عرصهء هستی نهاد. جزء به جزء ظاهری و باطنی رقص کردی هه لپه رکی به گونه ای به وجود آمده است که انگار نمایشی است بزرگ و چندین طراح لباس و صحنه، کارگردان و نمایشنامه نویس، مدتی زیاد بر روی آن کار کرده اند تا بر روی صحنه بیاید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;در هیچ کدام از انواع زیر مجموعهء رقص کردی هه لپه رکی چیزی به عنوان مسالهء جنسی معنا ندارد. زنان و مردان دست در دست هم و برای رسیدن به هدفی مشترک و یا ابراز خوشحالی نسبت به پدیده های طبیعی و انسانی، پایکوبی می کنند. در مراسم مذهبی چون سماع، پیروان اهل طریقت، برای اینکه نسبت به خدای خود ادای احترام کنند، با رقص سماع و دل کندن از زمین و ماده خود را به آسمان و خدای ازلی می رسانند. بشر از بدو پیدایش خود از هر طریقی خواسته است خالق خود را خشنود کند و چون خداوند به مادیات ارتباط داده نمی شده است، از این روی با ابراز رقص و شادمانی جسم خود را به روح ازلی پیوند داده اند. در ایران زمین جدای از رقص هه لپه رکی که قدمتی بس طولانی دارد، مراسم و رقص های دیگری نیز وجود دارد که برای تسکین درد بدن و التیام روح یا جسم پدید آمده است. مانند: «شمنیزم» شمن ها و «پریخوانی» ترکمن ها و «زار» در جنوب ایران. هر کدام از این رقص ها ریشه ای آیینی دارند و به بشر این را یادآوری می کنند که دنیای مادی فانی است و خداوند و رسیدن به او و خشنود کردن او جزء اندیشه بشر باید باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;انسان ها رقص و پایکوبی می کنند که نه تنها شاد باشند، بلکه آن انرژی انباشته از سکون را تخلیه کنند. اگر آدمی در ماه و سال زندگی خود رقصی نداشته باشد و با همنوعان خود تفاهمی در ابراز احساسات نیابد، بدون شک انرژی های ذخیره شده در بدن به نوعی منفک انسان را بیمار می کند. انسان نیازمند پرداختن به مراسم و آیین خود و تخلیهء انرژی های روز و ماه و سال است، تا بتواند توازنی در خود، دیگران و جامعه به وجود آورد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;هه لپه رکی بیان تفکری عمیق و ایجاد توازن اجتماعی است. این رقص نوعی وحدت و هماهنگی است، انسان ها را به دور خود و در گردش زمانی تاریخ، آزادی خواه و دموکراسی طلب نموده است. در هه لپه رکی اولین مبحثی که عنوان می شود و به چشم می آید به کار بردن دستمال است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;«هه ل» به معنای بالا پریدن است؛ نوعی جهش بدن و اندیشه که ریشه در آرمان خواهی دارد و «هه لپه رین» به معنای جست و خیز، جنبش و حرکت و تغییر است. کردها در جنبش آزادی خواهانهء خود همواره در حرکت و تغییر بوده اند. ممارست در یافتن راه حل های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن ها را دموکراسی طلب بار آورده است. چشم انداز گروه هه لپه رکی با ریتم مشخص و هماهنگ و در استواری اندیشهء ملی- قومی در دستمال گرداندن «چوپی کیش» است: دستمال گرداندن رهبر گروه هه لپه رکی معنایی جز به اهتزاز درآوردن پرچم نیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;انسان به طور غریزی میل به رهایی دارد. و همیشه در صدد بوده و هست که به نوعی خود را از زیر یوغ ستم برهاند. پرچم و دستمال در رقص کردی هه لپه رکی چیزی جز مفهوم پرواز انسان از زیر بردگی و بندگی نیست و لازمه اش در تغییر و تحول است. همیشه مثل آن بادی که به دستمال (پرچم) می خورد، پویا و نوآور باش، ظلم ستیز و انسان دوست و در وفاداری به آن کوشا و دلیری کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;«سرچوپی کیش» گروه را در ریتمی خاص هدایت و رهبری می کند. به جای جای گروه سرکشی و جهش متناسب با ریتم انجام می دهد که اعضاء گروه در پویایی خود حق خروج از آن ریتم را ندارند. این نشان از آن دارد که تک تک اعضاء (جامعه) به حدی به رهبری خود ایمان دارند که اجازه می دهند او حرکت کند، تا این که بتواند آزادانه گروه را هدایت کند. از زمان پیدایش انقلاب کشاورزی در منطقهء زاگرس و فلات ایران، مردمان این مرز و بوم پا به عرصهء مدنیت نهادند (8500 سال قبل از میلاد مسیح) و پایه ریز فرهنگی فراگیر شدند. و انسان ها تحت تاثیر انتظار در رویش محصول که پا در گرو زمان و دایره داشت، چیزی را در آیین خود جای دادند که امروزه شاهد آن هستیم. شکل دایره را در تقویم و ساعت برگرفتیم؛ زیرا نیاز به زمان رویش محصول ما را در دایره ای بزرگ قرار داد و رقص ما (هه لپه رکی)، دایره را از این بینش پرثمر به عاریت گرفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;دیگر مورد مهم در رقص کردی، پا کوفتن بر زمین است. و اهمیت کوبین پا بر زمین چیست؟ کوبین پا در هنگام رقص کردی، معنا و مفهومی اسطوره ای دارد. مردمان سلسله جبال زاگرس و به ویژه منطقهء «هورامان»، بنا به دلایل جغرافیایی سختی که دارند نیاز به پاهایی محکم دارند. و برای اینکه پا فرمان از اندیشه برد آن را با رقص قوی کرده و به آن استحکام می بخشند. در هورامان رقص هایی وجود دارد تا با آن کمر خود و سایر اعضای آن را نیرومند کنند تا در برابر ناملایمات جغرافیایی تاب ایستادگی داشته باشند. در زمان های باستان مردمان این منطقه با این رقص (هه لپه رکی) جوانان شان را قوی می کرده اند تا بتوانند در برابر دشمن ایستادگی داشته باشند. معنای دیگر پاکوفتن در رقص کردی، بیدار کردن زمین برای کشاورزی در دورهء بعدی است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;بنا به تحقیقات پردامنه ای که صورت گرفته است، زن و زمان به هم گره خورده است. در زمان پیدایش کشاورزی این زن بود که به کشاورزی، به دور از چشم مرد، پی برد و آن را در زمانی معین برداشت کرد. زنان منطقهء ما جزء اولین زن هایی هستند که به برکت آب، محصول کشاورزی را پایه ریزی کردند و در زمانی دایره ای (تقویم) آن را برای شوهر و فرزندان شان به عمل آورند. پس مفهوم دایره در رقص کردی اسطوره ای است و در جمع آوری هر منظره ای زیبا و جلوه گر خاطره انگیز تر است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;نظم های رقص کردی (هه لپه رکی) عبارتند از: گه ریان، پشت پا، فتاح پاشایی، له بلان، خانه و میری یا خان میری، سقزی، خانانه، سه جار (سه بار)، شه لان، زنگی، چه پی، سه پی (سه پا)، قره، راسته، گه راه، هه و شار، رونیه، دو ده سماله (دو دستمال) کرماشانی و چه مه ری.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;هه لپه رکی به طور معمول با سازهای سرنا و دهل، دوزله و دایره با تنبک، نرمه نای و تنبک و دایره و در بعضی مناطق مانند «مریوان» با ساز شمشال همراهی می شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;همان طور که در سطور بالا اشاره بدان رفت، زنان و مردان دوش به دوش هم و با دستانی که نشان از اتحاد دارد، گونه ای از رقص را به وجود می آورند که به آن «ره ش به له گ» و یا «گندم و جو» می گویند. و باید خاطر نشان کنیم که انواع ریزه کاری های رقص هه لپه رکی اعم از فریاد کشیدن و موی از سر کندن در موقع رقص، نشانه هایی از وجود دشمن در چند قدمی است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;"  &gt;&lt;span style=";font-family:tahoma;font-size:85%;color:black;"   &gt;با توجه به نکته هایی که در خصوص ایجاد رقص کردی بیان شد، امروزه هه لپه رکی نقش آیینی خود را از دست داده است. مثلاً «هه و شار» برای رقص خرمن و به هنگام جمع آوری محصول برگزاری می شده است، و یا هر کدام از آن ها برای ابراز دردی و تسکین آن اجرا می شده است. اما در طی این تاریخ چند هزار ساله بنا به دلایل متعدد اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی، آن مفهوم اولیهء خود را از دست داده است. مردمان سلسله جبال زاگرس از دیرباز فریاد می کشند تا مگر دشمن بهراسد، اما این فریاد با قدمت بلند تاریخی خود رمز و تمثیل کردها شده است تا مگر چهرهء درون و برون دشمن را با خود آشنا کنند. آنان می رقصند چون همواره شور زندگی در دل دارند، خوشبین هستند که هیچ گاه دستمال از دست سرچوپی کش فرو نخواهد افتاد و بر بلندای بلندترین نقطهء خاورمیانه خرامیده اند؛ زیرا امید به زمان و طبیعت را از دست نداده اند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;a href="http://www.jour4peace.com/"&gt;www.jour4peace.com/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-8730431494406240308?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/8730431494406240308/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=8730431494406240308' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8730431494406240308'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8730431494406240308'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/05/blog-post_17.html' title='نیایش دیدنی کردها'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5904258204075967574</id><published>2008-05-16T10:25:00.000+04:30</published><updated>2008-05-16T10:36:55.080+04:30</updated><title type='text'>قسر دررفتن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;به گاو یا گوسفندی که در طول یک دوره‌ی پرواربندی باردار نشود و در نتیجه حسابی چاق شود، می‌گویند «&lt;strong&gt;قِسِر‌&lt;/strong&gt;»!&lt;br /&gt;حواستان باشد وقتی که می‌گویید «قِسِر در رفتم!»&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5904258204075967574?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5904258204075967574/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5904258204075967574' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5904258204075967574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5904258204075967574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/05/blog-post_15.html' title='قسر دررفتن'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-8594869353988763021</id><published>2008-05-11T21:45:00.000+04:30</published><updated>2008-05-11T21:50:11.451+04:30</updated><title type='text'>سختیها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="font-size:6;"&gt;&lt;span style="color:black;"&gt;&lt;span style="color:black;"&gt;هیچ انسانی‌، در هر روز از زندگی‌اش‌، زیر بار فشارها و سختیهای آن روز  از پا در نمی‌آید. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;          &lt;span style="font-size:6;"&gt;&lt;span style="color:black;"&gt;&lt;span style="color:black;"&gt;زمانی  از پا در می‌آید که بار سختیهای فردایی را که هنوز نیامده‌، بر بارهای امروزش بیفزاید.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-8594869353988763021?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/8594869353988763021/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=8594869353988763021' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8594869353988763021'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8594869353988763021'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/05/blog-post_11.html' title='سختیها'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-7977404093458542684</id><published>2008-04-27T21:27:00.000+04:30</published><updated>2008-04-27T21:30:50.903+04:30</updated><title type='text'>اميد به بخشش</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد .&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد !&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; فرشتگان پرسيدند چرا ؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت ....&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-7977404093458542684?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/7977404093458542684/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=7977404093458542684' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7977404093458542684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/7977404093458542684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_6231.html' title='اميد به بخشش'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2982027939620874914</id><published>2008-04-27T12:06:00.001+04:30</published><updated>2008-04-27T12:13:24.904+04:30</updated><title type='text'>سيدجيكاك</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;سرهنگ«جيكاك» مأمور اطلاعاتي بريتانيا، در طي جنگ جهاني دوم و پس از آن در ايران نقش زيادي را در جهت منافع كشورش ايفا نمود. جيكاك با خاتمه جنگ جهاني دوم به استخدام شركت نفت ايران و انگليس درآمد. مي گويند كه حكومت واقعي مناطق نفت خيز در دست او بود.جيكاك اغلب اوقات خود را در ميان عشاير بختياري مي گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در يادگيري زبان در مدت بسيار كوتاهي توانست زبان فارسي و از آن مهم تر گويش بختياري را همچون زبان مادري خود يادبگيرد . به حدي كه تشخيص او از غير بختياري ها بسيار مشكل بود . خصوصاً اينكه با شگرد هاي خاص تفاوت ظاهري خود را نيز بوسيله گريم هاي مداوم با چهره بختياري ها به حداقل مي رساند و البته چنانچه حكايت مي كنند آنقدر بر زبان و گويش و تاريخ و فرهنگ بختياري مسلط بود كه چنانچه كسي نيز مي خواست از ظاهر او به خارجي بودنش مشكوك شود با صحبت كردن و روبرو شدن با اطلاعات او يقين پيدا مي كردند كه وي بختياري است ! جيكاك علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمينه يادگيري و تطبيق با محيط برگ برنده ديگري نيز داشت و آن شوخ طبعي ذاتي وي بود !&lt;br /&gt; نام جيكاك براي مردم مناطق نفت خيز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسليماني ها و عشاير بختياري نامي آشناست . نامي كه به نمادي در نيرنگ و حيله گري آنهم از نوع انگليسي تبديل شده و حتي امروز نيز معمولاً به كساني كه به نيرنگ و مكر و حيله و البته سياستمداري از نوع خاص كلمه مشهورند لقب جيكاك مي دهند !&lt;br /&gt;جيكاك در راه جلوگيري از ملي شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بكار برد. او علاوه بر تشويق بختياري ها به بي توجهي به ملي شدن صنعت نفت، كوشش نمود تا در كار هيئت خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس خلل ايجاد نمايد. به گفته ي حسين مكي به هنگام عزيمت هيئت خلع يد به آبادان، جيكاك تصميم گرفت عده اي را تحريك كند تا اتومبيل اعضاي هيئت را از روي پل بهمن شير به داخل رودخانه بيندازد اما اين توطئه ناكام ماند. سرانجام دولت ايران كه به كارشكني و اخلال جيكاك در امر ملي شدن صنعت نفت پي برده بود وي را از ايران اخراج نمود.&lt;br /&gt;حكايتهاي زيادي از حضور سرهنگ جيكاك كه بعدها به "مستر جيكاك"  و در اواخر حضورش در ايران به "سيدجيكاك" معروف شد نقل مي شود  كه در زير چندتاشون را ميارم:&lt;br /&gt;1- جيكاك در اوايل حضورش در شركت نفت ايران و انگليس به عنوان سرپرست يك دكل حفاري مشغول به كار شد. يكروز يكي از كارگران محلي از بالاي دكل به زمين افتاد و درجا مرد. افراد محلي كه از فوت فاميلشان به شدت عصباني بودند و جيكاك را مسئول اين واقعه مي دانستند بسوي او حمله كردند. جيكاك كه مرگ را در يك قدمي خود ميديد ناگهان به سمت دكل حفاري حمله ور شد و شروع كردن به زدن دكل با مشت و لگد. مردم محلي كه شگفت زده بودند ناگهان ايستادند جيكاك كه مردد شدن مردم را ديد و فهميد انگار نقشه اش گرفته شروع كردن با سر كوبيدن به دكل و فحش دادن كه " نامرد تو برادرم را از گرفتي" و از اين گونه صحبتها... نقل مي كنند كه چند دقيقه بعد مردم دوباره به سمت جيكاك دويدند ولي اينبار نه براي زدن و انتقام گرفتن بلكه براي دلداري دادن به او و جلوگيري كردن از كوبيدن سرش به دكل!&lt;br /&gt;2- از ديگر حكايات جيكاك عصاي معروف است كه با آن معجزه مي كرد و وقتي آنرا به بدن كسي مي زد به آن شوك عجيبي منتقل مي شد! جيكاك مدعي بود عصاي او بهترين وسيله براي تشخيص حلال زاده بودن افراد است و با همين شگرد بسياري از كساني را كه به دليل مختلف مي خواست از وجهه اجتماعي و قدرت بيندازد ، تخريب مي كرد ! بعد ها فاش شد كه در عصاي معجزه آساي مستر جيكاك جز يك پيل خشك الكتريكي و يك مدار ضعيف انتقال برق هيچ چيز وجود نداشته و جريان ضعيف برق باعث انتقال شوك الكتريكي به افراد نگون بختي مي شده كه مستر جيكاك هنگام تماس عصا با آنها ، دكمه وصل جريان را فشار مي داده !!&lt;br /&gt;3- در مجلسي او حاضران را دروغگو معرفي مي كرد و هنگامي كه قرار بر اثبات شد، كبريتي روشن كرد و گفت: هر كس راست بگويد اين كبريت ريشش را نمي سوزاند. اول كبريت را به ريش خود گرفت كه نسوخت سپس ريش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند . به آنها قبولاند كه دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد كه ريش او مصنوعي و نسوز بود .&lt;br /&gt;4- اقدام بعدي جيكاك پوشيدن لباس روحانيت و عمامه گزاري وي بود! جيكاك مجلس وعظ و منبر برپا ميكرد و آخرش هم روضه امام حسين ميخواند و وسط روضه موقعي كه همه داغ مي شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشي كه وسط مجلس بود پرتاب ميكرد! از بند قبل علاقه جيكاك به پارچه نسوز را بياد داريد . عمامه نميسوخت و جيكاك آنرا به عنوان معجزه خود بيان ميكرد و ادعاي سيد بودن ميكرد! در ضمن او هيچكس را هم به سيدي قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش ميسوخت! از اينجا بود كه او به "سيد جيكاك" معروف شد..&lt;br /&gt;5- به هنگام ملي شدن صنعت نفت، جيكاك يا به قولي سيد جيكاك با گشت و گذار ميان عشاير بختياري اين شعار را به گويش بختياري براي آنها طرح نمود : "تو كه مهر علي من دلته                نفت ملي سي چنته"  &lt;br /&gt;"يعني تو كه مهر علي را در دل داري براي چه به دنبال ملي شدن نفت هستي"                 &lt;br /&gt;بعضي از عشاير بختياري زندگي خود را رها كرده و با تشكيل دسته جات متعدد و درست كردن پرچم و علم هاي گوناگون علي علي گويان به امامزاده ها رفته و طلب عفو مي كردند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;                                                                          &lt;a href="http://sadegh56.blogfa.com/post-286.aspx"&gt;http://sadegh56.blogfa.com/post-286.aspx&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2982027939620874914?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='' href='http://sadegh56.blogfa.com/post-286.aspx' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2982027939620874914/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2982027939620874914' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2982027939620874914'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2982027939620874914'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_27.html' title='سيدجيكاك'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-4030240647505045196</id><published>2008-04-24T21:50:00.000+04:30</published><updated>2008-04-24T21:52:42.412+04:30</updated><title type='text'>زبان و ادبيات كردي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;كردي زبان بيش ازچهل ميليون كرد است كه در سرزميني وسيع و يكپارچه زندگي مي كنند. كردي از خانواده ي زبانهاي هندواروپايي و گروه ايراني - آريايي آن مي باشد.&lt;br /&gt;در فاصله ي هزاره هاي اول و دوم قبل از ميلاد مسيح بود كه قبايل و مردمان دوستدار ايران در آسياي ميانه و سرزمينهاي محدود به آن، مهاجرت به فلات ايران و استپهاي ساحلي درياي سياه را آغاز نمودند. اين قبايل و مردمان، با اشغال منطقه ادغام شدند، زبان و اسامي خود را بر ديگر مردمان ايراني آريايي حاضر در اين سرزمين، گذاشتند. بعضي از آنها کامل ادغام نشدند و هنوز هم امروزه گروههاي كوچكي از غير كرد زبانها در كردستان تركيه، ايران و عراق هستند.&lt;br /&gt;كردي، زبان كردها كه به گروه شمال غربي زبانهاي ايراني - آريايي تعلق دارد، هرگز فرصت نيافت يكپارچه گردد و لهجه هاي آن معمولا به سه گروه كاملا وابسته به يكديگر تقسيم مي شود. مهمترين گروه از نظر تعداد سخنوران، كردي شمال است كه معمولا كرمانجي ناميده مي شود و كردهاي تركيه، سوريه، شوروي سابق، بخشي از كردهاي ايران و عراق به آن سخن مي گويند. دويست هزار كرد ساكن اطراف كابل افغانستان نيز به آن تكلم مي كنند. اين گروه به ظهور يك زبان ادبي منجر گشته است.&lt;br /&gt;گروه مركزي شامل كردي شمال شرقي عراق مي شود كه در آنجا سوراني مي نامند و گويشهاي مناطق اطراف آن، آن سوي كوههاي زاگرس در كردستان ايران را شامل مي گردد. اين گروه نيز به ظهور يك زبان ادبي منجر شده است.&lt;br /&gt;هميشه يك طبقه نخبگان روشنفكر كرد وجود داشته كه در طي قرنها به زبان اشغالگران سخن گفته اند. تعداد زيادي از روشنفكران كرد، به همان اندازه كه عربي و فارسي نوشته اند، به تركي نيز قلم فرسايي كرده اند. اين حقيقت در قرن سيزدهم با مورخ و زندگينامه نويس كرد به نام ابي اثير مشخص مي گردد كه به زبان عربي نوشته است در حاليكه ادريس بتليسي، از صاحب منصبان ارشد عثماني و اصالتا كرد، در سال1501 كتاب هشت بهشت را به زبان فارسي نوشته كه اولين تاريخ اولين هشت سلطان عثماني را به رشته تحرير در آورده است. شاهزاده شرف خان بتليسي، حاكم امارت كردنشين بتليس نيز در پايان قرن شانزدهم، تاريخ ملت كرد را به زبان فارسي نگاشته كه منبع و اثري استادانه درباره ي تاريخ كردها است.&lt;br /&gt;تعيين تاريخ منشاء ادبيات كردي سخت مي باشد. درباره ي فرهنگ كردها، پيش از اسلام چيزي نمي دانيم. از طرف ديگر، فقط بخشي از متون ويرايش شده است و نمي دانيم در تلاطم درگيريهاي بي پاياني كه طي قرنها در سرزمين كردستان رخ داده، چه مقدار آن ناپديد شده است.&lt;br /&gt;علي حريري، نخستين شاعر مشهور كرد مي باشد كه به سال 1425 در ولايت حكاري ديده به جهان گشود و به سال 1495 درگذشت. موضوعات مورد علاقه اش، همان موضوعاتي اند كه هم ميهنانش اغلب به بررسي آن مي پردازند و عبارتند از عشق به ميهن، زيبايي هاي طبيعي آن و جذابيت دخترانش. در قرن شانزدهم، كردستان به ميدان جنگهاي ايران و تركها تبديل شد و امپراطوريهاي عثماني و ايران، در آغاز نيمه ي دوم اين قرن، به صورت قطعي تشكيل شدند و مرزهايشان را مشخص نمودند، يعني كردستان، سرزمين كردها را تقسيم كردند.&lt;br /&gt;تاريخ اولين آثار ادبي مشهور كرد به اين دوران مي رسد. آنان به موازات و در تضاد با تحكيم قدرت همسايگانشان، عثمانيها و ايرانيان، پديد آمدند. شيخ احمد نيشاني ملقب به مَلاي جزيري، شناخته شده ترين شاعر پايان قرن شانزدهم و آغاز قرن هفدهم مي باشد. او كه اصالتا از جزيرا بوتان است، همانند بيشتر اديبان آن زمان، زبانهاي عربي، فارسي و تركي را خوب مي دانست. وي تحت تاثير فرهنگ ادبي عربي فارسي نيز قرار گرفته بود. اثر شعري اش بالغ بر بيش از 2000 بيت مشهور است و مرتب چاپ مي گردد. وي بسيار سفر كرد و شاگردان متعددي تربيت نمود. اينان نيز تلاش کردند با اتخاذ زبان استاد، از وي تقليد كنند، زباني كه از آن هنگام به عنوان زبان ادبي پذيرفته شده است. كم كم احساس تعلق به يك موجوديت واحد، در ميان كردها گسترش يافت. اين دوره شاهد ظهور احمد خاني شاعر بزرگ در منطقه ي بايزيد مي باشد كه بزرگترين شاعر است كه در شعر طولاني اش، بالغ بر بيش از 2650 بيت، مم و زين، عناصر استقلال كرد را تعريف مي كند.&lt;br /&gt;به دنبال رشد عمومي جنبشهاي آزادي بخش ملي در بطن امپراطوري عثماني در قرن نوزدهم، يك جنبش ملي واقعي كرد، علي رغم رنگ و بوي شديداً قبيله اي اش، به آرامي شكل گرفت.&lt;br /&gt;ادبياتي جديد با كمي تاخير به خاطر انزوا و دوري، شكوفا شد. نويسندگان كه در دوران جواني شان در مدرسه ها و مكتبهاي قرآني در سطحي پيشرفته تعليمات رايگان كلاسيك ديدند، زبان هاي فارسي و عربي را نيك مي دانستند. اشعارشان از نظر موضوع و دركشان از سنت فارسي، خيلي الهام گرفت. اما شعرا در تجددبخشي به نمادها و آهنگين بودن ادبيات، قدرت تصور و تخيل عظيمي بكار گرفتند.&lt;br /&gt;اين شعر نخست گرايش مذهبي داشت (عصر شكوفايي طريقتهاي صوفيان بود) اما شعراي ميهن پرست و غزل سرا بيشتر موفق بودند. ملا قادري احمدي شاويسي ميخاييلي، كه بيشتر با لقب نالي معروف است، اولين شاعر بزرگي است كه اشعارش را اساسا به كردي مركزي سروده است.&lt;br /&gt;ظهور مطبوعات، به پيشرفت جنبش ملي كرد كمك كرد و اولين مجله با نام معنادار كردستان در سال 1898 در قاهره مصر منتشر شد. جنبش ملي كرد در قرن بيستم و علي رغم سختيهايي كه آماجشان قرار گرفت، از رشد و توسعه باز نماند. آغاز جنگ جهاني اول و تبعات آن وضعيت كردها را به صورت ريشه اي تغيير داد.&lt;br /&gt;كردها در آن زمان در جوامع چند فرهنگي و چند زباني زندگي مي كردند. در پايان جنگ، كردها خود را به صورت تقسيم شده ميان چهار دولت تركيه، ايران، عراق و سوريه يافتند، يعني از نظر قانوني حاكم ولي از نظر سياسي تابع بازيهاي جهاني ابرقدرتها شدند. اين دولتها بلافاصله با مسئله ي تنوع زبانها مواجه شدند. از اين هنگام آثار ادبي كردها و توسعه ي زبانشان تابع آزاديهايي شد كه آنان در هريك از دولتهاي تقسيم كننده سرزمينشان، از آن برخوردار گشتند.&lt;br /&gt;عراق تحت قيمومت بريتانيا حداقل حقوق فرهنگي را براي اقليت كرد خود به رسميت مي شناخت. با اينكه اين اقليت فقط 18% كل جمعيت كرد را تشكيل مي دهد، اما مركز حيات فرهنگي كرد به عراق منتقل شد كه در آن از نيمه ي دوم دهه ي بيست به رشد و توسعه ي خود ادامه داد. كردها از انزوا خارج شدند و تماس با غرب، ترجمه ي آثار پوشکين، شيلر، بايرون و به ويژه لامارتين داده هاي زمينه ي شعر را منقلب ساخت.&lt;br /&gt;شعر با قرار گرفتن در معرض نوگرايي، از مسير سنت گرايي فاصله گرفت و اگر هم در مرحله ي اول، شعر شكل و صورت كلاسيك را حفظ نمود، در محتواي آن نوآوري وجود داشت و بيان احساسات عاشقانه، نااميدي، خشم يا تجسم زيبايي طبيعت در شعر سنتي از روابط با دنياي دروني شاعر، غني گشت. تلاش براي "پاكسازي" زبان كردي با طرد لغات و شكل هاي عاريه از زبانهاي حاكم، نويسندگان اين دوره را فعال نمود.&lt;br /&gt;در مرحله ي دوم، با اينكه انواع متعدد ادبي (از قبيل غنايي_حماسي و شعر دراماتيك) اتخاذ مي گردد كه مبارزات مردم كرد را به شيوه اي پرشور امكان پذير ساخت، اما چارچوب شعر سنتي به هم ريخت. مسلما گوران شاعر بي همتا، بزرگترين مبتكر گسست از سنت بود. ابيات هجايي نزديك به شعر عاميانه، شعر منظوم  و ابيات آزاد در سالهاي دهه سي، وارد حوزه ي شعر گشتند. لحن اجتماعي آن شكل گرفت و يك ويژگي مبارزه به شعر بخشيد.&lt;br /&gt;شعر به هنگام رشد و شكوفايي مجلات، شكوفا گشت كه اولين تجربه هاي شعري و روايتي، رمانها و آثار جديد تاريخي_افسانه اي را به حركت در آورد كه به شيوه اي چشمگير بر حيات كرد را صحه گذاشت. در اين هنگام، جريان رمانتيك تقويت شد و موضوعات با پيشرفتي پويا در موضوع، از همديگر متمايز گشتند. آنها به بررسي مسائل اجتماع، زنان و آموزش پرداختند. اما ديگر زمينه ها، به صورتي واضح در برابر بي عدالتي و استثمار دهقانان جهت گيري نمودند. ابراهيم احمد يكي از برجسته ترين افراد اين گرايش مي باشد كه در 1959 مجموعه داستانهاي رئاليستي به نامهاي كوره واري (بدبختي) و به ويژه ژاني گَل (درد مردم) را در 1973 كه در بغداد منتشر شد به چاپ رساند كه اين دومي، اولين رمان به كردي مركزي مي باشد. كردهاي اتحاد شوروي سابق، علي رغم جمعيت كم - كمتر از 2% كل جمعيت كرد را تشكيل مي دهند - به عنوان يك مليت بدون حق خودمختاري اما برخوردار از شناخت رسمي زبان، به رسميت شناخته شدند. با اين عنوان، جامعه شان از پشتيباني دولت برخوردار بود و داراي مدرسه، مطبوعات و انتشارات بودند. در آنجا يك گروه نخبه رشد يافت. مجموعه اشعار جاسم جليل متولد 1908، پس از جنگ جهاني دوم انتشار يافت. عرب شمو، پربارترين رمان نويس، از 1935 آثارش را منتشر ساخت.&lt;br /&gt;دوره ي ميان دو جنگ در سوريه تحت قيوميت فرانسه حاكي از شكوفايي ادبيات كردي مي باشد. روشنفكران برجسته ي كرد و فرانسوي، از جمله روژه لسكو شرق شناس، در دمشق حول شاهزاده جلالت بدرخان و برادرش كامران گرد آمدند. آنها به دست اندركاران اصلي ظهور دوباره ي ادبيات شمال تبديل شدند. آنان الفباي لاتيني را مطرح ساختند كه در مجله ي هاوار به گسترش آن پرداختند كه حول آن كارهاي فشرده و الهام بخش امكانات كردي شمال به عنوان زبان ادبي مدرن، تحقق يافت.&lt;br /&gt;كردها پس از جنگ جهاني دوم در سوريه، كه مستقل شد_4% كل جمعيت كرد_ آزادي خود را از دست دادند و توليد ادبي خشكيد. آنان مجبور شدند آثار خود را در خارج منتشر كنند يا جلاي وطن كنند.&lt;br /&gt;پس از پيروزي نظامي مصطفي كمال در برابر يونان و امضاي يك پيمان جديد به نام لوزان در 1923 در تركيه، حاكميت ترك بر بخش وسيعي از سرزمين كردها و بيش از 52% جمعيت كل آنها تاييد شد. اين پيمان كاربرد زبان غير ترك ها را تضمين مي كرد. مصطفي كمال پس از چند ماه و به نام اتحاد دولت، اين ماده ي پيمان را با ممنوع كردن تدريس كردي و تكلم آن در گفتار مردم، نقض نمود. او اكثريت روشنفكران كرد را تبعيد كرد. كردها - يعني تركهاي كوهي ناميده شدند، در آناتولي شرقي زندگي كردند كه دوغو يا شرق بود. هرگونه آداب و رسوم حتي لباس، هرگونه تجمع حتي ترانه ها و رقصهاي (كردي) در سال 1932 ممنوع شد. پس از جنگ جهاني دوم، رژيم تركيه در فاصله ي 1951 تا 1971 رنگ و بوي دموكراسي بورژوازي به خود گرفت و كاربرد گفتاري زبان كردي دوباره مجاز شد. يك طبقه جديد روشنفكران كرد تشكيل شد. كودتاهاي نظامي سالهاي 1971 و 1980 سياست سركوب و تبعيد دسته جمعي كردها به سمت غرب تركيه را از سر گرفت. تدريس زبان كردي و نشر به اين زبان امروزه شديدا ممنوع است.&lt;br /&gt;بهترين دوره ي ادبيات كردي در اين منطقه، دوره ي جمهوري كردستان مي باشد كه در پايان جنگ جهاني دوم فقط 11 ماه طول كشيد. اين جمهوري علي رغم كوتاهي عمرش، سبب شكوفايي قابل توجه ادبيات كردي شد. شاعران متعددي همچون هيمن و هَژار ظهور كردند.&lt;br /&gt;پس از سقوط شاه، سركوب از سوي جمهوري اسلامي، روشنفكران را مجبور كرد كه بيشتر به عراق جلاي وطن كنند. در فوريه ي 1979 يك انقلاب مردمي رژيم سلطنتي را خلع كرد اما دولت اسلامي نيز كه جانشين آن شد كمتر با اعطاي حقوق ملي به اقليت كرد موافق است.&lt;br /&gt;مقامات ايراني مجبور شدند تحت فشار دموكراتها به رهبري فقيد دكتر عبدالرحمن قاسملو، كه بي وقفه خواهان به رسميت شناخته شدن زبان و فرهنگشان بودند، اجازه ي نشر بعضي آثار كردي را بدهند. اگر هرگونه خلاقيت ادبي ممنوع مي باشد، سانسور اجازه نشر آثار ادبيات كردي قرن نوزدهم را مي دهد كه بعضي از آنها به فارسي ترجمه شده اند. سرانجام دستنوشته هاي مربوط به تاريخ سلسله هاي كرد، چاپ شدند، فرهنگهاي لغت، كتابهاي دستور زبان، دائرةالمعارف مشاهير كرد برجسته ي دوران خاص خود، ديني يا غيرديني، به زبانهاي كردي يا فارسي چاپ مي شوند.&lt;br /&gt;حيات ادبي كرد در عراق ضربات شكست قيام طولاني كرد و جنگ را تحمل كرده است كه ميان ايرانيان و عراقي ها بي رحمانه رخ داد. خلاقيت پژمرده گشت. شيركو بيكس، شاعر، به جمع بزرگان كرد رسيد و مطبوعات آنان در 1986 هه لو (عقاب) مجموعه ي سه گانه اشعار اين هنرمند را منتشر كردند. هه ره س (بهمن) در 1985، يك رمان زيباي غنايي از محمد مكري در همان مطبوعات چاپ شد. شعرا و رمان نويسان آزادانه در مجلات گوناگون آثار خود را نشر كردند.&lt;br /&gt;روشنفكران كرد، راه تبعيد را پيش گرفتند و در بيشتر كشورهاي غربي پناهنده شدند و واقعيت قابل توجه اين است كه آنان به منشا يك رنسانس واقعي ادبيات كرمانجي تبديل شدند كه شديدا در تركيه و سوريه ممنوع است. روشنفكران كرد، با پشتيباني چندصدهزار كارگر مهاجر كرد، دور هم جمع شدند و از هيچ تلاشي براي پيش بردن زبان خود فروگذار نكردند. شعرا و نويسندگان آثارشان را در نشريات منتشر شده از سوي انتشارات كردي سوئد چاپ كردند. در واقع، مقامات سوئد كه به توسعه ي فرهنگي جوامع مهاجر روي خوش نشان مي دهند، به 12000 كرد آنجا، بودجه انتشاراتي قابل توجهي را اختصاص مي دهند. حدود بيست روزنامه، مجله و ماهنامه از پايان دهه ي هفتاد، منتشر مي شود. كتابهاي كودكان، الفبا، ترجمه ي آثار تاريخي درباره ي كردها و ... منتشر مي شود. خلاقيت ادبي مورد تشويق قرار مي گيرد. محمدامين بوزارسلان، داستانهاي جذابي را براي كودكان، روژن بارناس مجموعه اشعار را منتشر مي كنند در حالي كه محمود باكسي، روزنامه نگار عضو اتحاديه ي روزنامه نگاران سوئد، يك رمان و قصه هايي براي كودكان به كردي، سوئدي و تركي  چاپ كرده است.&lt;br /&gt;در طي ده سال حدود دويست عنوان كتاب منتشر شده است. اين بيشترين حجم نشر آثار ادبي كردي در خارج از عراق مي باشد. اما در فرانسه، در پاريس حدود دوازده روشنفكر كرد، افرادي شجاع، فعال و خيلي دلسوز در فوريه ي 1983، اولين موسسه ي علمي كرد را در غرب ايجاد كردند. شش سال بعد، بيش از سيصد روشنفكر كرد ساكن كشورهاي مختلف اروپايي، امريكايي و استراليا براي انجام فعاليتهاي آن در جهت حفظ و تجديد حيات زبان كردي، به موسس پيوستند تا به آن كمك كنند. موسسه مجلاتي را به كردي، عربي، فارسي، تركي و فرانسوي منتشر مي كند. يك بولتن ماهانه ارتباطي و اطلاع رساني، يك مجله مطبوعاتي را درباره ي مسئله ي كرد، ايجاد و درباره ي فعاليتها و طرحهاي موسسه اطلاع رساني مي كند. بايستي به اهميت اين نكته –ي برد كه موسسه اولين نهادي بوده كه توسعه ي لهجه ي زازا/دملي را مورد تشويق قرار داد كه حدود سه ميليون كرد در تركيه به آن تكلم مي كنند. سرانجام موسسه سالانه دوبار نويسندگان، زبانشناسان و روزنامه نگاران كرد جامعه ي مهاجر را گرد هم مي آورد تا مجموعه مشكلات لغات و اصطلاحات نوين را بررسي كند.&lt;br /&gt;اين رشد و شكوفايي شعرا، نويسندگان و روشنفكران كرد، به صورتي خيره كننده بيانگر موازي بودن آزادي و رشد فرهنگي مي باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;نوشته ي ژويس بلو «دکترای زبان  کردی&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://hinbun.blogfa.com/"&gt;http://hinbun.blogfa.com/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-4030240647505045196?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/4030240647505045196/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=4030240647505045196' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4030240647505045196'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/4030240647505045196'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_24.html' title='زبان و ادبيات كردي'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-8905463234745933862</id><published>2008-04-24T21:27:00.000+04:30</published><updated>2008-04-24T21:41:12.713+04:30</updated><title type='text'>فوتبال حرام‌است مگر با 14شرط!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;عبد الله النجدی یکی از مفتیان وهابی در عربستان سعودی در پاسخ به سوالی در باره فوتبال ، حلال بودن آن را مشروط به 14 شرط کرد!&lt;br /&gt; به گزارش «البرز»، سئوالات و جواب‌هايي كه وي داده است به شرح زير است:سوال: جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیر را رعایت کنید:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و …، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای…&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست…&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً آمریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;هفتم: نباید زمان بازی را ۴۵ دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;هشتم: نباید در دو نیمه ۴۵ دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک یا سه نیمه! بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و… وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و … است.اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد… من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم…).در پایان امیدوارم که این پیام برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین.به قلم عبد الله النجدیریاض-ربیع الاول۱۴۲۳هـ &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://mouood.org/content/view/6709/2/"&gt;http://mouood.org/content/view/6709/2/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-8905463234745933862?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/8905463234745933862/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=8905463234745933862' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8905463234745933862'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/8905463234745933862'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/14.html' title='فوتبال حرام‌است مگر با 14شرط!'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-3785095847580965651</id><published>2008-04-23T20:52:00.002+04:30</published><updated>2008-04-23T20:57:53.656+04:30</updated><title type='text'>قربون عمه ت !!!</title><content type='html'>&lt;a href="http://i27.tinypic.com/dxdyu0.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i27.tinypic.com/dxdyu0.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-3785095847580965651?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/3785095847580965651/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=3785095847580965651' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3785095847580965651'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/3785095847580965651'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_23.html' title='قربون عمه ت !!!'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i27.tinypic.com/dxdyu0_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1341834512402708781</id><published>2008-04-22T17:43:00.000+04:30</published><updated>2008-04-22T18:03:14.442+04:30</updated><title type='text'>كوروش بزرگ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;«فردريك فروبل» آموزشگر بلندآوازه آلماني و موسس كودكستانهاي تازه  در تاليف خود «تاريخ عمومي آموزش و پرورش» نوشت كه ايرانيان در قرن ششم پيش از ميلاد مبتكر ايجاد كودكستان و دبستان براي كودكان و نوجوانان پسر بودند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;به نوشته فروبل، در مدارس ايران باستان به كار «پرورش» توجهي بيشتر مي شد و از جمله راستگويي، نّيت خوب داشتن و كار خوب انجام دادن، احترام به سالخوردگان، دفاع از وطن، تيراندازي، سواري، شنا و كوهنوردي.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; در كودكستانها و دبستانهاي ايران باستان به نوباوگان تاكيد مي شد خدا انسان را نيافريده كه نسبت به انسان ديگر ظلم و تعدي و بدگويي كند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; شادي جاويدان نتيجه نيكوكاري، خدمت و درستكاري است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;فروبل ايرانيان باستان را همانند ساير آرين ها، تنها انسانهاي روي زمين نوشته است كه بت پرست نبودند و بت پرستان و معتقدان به خدايان متعدد را انسان هوشمند و كامل نمي پنداشتند حتي يونانيان را كه خدايان زنانه و مردانه هم داشتند و صحرانشينان كه از سنگ و چوب براي خودشان بت مي ساختند و اين بتان دست سازشان را پرستش مي كردند! و ....&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;فروبل نوشته است: كوروش بزرگ پيش از ساختن تالار پذيرايي در پاسارگاد، خواسته بود كه در اين شهر (پايتختش)، نخست و ترجيحا به حد كافي كودكستان و دبستان بسازند. (پارسيان باستان اين شهر را «پاتراگاد» تلفظ مي كردند و «پاسارگاد» تلفظ يوناني آن است كه جهاني شده است)&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1341834512402708781?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1341834512402708781/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1341834512402708781' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1341834512402708781'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1341834512402708781'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_22.html' title='كوروش بزرگ'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-2770805230024428249</id><published>2008-04-20T21:42:00.000+04:30</published><updated>2008-04-20T21:45:25.222+04:30</updated><title type='text'>شير خوردن مرد  از پستان همسر!!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سؤال: لطفا حكم شرعى شير خوردن مرد را از پستان همسرش بيان‏فرماييد؟&lt;br /&gt;جواب: هو ا&lt;a href="http://www.rohani.ir/images/pages/mohr.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 68px; CURSOR: hand; HEIGHT: 43px" height="74" alt="" src="http://www.rohani.ir/images/pages/mohr.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;لعالم؛ جائز است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://www.rohani.ir/estefta/ans.php?stfid=2247&amp;amp;subid=&amp;amp;merg=1"&gt;http://www.rohani.ir/estefta/ans.php?stfid=2247&amp;amp;subid=&amp;amp;merg=1&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-2770805230024428249?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/2770805230024428249/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=2770805230024428249' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2770805230024428249'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/2770805230024428249'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_709.html' title='شير خوردن مرد  از پستان همسر!!'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5283381751716064934</id><published>2008-04-20T20:50:00.000+04:30</published><updated>2008-04-20T20:58:01.028+04:30</updated><title type='text'>چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه میکرد . نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟ ناگاه ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق ، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت : چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟ &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : - اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;از جانب خداى متعال ندا آمد که : - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم ، اما ، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى که باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ . من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما ، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟ مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم ! میشود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند ؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟ صدایی از جانب باریتعالى آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى باشد یا چهار باندى ؟؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;http://forum.iranproud.com/showthread.php?t=159373&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5283381751716064934?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5283381751716064934/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5283381751716064934' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5283381751716064934'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5283381751716064934'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_5840.html' title='چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5633434043753599351</id><published>2008-04-20T20:45:00.000+04:30</published><updated>2008-04-20T20:49:59.350+04:30</updated><title type='text'>لعنت برپدر ومادر کسی ...</title><content type='html'>&lt;a href="http://i32.tinypic.com/2ps0dgz.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i32.tinypic.com/2ps0dgz.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5633434043753599351?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5633434043753599351/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5633434043753599351' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5633434043753599351'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5633434043753599351'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_9091.html' title='لعنت برپدر ومادر کسی ...'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i32.tinypic.com/2ps0dgz_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5726497170799935883</id><published>2008-04-20T20:20:00.000+04:30</published><updated>2008-04-20T20:25:05.611+04:30</updated><title type='text'>تحول!!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;تا حالا به این فکر کردین کسایی که یه مدت ، حتی خیلی کوتاه مثلا دو ماه خارج از کشور زندگی کردن وقتی که بر میگردن چه جوری رفتار میکنن؟؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;هر جایی که خرید میکنن اول کارت اعتباری میدن ..بعد یه دفعه انگار که تازه یادشون افتاده ایرانن ..میگن اااا قبول نمیکنین؟؟؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;به جای نوشابه همیشه آب معدنی سفارش میدن و همیشه هم راجع به تغذیه سالم سخنرانی میکنن..&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اولش که میان حتی اگه ۳ ماه بیشتر از ایران دور نبوده باشن میگن ..وای شما چه جوری این جا زندگی میکنین!بابا همون جوری که شما ۳۰ سال زندگی میکردین و مث بچه خوب صبح میرفتین سر کار ..عصری میومدین !&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;به جای هوی ..میگن ..اووپس ، ..به جای سلام میگن ..های ، به جای تلویزیون میگن .تی.وی ، عصبی که میشن میگن رو nerve من راه نرو و الا آخر…&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;مدام از هوای آلوده و ترافیک گله میکنن ، وزن رو به پوند و مسافت رو به مایل حساب میکنن! همه قیمت ها رو وقتی میگی به دلار و یورو حساب میکنن ..بعد میگن مفتـــــــــه !&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;رو شیر و ماست و بقیه چیزها حتما میزان چربی و کالری رو میخونن ..حتی اگه از لاغری در حال شکستن باشن!!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;راجع به همه چیز تو ایران ایراد میگیرن دقیقا انگار که بار اوله که با این مسائل روبرو شدن.. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;از چمدون هاشون حتی تا یه سال بعد از برگشتنشون ، برچسب هواپیما رو در نمیارن و با اون همه جا میرن!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;همیشه جملات خودشون رو با این جمله شروع میکنن : تو اون جا که من بودم ……&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5726497170799935883?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5726497170799935883/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5726497170799935883' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5726497170799935883'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5726497170799935883'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_1073.html' title='تحول!!'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1451846914772254965</id><published>2008-04-20T11:44:00.000+04:30</published><updated>2008-04-20T11:49:11.745+04:30</updated><title type='text'>آدم‌ها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;1-آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است).&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;4- آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نباشد)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;                                                                                                     دکتر شریعتی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1451846914772254965?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1451846914772254965/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1451846914772254965' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1451846914772254965'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1451846914772254965'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_20.html' title='آدم‌ها'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6611974547553600759</id><published>2008-04-19T16:54:00.000+04:30</published><updated>2008-04-19T17:00:43.873+04:30</updated><title type='text'>آرزوی قدیمی ها</title><content type='html'>شاید الان هم خیلی ها آروزی داشتن چنین ماشینی را دارند.&lt;a href="http://i31.tinypic.com/zx0jrr.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://i31.tinypic.com/zx0jrr.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6611974547553600759?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6611974547553600759/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6611974547553600759' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6611974547553600759'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6611974547553600759'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_6748.html' title='آرزوی قدیمی ها'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i31.tinypic.com/zx0jrr_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1259742351730152105</id><published>2008-04-19T15:05:00.000+04:30</published><updated>2008-04-19T15:17:18.620+04:30</updated><title type='text'>زندگی فقط حفظ بقاء نیست</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;ما امروزه خانه های بزرگترداریم  اما خانواده های کوچکتر، راحتی بیشتر اما زمان کمتر&lt;br /&gt;مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر، آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;متخصصان بیشتر اما مشکلات  بیشتر، داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر&lt;br /&gt;بدون ملاحظه ایام را میگذرانیم، خیلی کم میخندیم، خیلی تند رانندگی میکنیم، خیلی زود عصبانی میشویم، تا دیروقت بیدار میمانیم، خیلی خسته از خواب برمیخیزیم، خیلی کم مطالعه میکنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه میکنیم و خیلی بندرت دعا میکنیم.&lt;br /&gt;چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;خیلی زیاد صحبت میکنیم، به اندازه کافی دوست نمیداریم و خیلی زیاد دروغ میگوییم.&lt;br /&gt;زندگی ساختن را خوب یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را، تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر&lt;br /&gt;بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم، بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم&lt;br /&gt;ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم&lt;br /&gt;فضاي بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضاي درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را&lt;br /&gt;بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم، بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام میرسانیم&lt;br /&gt;عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر&lt;br /&gt;کامپیوترهای بیشتری میسازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.&lt;br /&gt;اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی&lt;br /&gt;فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر، درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر، منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده.&lt;br /&gt;بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است&lt;br /&gt;در جستجوي دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید&lt;br /&gt;زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید&lt;br /&gt;زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید&lt;br /&gt;عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم&lt;br /&gt;بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید&lt;br /&gt;هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان میگویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1259742351730152105?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1259742351730152105/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1259742351730152105' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1259742351730152105'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1259742351730152105'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_9013.html' title='زندگی فقط حفظ بقاء نیست'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1068914386166109132</id><published>2008-04-19T14:49:00.000+04:30</published><updated>2008-04-19T14:52:23.362+04:30</updated><title type='text'>پسر کدخدا</title><content type='html'>عکاس : کدخدا !!&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SAnHkgsQfdI/AAAAAAAAADw/Lh9Qx-chuDE/s1600-h/DSC01539-1b.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5190899475585990098" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SAnHkgsQfdI/AAAAAAAAADw/Lh9Qx-chuDE/s320/DSC01539-1b.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1068914386166109132?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1068914386166109132/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1068914386166109132' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1068914386166109132'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1068914386166109132'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_9941.html' title='پسر کدخدا'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SAnHkgsQfdI/AAAAAAAAADw/Lh9Qx-chuDE/s72-c/DSC01539-1b.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-589053818638147637</id><published>2008-04-19T14:31:00.000+04:30</published><updated>2008-04-19T14:39:16.066+04:30</updated><title type='text'>دختر شبح</title><content type='html'>اکلاهما سیتی 1936&lt;br /&gt;عکاس :دوروتی لانگ&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.shorpy.com/files/images/8b38490u.preview.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.shorpy.com/files/images/8b38490u.preview.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-589053818638147637?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/589053818638147637/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=589053818638147637' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/589053818638147637'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/589053818638147637'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_19.html' title='دختر شبح'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-1177552152788725181</id><published>2008-04-18T20:29:00.000+04:30</published><updated>2008-04-18T20:43:55.126+04:30</updated><title type='text'>شل حجاب !</title><content type='html'>کلمات مرتبط با حجاب :&lt;br /&gt;خوب حجاب&lt;br /&gt;بد حجاب&lt;br /&gt;کج حجاب&lt;br /&gt;شل حجاب&lt;br /&gt;سفت حجاب&lt;br /&gt;لوس حجاب&lt;br /&gt;شوت حجاب&lt;br /&gt;کوفت حجاب&lt;br /&gt;کم حجاب&lt;br /&gt;لم حجاب&lt;br /&gt;ته حجاب ......&lt;br /&gt;که هر کدام حالاتی دارد و احوالاتی !!!&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SAjF-TpytqI/AAAAAAAAADo/I_xLgbkf640/s1600-h/veil_iran.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5190616244762621602" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SAjF-TpytqI/AAAAAAAAADo/I_xLgbkf640/s320/veil_iran.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-1177552152788725181?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/1177552152788725181/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=1177552152788725181' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1177552152788725181'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/1177552152788725181'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_641.html' title='شل حجاب !'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SAjF-TpytqI/AAAAAAAAADo/I_xLgbkf640/s72-c/veil_iran.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-5782185575851269208</id><published>2008-04-18T20:05:00.000+04:30</published><updated>2008-04-18T20:12:42.549+04:30</updated><title type='text'>جميع علوم را نخوانده مي‌دانند!!!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;ناظم الملک وزیر مختار ایران در لندن و از سیاستمداران دوران ناصرالدین شاه در تاريخ چهاردهم ذي‌الحجه الحرام 1294در لندن توصیه های با مزه ای برای ناصرالدین شاه نوشته است.&lt;br /&gt;در بخشی از آن آمده: وزراي فرنگستان هوش و ذهن خود را با وسعت علوم دنيا مشتبه نمي‌كنند. هر علمي را كه در مدرسه تحصيل نكرده‌اند بدون خجالت مي‌گويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه تحقيق مسائل عمده را رجوع به اصحاب علم مخصوص مي‌نمايند. برخلاف اين رسم فرنگستان، ما در ايران تحقيق جميع مسائل را منحصراً رجوع به هوش و ذهن شخصي خود مي‌كنيم. در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار مي‌‌دهيم. علم و تحصيل از براي ما هيچ است.&lt;br /&gt;مسائل علمي كه از آن عميق‌تر و مشكل‌تر نباشد حكم آن را در آن واحد جاري مي‌كنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان و در چه كتاب تحصيل كرده‌ايد. چون هوش و ذهني كه دارند كافي است.&lt;br /&gt;جميع علوم را نخوانده مي‌دانند. نمي‌دانم و نخوانده‌ام در زبان ايشان كفر است. دانستن جزو منصب است. خيال مي‌كنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نمي‌دانم شأن و منصب شخص آنها به كلي خواهد رفت.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-5782185575851269208?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/5782185575851269208/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=5782185575851269208' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5782185575851269208'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/5782185575851269208'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_18.html' title='جميع علوم را نخوانده مي‌دانند!!!'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8284598493834240290.post-6150122918211140427</id><published>2008-04-17T21:37:00.000+04:30</published><updated>2008-04-17T21:43:14.407+04:30</updated><title type='text'>نهي از منكر</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.fardanews.com/files/fa/news/1387/1/29/15915_952.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.fardanews.com/files/fa/news/1387/1/29/15915_952.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;                                                                         &lt;a href="http://www.fardanews.com/show/?id=50185"&gt;http://www.fardanews.com/show/?id=50185&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8284598493834240290-6150122918211140427?l=partizan1966.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://partizan1966.blogspot.com/feeds/6150122918211140427/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8284598493834240290&amp;postID=6150122918211140427' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6150122918211140427'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8284598493834240290/posts/default/6150122918211140427'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://partizan1966.blogspot.com/2008/04/blog-post_9937.html' title='نهي از منكر'/><author><name>AFSHIN SALAHSHOOR</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_PtFxdkSSpDM/SwvjTefMHPI/AAAAAAAAB5Y/IGyMb6ORi3c/S220/7f6966047fb52b74686b061216b4ee45.jpeg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
